June 18, 2003

به بچه ها زنگ زدم:
ـ می آيين بريم بيرون؟
ـ چه خبره؟
ـ هيچی يه خورده ديوونه بازی خونم کم شده. چند وقته که دارم سر اين برنامه ديروز کار می کنم و از بس حرفهای عاقلانه زدم و ديوونه بازی نکردم خسته شدم.
ـ پس اون چی بود خونه فلانی پريشب؟ اون ديوونه بازی های هميشگی خودت نبود؟ :) به نظر من که با همیشه فرقی نداشتی.
ـ آخه به تو هم می گن رفيق؟ :)

[ 9:56 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35