June 15, 2003

اين نامه را الان که ميل باکسم را باز کردم در آن ديدم. از طرف دوستی در کپنهاگ که دلش از تظاهرات آنجا خون بود. مدتی فکر کردم که شايد صحيح نباشد پخش شود. که دشمن شاد می شويم. ولی بعد ديدم بايد پخش شود. نه به اين دليل که من مخالف و يا موافق گروه و يا دسته ای هستم يا نيستم. به اين دليل که : بياييد بس کنيم. بياييد اين عقده ها را دور بندازيم. و تا اين مسائل علنی مطرح نشود اين مشکلات و کوته بينی ها به جای خود باقی است. با نوشتن در اينجا دشمن شاد نمی شويم. اين حرکت های شماست که ما را دشمن شاد کرده است.
من نامه را هيچ تغييری ندادم..حتی غلط های املايی را که دوستم به دليل نوشتن تند و مسلما امکان تصحيح نداشتن در نوشته اش گذاشته است به جای خود باقی گذاشتم. تنها اسم او را در دو جا آمده است حذف می کنم و به جای آن نقطه چين می گذارم، همين. اين هم خود نامه

مهشید عزیز سلام من...هستم و در کپنهاگ زندگی میکنم.
راستش از تظاهرات استکهلم نوشته بودی و دلم خواست کمی هم من از تظاهرات دیروز کپنهاگ برات بنویسم! تا بدونی که اولا وضع اپوزیسیون اینجا چطوره و این که دقیقا جمیعت ایرانی های مقیم کپنهاک هم مشابه ایرانیان مقیم استکهلمه! دیروز ما کمتر از 100 نفر بودیم!
تظاهرات از طرف حزب کمونیست کارگری برگزار شده بود و شاید جمعا 30 نفری بودن و هر کدوم هم پرچم قرمزی داشتن و خودشون رو از بقیه جدا کرده بودن. سلطنت طلبها هم با همون پرچم شیر و خورشد نشان سمت راست رو اشغال کرده بودن و ما هم که طرف هیچ فرقه ای نبودیم و فقط دلمون برای ایران و ایرانی میتپید مثل بچه یتیم ها این وسط ایستاده بودیم. دبیر محترم حزب کونیست کارگری شروع به سخنرانی کرد و حتی حاضر نشده بود خودش رو برای یک سخنرانی کوتاه آماده بکنه و خدا میدونه چه جملات بی ربط و بی نظمی به زبون میآورد! در وسط همین سخنرانی جمعیت سلطنت طلب شورع به خواندن سرود ای ایران کردند و حاضر هم نبودند کوتاه بیان. خانی فریاد میزد: ایران آزاد...ایران آزاد. اما حتی حاضر نبود به حرفهای سخنران گوش بده و بعد اون رو محکوم بکنه.
شعاردادنها شروع شد و این بار سلطنت طلبها بودن که شعار میدادن و نوبت حزب کمونیست کاگری بود که ساکت بشه و با شعارها همراهی نکنه! روبروی من خانی از حزب به یکی از سلطنت طلبها گفت: تظاهرات رو ما راه انداختیم! شما چی کاره این؟؟؟ اون خانم هم سنگ تموم گذاشت و دعوا شروع میشد. نگرانی ما از این بود که الان پلیس میاد تا تظاهر کننده ها رو از هم جدا کنه!!!! بالاخره به خیر گذشت ما بعد از یک ساعت و نیم مشاهده یک جنگ سرد ،با یک بغض سرخورده برگشتیم . تمام راه به صحنه های تظاهرات ضد جنگ عراق فکر میکردم که چطور همه ما، عرب و ترک و دانمارکی و مسلمان و پانک ...کنار هم برای هدفی واحد فریاد میزدیم و امروز که خیابانهای کشورمون از خون عزیزهامون رنگ گرفته حتی برای یک هدف واحد، اختلافاتمون رو کنار نمیگذاریم . ما عادت داریم در بدترین شرایط پشت هم رو خالی کنیم و با این وضع هرگز به هیچ مقصدی نمیرسیم. خیلی دردآوربود .فقط آرزو میکنم مردم داخل ایران هشیارتر از ماها باشن و و یادشون نره کجا هستن و چی میخوان. قربانت ...



[ 22:02 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35