مريم آن سوی نشسته بود، پرسيد: چته ؟ گفتم: ها ؟ گفت : تو خودتی، چته ؟ از شب شعر مريم هوله و هومن عزيزی باز می گردم. خسته و دلسرد. شعر خوانی بچه ها معرکه بود. و اين را برای آن نمی گويم که دوستشان دارم. که دارم. و نه برای اينکه بگويم که هر آنچه می گويند می فهمم. که نمی فهمم. اما شعر خوانی اين دو معرکه بود. و اين تنها نکته مثبت امشب بود. تا به حال مجله های " زنانه " را ورق زده ايد ؟ آن مجله های پاورقی که همه چيز را درش می چپانند، بی آنکه به هم ربطی داشته باشد، تا مبادا تويی که 20 کرون ، يا چه می دانم 200 تومان ، پول داده اي سرشان داد نزنی که آقا نمی ارزيد؟ امشب همين احساس به من دست داده بود. چند برنامه را بی آنکه به هم ربط داشته باشد ـ که در غير اين صورت ، با چسب اهو هم ، که همه چيز را به همه چيز می چسباند، نمی شد آنها را به هم چسبان ـ به هم چسبانده بودند و به خورد من مظلوم تماشاگر دادند. لابد فکر کردند اگر کم فروشی کنند ، بعد از برنامه خفتشان را می گيرم و تقاضای پولم را می کنم. ( راستش الان بدم نمی آيد اين کار را بکنم، چرا که احساس می کنم به شعورم توهين شده) برنامه گذار: انجمن حق زنان. به راستی که حق ما زنان را که هيچ ، حق مردان را هم کف دستشان گذاشتيد. برنامه مفصل بود ـ خودشان حداقل اينطور فکر می کردند ـ و هيچ چيز به هيچ چيز نمی خورد. قصد ارزش گذاری ندارم. کار هر کس ارزش خاص خودش را داشت و همه محترم و عزيز. از کسی انتقادی ندارم جز از برنامه گذاران که بعد از ده / پانزده سال برنامه ريزی و برنامه پاشی و برنامه جمع کنی هنوز هشت را در گرو نه می گذارند و از چند برنامه که هيچ به هم نمی خورند آش هفت جوشی به خورد من تماشاگر می دهم که به شوق شنيدن شعرهای دو شاعری که احساس می کنم دوستشان دارم و می توانم با آنان ارتباط بگيرم ، بعد از ظهر جمعه ام را نثار کرده ام. و مريم آنسوی نشسته و ناراحت است. می پرسد : چته ؟ و چگونه بگويم که احساس می کنم باز هم توسط هموطنانم برای هزارمين بار به شعورم توهين شده است. به خانه برگشتم و برای تسلای خسته گی هايم و از سر حرص ، برای اينکه به آن آقا هم که شعرها را شعر نمی خواند و می خواست با خطکش و سنگ ترازو ثابت کند که به پای شعر فلانی نمی رسد هم زبانی دراز کرده باشم " فانتزی" هومن را و" شارلاتان " مريم و نيز نيچه با لباس کردی را چند بار دوره کردم تا آرام گرفتم.