May 29, 2003

"گفتند نمی خواهيم، نمی خواهيم که بميريم
گفتند دشمنيد، دشمنيد
خلقان را دشمنيد
چه ساده، چه به سادگی گفتند
و ايشان را
چه ساده ، چه به سادگی
کشنتد"
شاملو

جنايت ديگری در جريان است. عباس امينی روزهايش را به سوی مرگ طی می کند، تنها به اين دليل که نمی خواهد بميرد.عباس امينی با اينکه خبر گرفتن اقامت خود را شنيده است و حکم اخراجش لغو شده برای اعتراض به سياست پناهنده پذيری انگليس به اعتصاب غذای خود ادامه می دهد.تف به سياست های سياسيون جهان که بويی از انسانيت نبرده است. تف به رژيمی که ملتی را در دنيا دربدر و خوار کرده است. نه به اين دليل که پدرانمان کورش و داريوش و جد و اندر جد بافرهنگ و ثروتمند بوديم. بل تنها به اين دليل که انسانيم. و در دنيايی پناه می جوييم که انسانيت کالايی بی مشتری است.

رهبر عزيز ! چطور می توانم به تو اعتماد کنم ؟
....
اين مردم
نمی دانم چطور آنقدر شجاعند !! که تو در آسمان شان پرواز می کنی !

وای اگر کودکان بزرگ می شدند
لنگه کفشی برای تو کافی بود !

مريم هوله ( شعرکامل را اينجا بخوانيد)



[ 14:22 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35