دوستان عزيزی ، چه در اينجا و چه در ميل لطف کردند و نظرشان را در مورد نوشته من در باره جک های سکسيستی "زنانه" مطرح کردند. آنقدر زياد که مجبورم يک نکته را اينجا مطرح کنم عزيزان ، شادی زيباست. شادی بهترين هديه ای است که می شود به کسی داد. شاد بودن هنر است. اما بحث من اين نبود. ببينيد..يک تک پای کوتاه برويم سراغ پيام هايی که در رابطه با نوشته پانته آ گذاشته شد.اگر اين جک ها برعکس بود. يعنی در جهت تحقير زنان بود. اينقدر به به و تشويق نمی گرفت. (مگر از کسانی مثل محسن توت فرنگی و از آن قبيل آدمها که چندان هم در اين جا به حساب نمی آيند، هر چند در سطح جامعه بسيارند) تعارف نکنيم، نمی گرفت. اگر هم کسی به جک ها می خنديد ، که بی شک تعدادشان بسيار زياد بود ، سعی می کرد با کامنت گذاشتن تاييدی بر اين شيوه برخورد نکند. چرا ؟ دليلش ساده است. حتی در شرايط کنونی و در اين ميان اين جامعه مرد سالار و تفکر زن ستيز که در پيرامون ما وجود دارد، زن ستيز بودن مورد پذيرفته شده ای نيست. با کمال خوشحالی بايد گفت که زن ستيز شده فحش، تحقير کردن زنان ديگر مدرن نيست و از جايگاه بالايی برخوردار نيست. جنبش های زنان توانسته اند زن ستيزی را به عنوان انسان ستيزی به ثبت برسانند. زن ستيز بودن مد نيست. مقبول نيست. مدرن نيست. (در اين ميانه هستند کسانی که بسيار زن ستيزانه فکر می کنند و بينش خود را حتی پشت مشتی مزخرفات انسانگرايانه مخفی می کنند و حتی خيلی جاها بدشان نمی آيد دمی به خمره دفاع از حقوق زنان هم بزنند تا خود را سوپر مدرن و پست مدرن جلوه دهند ، اما دست کمی از پدران خود با انديشه های نئاندرتالشان ندارند، که الان چون بحث ديگری است به آن نمی پردازم) زن ستيز بودن به عنوان انديشه ای انسان ستيز به ثبت رسيده است، حتی اگر اين انديشه همچنان زنان را در تمام دنيا تباه می کند و استعدادهايشان را بر باد می دهد. خوب حرف من اين است: همين کار را با انديشه مرد ستيز بکنيم. مرد ستيزی نبايد مد شود. مرد ستيزی نبايد به عنوان نرم جامعه پذيرفته شود. مرد ستيزی نبايد شيوه مبارزه بر عليه مرد سالاری باشد. دو حکايت برايتان می گويم . شايد روشن کننده تر باشد. ـ خانمی يک بار به من گفت: من می خواهم شوهرم تو مشت من باشه. گفتم : نيستم. گفت : په...و تو اداعای فمينيسم داری؟ دست را بالا آوردم و جلوی صورتش مشت کردم و به او گفتم : نگاه کن. مشت کوچک من را نگاه کن. مردی که اينقدر حقير باشد که در جايي به اين کوچکی جا شود چه دردی را از من دوا خواهد کرد. من که سرم درد می کند برای جدل و ستيز. من که تشنه اين هستم که انسانی در کنار خود داشته باشم تا با حضور رنگارنگمان خاکستری های روزمرگی را پر کنيم و در کنار هم بياموزيم و پيش برويم...چنين مردی در مشت من جا نمی شود.( اين خانم ديگر با من حرف نمی زند. می گويد فلانی فمينيست خل و چلی است ) ـ يک بار در سميناری به زبان سوئدی نشسته بودم. مردی سخن ران بود . و از نقش های جنسيتی در اجتماع حرف می زد. با شوخی و مزاح هم سعی می کرد شنوندگان خوابشان نبرد و موفق هم می شد. در ميان صحبتش گفت : مردی را می شناسم که برايم تعريف کرده است که زنش هر شب چاقو را روی ميز کناری رختخواب می گذارد و می گويد : ببينيم فردا بيدار می شوی يا نه. سالن نسبتا بزرگی بود و سخنران با لحن طنز آلود خودش اين مسئله را مطرح کرد. من از تصور چنين صحنه ای سرم را در ميان دست هايم فرو بردم و بلند گفتم : اوه شيت.و بعد متوجه صدای خنده در سالن شدم. ( اکثريت حضار در سالن را زنان تشکيل می دادند) از صدای خنده به خودم آمدم و به دور و بر نگاه کردم ، مثل هالويی که جک خنده داری را متوجه نشده باشد هاج و واج بودم. در رديف های جلو نشسته بودم و در مدتی که من هاج و واج به دور و بر نگاه می کردم مرد سخنران از روی سن به زير آمده بود و بالای سر من ايستاده بود، و گفت : چرا اوه شيت؟ گفتم: خشونت، خشونت است. زنانه کردن خشونت دردی را از ما دوا نمی کند. اگر شما در اين تعريفتان جای مرد و زن عوض می شد من مطمئن هستم که اين صدا را از همه شنيده بودی. و سخنران گفت. می دانم. و من هر بار که اين مسئله را در گفتگويی مطرح می کنم همين برخورد را می بينم. انگار که کتک خوردن مردان و خشونت بر عليه مردان خنده دار باشد. لطيفه ها، جک ها از فرهنگ ها و انديشه ها ناشی می شوند. جا افتادن لطيفه ها ، جا افتادن انديشه ها را به دنبال داشته است. درد بزرگی کشيده ايم و همواره داريم تقبل می کنيم تا انديشه زن ستيز را از جامعه خود بروبيم ، موفق نشده ايم ولی راهی طی شده است ، با جانشين کردن انديشه جنسيت ستيز ديگری دردی که از ما دوا نمی شود هيچ، بايد نيرويی هم برای پاکسازی آن صرف کنيم. مسئله بايد ها و نبايد ها و محدود کردن و سانسور نيست. اگر بگوييم کتک زدن بچه جرم است و بايد انجام نشود، به اين معنی نيست که کسی را محدود می کنيم.به همان معنی جک های پدوفيلی را نامناسب می خوانيم.اين ها ربطی به آزادی بيان و قلم ندارد.رعايت آن،رعايت حقوق اجتماعی انسانها است. و ناديده گرفتنش ، ناديده گرفتن حقوق افراد. در مورد زنان و مردان چرا نبايد همين را اصل بدانيم ؟ آيا حقوق جامعه بشری نسبت به سن و سال انسانها و جنسيت آنان در نوسان است ؟ می گوييد مشکل زياد داريم و اين خرده ريز ها را مشکل نکنيم. می گويم بياييد در اين جمع خودمانی از آنچه رنجمان می دهد سخن بگوييم. می گويم قصد من زير سوال بردن شخصيت افراد نيست و باز می گويم که قصد من باز کردن بحثی است در اين زمينه. اينکه دوباره به عادت هايمان نگاه کنيم ، اينکه با خودمان در خلوت خودمان روراست تر باشيم. فرهنگ فردی به همين سان عوض می شود. فمينيسم انديشه ای برابری طلب است. اگر من در اجتماع خودم به عنوان زن تحقير می شوم، برابری من با مرد؛ ار طريق حقارت او به دست نمی آيد.