تعريف عکس های کاوه گلستان از شهر نو را خيلی شنيده بودم. اما خود عکس ها را هرگز نديده بودم. اين که مردی ، در زمانی که همه لعنت و نفرين می کردند دوربينش را برداره و بره شهر نو برای ثبت کردن لحظات انسانهايی که وجودشان ، حضورشان در اجتماع بيمار,نه به رغم عام نمايانگر بی شرمی و بی شرفی آنهاست بل شرافت اجتماع را زير سئوال می برد ، روحی زيبا را طلب می کند.و کاوه اين روح را داشت.و دانستن اينکه چنين انسانی در ميان ما بود کافی بود تا زندگی را قدری زيباتر کند. اين آدرس را در خانه پرستو پيدا کردم.هيچ وقت از اين خانه دست خالی بيرون نمی آيی. ( يک چيز کوچک را بگويم. می دانم که اين خطاب ناشی از احترام است، اما از من نخواهيد کسانی را که دوستشان دارم مرحوم ، ( خدا بيامرز را که اصلا حرفش را نزنيد) خطاب کنم. من فروغ و سهراب و شاملو و حافظ را هم مرحوم خطاب نمی کنم. شايد برای آن است که " من مرگ هيچ عزيزی را باور نمی کنم" شايد هم برای آنکه اين انسانها جاری شده اند.و هيچ ، حتی مرگ از جريان آنان در زمان نخواهد کاست، مرحوم مال بابا بزرگ است ـ هرجند که من برای او هم اين کلمه را استفاده نمی کنم ـ که با رفتنش تمام شد. عدم استفاده از اين کلمه را هم به حساب بی احترامی من نگذاريد، بگذاريد به حساب چيز ديگری..چه می دانم ، خل و چلی ، يا فقط عاشق بودنم)