اي داد و بيداد انگار سو تفاهم هايي به وجود آمده و مردم دارن براي من و اين مرد جواني كه امروز باهاشDate دارم حرف در مي آرن. آقا نمي تونين يه Date به ما ببينيد ؟ آخه ملت اينقدر حسود؟ عرض شود كه اين مرد جوان از بره يا به قول خودش ببعي بسيار خوشش مي آيد و من مي خواهم با او در محل ببعي ها راندوو بگذارم. اين مرد جوان بسيار خوش تيپ هم هست بخصوص اگر آن جليقه شلوار خاكي رنگ يا آن بلوز شلوار جينش را تنش كند بسيار تودل برو مي شود. و دل همه دختر ها را مي برد. مرد بسيار قانعي هم هست, يك بسته سيب زميني سرخ كرده و كچاب كه عمدتا بر روي لباسهايش ختم خواهد شد سور و ساتش را جور مي كند. وقتي كه خسته است شيشه شيرش كه آماده باشد در كالسكه اش دراز مي كشد و بسيار راضي به نوشيدن شيرش مشغول مي شود. تمام اين راندووي من بستگي به هوا دارد. الان كه دارد مثل سيل باران مي آيد اما قرار است كه آفتابي شود. اگر هم نشد آلترناتيوي كه انتخاب كرده ام دنياي آستريد ليندگرن خواهم بود.