May 23, 2003

"...دو شعر از ساقی قهرمان بر گرفته از کتاب " ...و جنده يعنی جان می بخشد به

شير
اسم بوسه نياورديم
دست ها تان را باز کرديم آسمان را پر ستاره
پروازتان داديم

شير نبود ديگر حواس حافظه بود و ما
می رفتيم تا بی حواس از لای انگشت هاتان بريزيم

اسم بوسه نياورديم
پستانمان را از لای دندان هاتان بيرون کشيديم.


Orgasm
ميروم ميايم ميروم ميايم
چشمهات زير پلک بسته ميدود
ابروهات سايه انداخته روی پلک
شب نيست.
دستهات يکی روی پيشانی
يکی دراز شده در امتداد قامت دراز کشيده ات
خواب نيستی
صدای قلبت از زير تی شرت سرمه ای مي آید
تی شرت سرمه ای افتاده پای تخت
می روم ميايم می روم ميايم
حالا می خواهم گنجشکی کنار پنجره باشم پنجرهً باز
توی اتاق را نگاه کنم خواب باشی اما هنوز نزديک نيست
ميروم ميايم ميروم ميايم
چرخ می خوری رو ميايی
ميروی ميايی ميروی ميايی
اين عقربه پشت سرت گم می شود
بالا ميرود پايين می آيد
ناگهان تو مثل من
( که مثل تو هنوز پشت ابروهايم عرق نکرده )
نگاه می کنی به پنجره
می خواهی گنجشکی کنار پنجره باشی
می خواهی از روی من بپری روی هره روی شاخه بيد
می روی ميايی می روی ميايی
و من که می خواهم بخوانم ميگويی آهنگ را عوض نکن
می روم ميايم ميروم ميايم
ميخندم خنده يعنی خوب
مشت روی سينه ات می کوبم مشت کوبيدن يعنی خوب
زوزه ميکشم زوزه يعنی خوب
تو هم که خوبی نه ؟
از همان پشت چند لحظه به آخر می گويم
حالا می خواهم کنار پنجره باشم و orgasm نداشته باشم
خب ؟

[ 21:28 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35