يکی از دوستانم زنگ زد و خبر بسيار تاسف آوری را داد. زنی ايرانی ، 47 ساله ، بعد از حدود 5 سال دربدری در سوئد و دريافت اخراج های متعدد و فراری شدن و .... چند روز پيش پاسخ آخرين تقاضای اقامت خود را در سوئد می گيرد . و با شنيدن خبر منفی بودن نتيجه تقاضای اقامت ، نقش زمين مي شود و... ميميرد. باورتان می شود ؟ ميميرد.... به همين ساده گی اين خانم بيماری عجيب و غريبی هم نداشت. آنطور که پرسيدم و دانستم بيماری قلبی نداشت. اما زندگی سختی داشته است و سوئد را به عنوان مکانی برای آرام گرفتن انتخاب کرده بود. من او را ابدا نمی شناختم. اما از شنيدن اين خبر حال عجيبی به من دست داد. زنی که به دنبال آرامش سالها دربدری را تحمل کرده است. و آخرين اميدش را نقش بر آب می بيند ، بار ها و بارها درهای بسياری را به روی خود بسته می بيند و باز هم تلاش می کند. قلبش ديگر تحمل دری ديگر را که در رويش بسته شد نياورد. قلبش تحمل تحقير ها و توهين هايی را که بابت اشتغال به کار های سياه بابت تامين معاش می کرد نياورد. نيامده بود به سوئد که تحقير شود و توهين بشنود. اما غير قانونی بودن بجز اين بدنبال نداشت و ندارد. و قلبش اين همه را تاب نياورد....و ايستاد...برای هميشه ايستاد. فقط 47 سال. آه ...اين جنايت است. جنايتی که نمی توانی برايش خفت کسی را بگيری...جنايتی قانونی.. خواهد آمد آيا روزی که هيچ انسانی در هيچ کجای اين دنيای بزرگ غير قانونی نباشد ؟ ثقل زمين کجاست ؟ و ما در کجای خاک جهان ايستاده ايم ؟؟؟؟؟ ( به دليل در نظر گرفتن مصالح خانواده اين خانم ، چه آنان که در سوئد زندگی می کنند و چه آنان که در ديگر کشورها ....از آوردن نام اين عزيز خود داری می کنم )