ـ بهش گفتم: خوب اگر سکس بد می خواستم ، شوهر می کردم. لااقل هرچی نبود بار زندگی نصف می شد. اما نه اين رو داشتم و نه اون رو. اين را گفت و خنديد. ـ نه اينکه فکر کنی سعی نکردم ، باور کن بهش علاقه داشتم و سعی خودم را هم کردم . اما براش مهم نبود. ـ خوب شايد بلد نبود. ـ خوب ياد می گرفت. می فهمی؟ اينها آموختنی است. خيلی از ما با فرهنگ و سنتی که ازش آمديم در مورد بدن خود و پارتنر مون اطلاع کافی نداريم ، چگونگی ارضاء جنسی زنان، آموزشی است که ميشه کسب کرد اما براش مهم نبود. تاره راجع به ارضاء جنسی خودش هم زياد چيزی نمی دانست و فکر می کرد انزال همان ارضاء است، و چون مرد تقريبا در هر شرايطی به تخليه می رسه پس ارضاء همينه . خودش می گفت با تو درِ يک دنيای تازه به روم باز شد و رابطه جنسی برايم معنی جديدی پيدا کرد . اما وقتی در مورد ارضاء خودم با او حرف می زدم ،گوش نبود. گيرنده نبود.انگار يک جور پررويی معنی اش می کرد. يک جور وقاحت. انگار که ارضاء فقط حق او بود وقتی بهش می گفتم که مرد حتی در صورت ارضاء کامل زن بيشتر از رابطه لذت می بره ، چپ چپ نگاه می کرد و می گفت: تو انگار خيلی کار کشته ای؟ بلاخره نگفتی قبل از من چند تا دوست پسر داشتی. بهش می گفتم : نگفتم چون نپرسيدم. چون توقع نداشتم با 43 سال سن باکره باشی. اما تو اين توقع را از من که هم سن تو هستم داری که قبل از تو مرده بوده باشم و تو با اسب سپيد بر خانه ام فرود آمده باشی ... ادامه داد : تازه ادای شوهر ها را هم در می آورد و بايد راپورت يوميه هم می دادم. و ادامه داد: عطايش را به لقايش بخشيدم. می دونم که در سفر بعديش به ايران خانواده اش دختر جوان و زيبايی را برايش آماده خواهند کرد. که طفلک بيايد اينجا و به آقا از گل نازک تر هم نگويد که آقا حکم ديپورت را کف دستش نگذارد. مدتها بود که می شناختمش ، تقريبا هم زمان جدا شده بوديم و او هم سخت با شرايط زندگی جنگيده بود تا تنها فرزندش را از آب و گل در آورد. مثل خودم قيد زندگی مشترک و خانه ويلايی و آسايش مالی را زده بود ومثل خودم آپارتمان کوچکش را بهترين جای دنيا می دانست. زنی مستقل و قوی بود . بی پروا بود و رک گو. گاه که با هم گپ می زديم و از برخورد هايش می گفت به شوخی برايش می خواندم : با اين ادا ها که داری..هيشکی خاطرخوات نمی شه. و او می خواند : ديگ به ديگ می گه روت سياه... و امروز باز روبروی هم نشسته بوديم و در مورد رابطه سخن می گفتيم . رابطه ای ديگر که نا بسامانی هايش آنچنان سنگين شد که "عتايش را به لقايش بخشيد " مردی که سکسواليته او را به رسميت نمی شناخت و برای ارضاء جنسی همبسترش اهميت قائل نمی شد. مردی که دانش او را در مورد رابطه جنسی مورد پرسش قرار می داد و از اين طريق اخلاق و پرينسيپ های او را زير سئوال می برد. مردی که بيش از آنکه به او و رابطه اش با او توجه کند به رابطه های قبلی او و تعداد و چگونگی آنها علاقه مند بود. مردی که به دنبال زنی می گشت و موجودی پيچيده به نام انسان يافته بود و از اين يافته خود چندان خوشنود نبود.