گاه در ذهن تو، در قلب تو هم جنگ است ، و تو در اين جنگ در هر صورت شکست خورده ای. اين را می دانی، از اول می دانستی ، اما پايش می روی ، شايد چون به اين بازی احتياج داری، بازی که هرگز حتی قوانينش را نياموختی ، فقط هر از چندی پای آن می روی و سعی می کنی که سالم تر از اين بازی بيرون بيايي ، بازی که قبل از شروع تمام شده . جنگی که قبل از شروع شکست خورده است. تو انگار کمی دير متوجه شدی. "ای يار ، ای يگانه ترين يار، آن شراب مگر چند ساله بود " شايد يک روز ديگه، يک وقت ديگه ، يک جای ديگه