March 31, 2003

"در جنگها هميشه مردان می ميرند و زنان فرزندان دشمن خود را به دنيا می آورند" چنگيز خان مغول

زمانی که چنگيز مغول اين حرف را زده بود بمبی وجود نداشت. جنگها معمولا در خارج از شهرها صورت می گرفت ، جمعيت شهرها زياد نبود و ابعاد جنگ ها به گستردگی امروز نبود. از آنجايی که کشتگان جنگ عمدتا جنگجويان را در بر می گرفت و جنگجويان عمدتا مردان بودند ، پس تلفات جنگ ها ار ميان مردان بود و سپاه فاتح آنچه از آن سپاه شکست خورده بود چپاول می کرد. زنان نيز در زمره املاک قرار می گرفتند، در کنار وسايل و احشام و بين افراد سپاه پيروز تقسيم می شدند. بدون اينکه دخالتی در سرنوشت خود داشته باشند به عنوان بردگان جنسی مورد تجاوز مستمر، سوئ استفاده و آزار جنسی قرار می گرفتند . زندگی زن تمام و کمال بستگی به رحم و انصاف صاحب جديد او داشت. او برده ای بود که در بهترين صورت می توانست به عنوان کنيز خانه گی مورد بهره برداری قرار گيرد و فرزندان ارباب را به دنيا آورد. و اين داستان گذشته های دور است، داستان دوران بربريت، آن زمان که خبری ازلوايح حقوق بشر نبود و زن به عنوان انسانی کامل به حساب نمی آمد.
در جنگهای دنيای مدرن چه بر سر زنان می آيد ؟ چه منتظر زنان است ؟
جنگهای مدرن از محدوده ميدان های جنگ خارج شده اند. سلاح حای پيشرفته جنگ ها را به شهر ها و اماکن مسکونی کشانده است و تمامی شهروندان کشوری که مورد تهاجم قرار گرفته است از زن و مرد و کودک مورد هجوم قرار می گيرند . هر چند که هنوز عمده سربازان را مردان تشکيل می دهند ( در بسياری موارد زنان نقش کمک رسانی در جبهه ها را به عهده می گيرند ) اما از آنجا که جنگ ابعاد وسيعتري پيدا کرده است ، کشته شده گان در حد سربازان و افراد مسلح باقی نمی ماند و افراد غير نظامی و بی دفاع عمده ترين تلفات جنگ را به خود اختصاص می دادند. اما اين همه باعث نشده که خشونت جنسی که در زمان بربريت در مورد زنان اعمال می شد از بين رفته باشد. شايد از آنجا که جنگ خود عين بربريت است ، جنگ های دنيای مدرن اين ستم جنسی را به شکلی به مراتب وحشتناک تر به زنان تحميل می کند. در جنگ جهانی دوم دختران زيبای يهودی که به قرارگاه های اجباری برده می شدند توسط مقامات آلمانی و سرکرده گان ارتش انتخاب شده و برای "کار " به اجبار به خانه های آنان برده ميشند.در کشورهای اشغال شده توسط ارتش آلمان ، زنان و دختران جوان که وادار به تن فروشی می شدند در عشرتکده های مخصوص سربازان آلمانی به کار مشغول می شدند. این زنان بعد از جنگ و شکست آلمان نازی توسط مردم مورد لعن قرار می گرفتند و سرهايشان تراشيده می شد و در خيابانهای شهر گردانده می شدند. مورد خاص آن تقبيح زنانی که با سربازان و افسران آلمانی رابطه داشتند در نروژ و فرانسه بود. در ويتنام سربازان آمريکايی به دختران و زنانی که در دهکده ها ی محاصره شده می يافتند تجاوز می کردند. اين تجاوز ها به صورت گروهی انجام می شد و اگر زنان بر اثر تجاوزات گروهی از بين نمی رفتند بعد از آن به قتل می رسيدند. در بسنی ، بسياری از زنان برای آنکه به دست سربازان دشمن نيافتند خود کشی می کردند ، و بسياری از اين زنان که زنده به دست سربازان نيروهای مخالف افتادند مورد تجاوز فرار گرفتند. در اکثر کشورهای جنگ زده فحشا تنها طريق کسب معاش زنان تنها که گاه سرپرستی خانواده ای را هم بر عهده دارند به شمار می رود و مشخص است که در چنين شرايطی اکثريت مشتريان مرد را سربازان تشکيل می دادند.
اينها تنها مثالهای کوچکی بود از انبوه آنچه در جنگ روا می شود. و تمام اين مثال ها نشان دهنده آن است که وضعيت زنان نه تنها بهتر نشده است که به مراتب بدتر هم شده. گفته چنگيز خان مغول امروز صدق نمی کند ، چرا که امروز بر خلاف زمان بربريت زنان هم در آمار تلفات جانی قرار دارند و هم در معرض خشونت جنسی به مراتب وحشيانه تری قرار می گيرند. اين همه در حالی است که قوانين متعددی برای جلوگيری از خشونت بدون دليل در جنگ ها بر روی کاغذ نوشته شده است. اما بجز در مورد بسنی و چند سرباز ، هرگز در هيچ کجای دنيا هيچ دادگاهی به مسئله خشونت جنسی اعمال شده در جنگ ها نپرداخته است.



[ 23:06 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

!يک سئوال ساده
هوش يعني چه ؟

[ 11:46 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 30, 2003



با تمام اشكهايم
شعری از فريدون مشيری

شرم تان باد اي خداوندان قدرت
بس كنيد
بس كنيد از اينهمه ظلم و قساوت
بس كنيد
اي نگهبانان آزادي
نگهداران صلح
اي جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اينكه مي باريد بر دلهاي مردم سرب داغ
موج خون است ايم كه مي رانيد بر آن كشتي خودكامگي موج خون
گر نه كوريد و نه كر
گر مسلسل هاتان يك لحظه ساكت مي شوند
بشنويد و بنگريد
بشنويد اين واي مادرهاي جان ‌آزرده است
كاندرين شبهاي وححشت سوگواري مي كنند
بشنويد اين بانگ فرزندان مادر مردهاست
كز ستم هاي شما هر گوشه زاري مي كنند
بنگريد اين كشتزاران را كه مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبياري مي كنند
بنگريد اين خلق عالم را كه دندان بر جگر بيدادتان را بردباري ميكنند
دست ها از دست تان اي سنگ چشمان بر خداست
گر چه مي دانم
آنچه بيداري ندارد خواب مرگ بي گناهان است وجدان شماست
با تمام اشك هايم باز نوميدانه خواهش مي كنم
بس كنيد
بس كنيد
فكر مادرهاي دلواپس كنيد
رحم بر اين غنچه هاي نازك نورس كنيد
بس كنيد


[ 0:36 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 29, 2003

گاه در ذهن تو، در قلب تو هم جنگ است ، و تو در اين جنگ در هر صورت شکست خورده ای. اين را می دانی، از اول می دانستی ، اما پايش می روی ، شايد چون به اين بازی احتياج داری، بازی که هرگز حتی قوانينش را نياموختی ، فقط هر از چندی پای آن می روی و سعی می کنی که سالم تر از اين بازی بيرون بيايي ، بازی که قبل از شروع تمام شده . جنگی که قبل از شروع شکست خورده است. تو انگار کمی دير متوجه شدی.
"ای يار ، ای يگانه ترين يار، آن شراب مگر چند ساله بود "
شايد يک روز ديگه، يک وقت ديگه ، يک جای ديگه


[ 20:02 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


ويرجينيا و سنگ هايش.
زمانی که حق انتخاب وجود ندارد، صحبت از پشيمانی گزافه گويی است.

[ 0:31 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

داور عزيز در کامنت ها سفارش لينک بسيار جالبی را داد که دیدم بهتر است همه با هم بخوانيم :

زنان و جهاني شدن : لازمه يك نگرش جنسي به مساله



[ 0:26 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 28, 2003


710 دليل خوب برای دخالت در اوضاع خاور ميانه

[ 15:29 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

هيچکس مثل هادي نمي تونه از درد به خنده نقب بزند . اين شايد هنر طنز نويسان است.
اين قسمت را که خواندم به چند تا از دوستانم هم زنگ زدم و برايشان خواندم تا نکند از دست بدهند. شما هم بخوانيد.

شرم بر تو آقاي بوش
کيف کردم از « مايکل مور » در مراسم اسکار که گفت « شيم آن يو مستر بوش » شرم بر تو باد آقاي بوش ...
حرف هايش را براي بوش نقل کرده اند. پرسيده اسکار کدومه؟ برايش توضيح داده اند. پرسيده مايکل مور کيه؟ برايش توضيح داده اند. پرسيده شرم چيه ؟ .... هنوز دارند برايش توضيح ميدهند .
اين هم لينک بقيه اش

[ 12:21 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

عکس های آشورا را در سایت روزی دیده ايد ؟ آدم دلش کباب می شه واسه ملت عزا دار :) ( لينک)
از شوخی گدشته ، پارسال در کتاب بهزاد يغماييان ، به اسم تحولات اجتماعی در ايران ( به انگليسی است ) اولين بار راجع به حسين پارتی خواندم.کتاب که عمدتا در مورد تحولات از پايين در ايران است. جنبش جوانان و زنان و ...
اما برايم مسئله حسين پارتی جالب بود. اينکه در زمان احتياج انسانها قادر هستند از تمام امکانات برای تفريح و شادی استفاده کنند . اينکه اين قاتلان شادی، اين پيام آوران گريه ، نه تنها نتوانستند ملت ما را به گريه دائم وادارند بلکه همان آشورا تاسوعا هم بار مصيبت خود را از دست داده و به شکل کارناوال در آمده است.
برای من دوران آشورا تاسوعا در ايران بدترين روزها بود. دسته ها که می گذشتند و من غربت زده ( حتی در کشور خودم ) به زنجيرانی که پشت مردان را سياه می کرد با حيرت نگاه می کردم و جريان قمه زنی و اينها را می شنيدم و علامت سئوالی که در مغزم وجود داشت بزرگتر و بزرگتر می شد.امروز آشورا هم مکانی از شادی موقت را به وجود آورده ..برای جويندگان شادی.
تابستان سوئد در راه است و فصل کارناوال ها..هر زمان که در کارناوالی شرکت می کنم ، به خودم می گویم يعنی می شود روزی در ايران این برنامه را داشته باشيم ؟ رقصنده گان کم لباس سالسا و سامبا. موزيک هيجان آور برزيل و آمريکای لاتين ، موسيقی عربی ، موزيک افغانی، کردی.، ترکی، موزيک محلی بلوچی ، گيلکی، لری...در خيابانها و رقص و آواز در خيابان ؟؟
اما تا آنروز ، دم بچه های ايران گرم که در هر شرايطی می توانند زندگی و شور و نشاط آن را حفظ کنند. حتی در آشورای حسينی ...


[ 6:53 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 27, 2003

در رابطه با این مقاله گلکوی عزیز در وبلاگش نوشته بود. اما این روزها از بس از اين گونه حماقت ها ديده ايم و شنيده ايم فکر کردم قسمتهايی از اين مقاله را در وبلاگ بگذارم و لينک آن را نيز. چرا که همانگونه که تمجيدی به خوبی می گويد :

هيج درجه از استيصال، درماندگی، نااميدی و عدم باور به نيروی خود، توسل به آسمان و ناجی نزد ايرانيان، اين "حماقت جمعی" را توجيه نميکند. دخيل بستن به سياست "هر چی شود بهتر از اين است" سالها است که اين مردم را به خاک سياه نشانده است. با همين سياست صدای کسانی را که در اعتراضات عليه رژيم شاه تقويت اپوزيسيون ارتجاعی را مورد سوال قرار ميدادند خفه کردند. با همين سياست مردم معترض به رژيم استبدادی شاه را به هواداری از جريانی کشاندند که اعتراضش به رژيم شاه اين بود که "چرا به خانم‌ها حق رای ميدهی؟" چرا آنان را وارد بازار کار ميکنی؟ با همين سياست از کسی که آشکارا و بوضوح الگوی حکومت اسلامی مبتنی بر ولايت فقيه را، چند ده سال قبل، ترسيم کرده بود، رهبر انقلاب ساختند. ديديم که آنچه شد بدتر از پيش بود.
.... آيا قرار است ما هم مثل کشور عراق سی_چهل سال به منطقه "در حال بازسازی" (نظير بوسنی) تحت نظر متحدين و سازمان ملل تبديل شويم و تازه بعد از اين همه سال به همين سطحی که اکنون هستيم برسيم؟ اگر استيصال و درماندگی مردم "حماقت جمعی"شان را توضيح (و نه توجيه) ميدهد، چه چيزی حماقت فردی شما را توضيح ميدهد؟
اين نوشته مجيد تمجيدی را تحت عنوان " تکرار "حماقت جمعی"؟ بررسی هواداری بخشی از ايرانيان از جنگ آمريکا عليه بشريت" در اينجا بخوانيد.




[ 17:27 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 26, 2003

..خسته ام..خسته
امروز افتاب با گرمی مطبوعی می تابيد. روی نيمکتی در کناره راه جنگلی نشستم و تن به رخوت آفتاب سپردم. آفتاب می درخشيد و من اينجا روی اين نيمکت چوبی منتظر هيچ چيز نيستم. آنسوی دنيا، زير همين آفتاب ، شايد زنی هم سن و سال من دارد در ميان آوار های خانه اش به دنبال کودکش می گردد، شايد مردی زجه زنان جسد تکه پاره شده همسرش را از زير آوار ها بيرون می کشد. شايد کودکی در زير انبوه خاک های تلنبار شده پارچه دامن مادرش را باز می شناسد.
من اما اينجا روی اين نيمکت چوبی نشسته ام و منتظر هيچ چيز نيستم. ديگر مغزم کار نمی کند. انگار گذشته ای نداشته ام و آينده ای نه..از تمام کسانی که دوستشان داشته ام ، که دوستم داشته اند خبری نيست. من هستم و اين نيمکت چوبی که در زير آفتاب گرم می شود و از زمين بلند می شود و مرا با خود بر فراز خرابه های خانه ها پرواز می دهد. هيچکدام ما نه گذشته داريم و نه آينده. تنها همين لحظه اکنون است و آفتاب گرم و نيمکت چوبی و سقف هايی که بر سر ساکنان آن خراب شده اند. به تکان دستی نيمکت چوبی با ضربه ای به زمين بر می خورد. در مقابل چشمانم کودکی با موهايی به رنگ گندمزار و چشمانی به رنگ دريا ، گوشه کت جينم را می کشد و به زبانی که مدتهاست زبان دومم شده است می پرسد: چرا گريه می کنی؟
نگاهم نگران به دور و بر می چرخد و قدری دورتر زنی را با سگی می بينم. با همان زبان دومم به او می گويم: خسته ام..
بستنی اش را بالا می آورد و می گويد : می خواهی يک ليس از بستنی من بزنی؟
خنده ام می گيرد و می گويم : بستنی شکلاتی دوست ندارم.
با لحن کودکانه اش می گويد : خری ديگه...بستنی شکلاتی از همه بهتره ، پس تو چی دوست داری؟
می گويم : توت فرنگی.
می گويد: ديگه گريه نمی کنی ؟
می گويم :نه..ديگه نه .
پسرک مدتی است که رفته. و نيمکت چوبی به زمين ميخ شده. آفتاب می درخشد و من روی اين نيمکت چوبی ، منتظر هيچ چيز نيستم.

[ 20:19 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

باز این سیستم نظر خواهی بازی در آورد.
من سانسور نکردم ها...

[ 6:40 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 25, 2003

روزی که شنيده بودم شيوا ارسطويی با بورس پن کلاپ به سوئد می آيد ، با خودم گفتم ..ای کاش مريم ...
انگار بلند فکر کرده بودم ، چون دوستی که خبر را به من داده بود خنديد و گفت...اونم شايد ...
مخالفتی با شيوا ارسطوئی نداشتم. و ندارم،( با وجود همه مسائلی که پيش آمد.) اما مريمی که من ديده بودم..اين گلوله آتش ، که بدون سوزاندنت از کنارت نمی گذشت...
مريم هوله الان در سوئد است. به دعوت پن سوئد برای اقامت يک ساله ، برای کار و زنده گی.
آنگونه که من مريم نازنين را شناختم کارش زندگی است و زندگی اش کار. و هردو شعر.
مريم را می شناسيد راستی؟؟؟ مدتی پيش در وبلاگ معرفی اش کرده بودم. بياييد دوباره به صدایش گوش کنيم ( لينک1 ) (لينک 2)
مطمئن هستم که در مدتی که اینجاست قايل های بيشتری برای شنيدن شما بدستمان خواهد رسيد.
راستی..این هم وبلاگشان. وبلاگ مريم و هومن . آوانگارد


[ 20:43 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

يک انتقاد ساده.
يک وقت به کناره قبای کسی بر نخوره ها..اما اين دوستان حزب کمونيست کارگری هيچوقت از سورپريز کردن آدم دست بر نمی دارند.
روز شنبه 20 هزار نفر در استکهلم بر عليه جنگ راه پيمايي کردند. من يک سر شماری کوچيک از دوستان حزبی کردم. و ديدم به شکل گسترده ای در تظاهرات شرکت کرده اند. 14 نفررا خودم شمردم. البته همه با پلاکاد و کلی تشکيلات. ( دوستم هی به من غر می زد که چرا با هم يک پلاکاد بر علیه فروش اسلحه سوئد درست نکرديم، آدم غير تشکيلاتی همین اشکالا را داره ديگه ) الان يک سر رفتم سايتشان را نگاه کردم ديدم تقريبا از 24 عکس ، ماشالا 22 تاش از خودشانه. هر کی ندونه فکر می کنه اين 20 هزار نفر همه از طرفداران حزب بودند. (چند تا از عکس ها متعلق به يوتبوری است ) (لينک ) البته اين دوستان می توانند بگويند که به تو چه ؟ مگه تو با دوستات می ری پيک نيک فقط از دوستات عکس نمی گيری ؟ مگه از بقيه هم عکس ميگيری؟ که با اين منطق البته درست است. اما از آنجايی که قرار است کار مطبوعاتی باشد...
همان جا يادم است با دوستم داشتيم می رفتيم که دو تا پلاکاد فارسی ديديم . دوستم پرسيد : واسه چی فارسی نوشتن؟ گفتم لابد شعار ها سری بوده ، نمی خواستند خارجيا (غير فارسی زبان ها )بفهمن :) ( اتفاقا پلاکاد های فارسی هم در عکس ها به وضوح دیده می شود)
لازم است اين توضيح را بدم که از اين 20 هزار نفر اگه اغراق نکرده باشم 19 هزار و هشت صد نفر غير ايرانی بودند؟ ( باور کنيد حضور ايرانی ها را دست بالا گرفتم)
راستش قصد توهين به مقدسات کسی را ندارم.( من و خيلی از بچه هايی که فعال اجتماعی هستيم و از بيرون حرب و حرکاتش را مشاهده می کنيم اين حزب را ، مثل مجاهدين، سکت می بينيم. و هر آنچه سکت است ، مقدس است) اما حد گذاشتن هم بد چيزی نيست. آخر عکس منصور حکمت ( که شايد قبولش سخت باشد اما باور کنيد شهرت بين الملی ندارد)، شعار به زبان فارسی در تظاهرات غير ايرانی ...فقط خط قرمزی بين خود و ديگران کشيدن نيست؟ آنهم به طرزی بسيار بی فايده ؟
يادم هست در جلسه ای در استکهلم که خانم ماجدی صحبت می کرد و من و چند تن از دوستانم به دليل اينکه موضوع جلسه مسائل زنان بود رفته بوديم و بعد هم متوجه شديم که تنها افرادی هستيم که عضو حزب نيستيم ، شنيدم که ايشان می گفت : اگر در ايران آزادی بيان و قلم وجود داشته باشد همه مردم ايران به حزب ما می پيوندند. من از اين خانم پرسيدم که عزيز جان ، اينجا که آزادی بيان و قلم هست. شما هم که ماشالا کلی مطبوعات مجانی داريد ، و راديو داريد و تشکيلات داريد، چطور نتوانستيد اين سالن کوچک را پر کنيد ؟ در جواب ايشان حرفهايی گفتند که من شخصا بر احتساب عصبانی بودنشان گذاشتم. چون منطقی پشت آن نديدم.
خلاصه...يک انتقاد ساده بود. بد نيست سرش فکر کنيم ...همين.


[ 18:59 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

آذر درخشان يکی از زنان فعال در جنبش کارگری و جنبش زنان است. آذر چند وقت پيش بحثی داشته است در پال تالک ( يک سيستم ويس چت کامپيوتری ) تحت عنوان جنگ، زنان و سقط جنين. در اين بحث آذر به خوبی سياست های ضد زن و ضد بشری حکومت جرج بوش را بررسی می کند. اين بحث روی نت گذاشته شده و فکر کردم حیف است شما نشنويد. در اينجا و اينجا (قسمت دوم) می توانيد بحث را گوش دهيد.(حدود 20 دقيقه)

[ 17:44 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

بياييد به ميهمانی خانه گلکو برويم ، مطالب بسيار جالبی در مورد راشل کوری ، دختری که در مقابل بولدوزر ها ایستاد ، و در رابطه با اختلاف بين صلح طلبی و حمايت از صدام نوشته است که مطمئنم من نمی توانستم به اين خوبی بنویسم.
سر راه از خونه آشپز باشی هم رد می شيم، خيلی خوب اين آش شوری را که خيلی ها هنوز نچشيدنش و فکر می کنند راه نجات ملت های تحت ديکتاتوری هست بر ملا کرده است. از مطلب 24 تا 25 مارس..من جای شما باشم هيچکدامش را از دست نمی دهم.

[ 17:31 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکسته مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن.

اين شعر را يک دوست برایم به عنوان تبريک سال نو فرستاد.
شعر آشناست. نمی دانم دقيقا از کيست.( از خود اوست آیا ؟)
فقط زیباتر از آن بود که آن را برای خود نگاه دارم.


[ 17:26 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 24, 2003

We are against the war Mr Bush, shame on you Mr Bush, shame on you
اين قسمتی از نطق تشکر مايکل مور به مناسبت دريافت جايزه اسکارش در مراسم اسکار ديشب در آمريکا بود.
اين اتفاقات هرازچند گاهی در مراسم پخش جوايز اسکار می افتد و آن را قابل تحمل تر می کند.
مايکل مور اسکار بهترین فيلم مستند را برای فيلم Bowling Clombian دريافت کرد. و با اين خطابيه خود شاهکار کرد.
فيلم آن را تا از کفتان نرفته ( چند روز بيشتر آن لاين نيست ) در اينجا ببينيد ( لينک ) ( لينک )
(مدت فيلم کمتر از يک دقيقه است )


[ 23:07 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 23, 2003

تظاهرات های اخیر در آمريکا و اروپا نشان داد که دستگاه تبليغاتی آمریکايی چندان کاربرد ندارد.برای انسانهايی که خود می انديشند ،تبلیغات هرگز نمی تواند چهره بشر دوستانه ای به جنگ بدهد.

[ 9:07 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 22, 2003
[ 20:03 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

سپرهای انسانی ، به کسانی گفته می شود که از اروپا و دیگر کشورهای جهان راهی عراق شدند تا با حضور خود در عراق احتمال وقوع جنگ را تضعيف کنند. این انسان دوستان آرمان خواه برای مرگ به عراق نرفتند. آنان زندگی را ستايش می کنند و برای دفاع از حق زنده بودن انسانها بدون در نظر گرفتن نژاد و مذهب و محل جغرافيایی تولد و زيست به عراق رفتند. اين انسانهای وارسته نمی خواهند نقش هرکول و اوبليکس را بازی کنند. تنها خواستشان حضور در محل واقعه است. و بودن با انسانهايی که قدرتمندان دنیا با کمال ميل فراموششان می کنند.
اسنه سيرستاد يکی از اين انسانهاست. زنی فرهيخته که نروژی و روزنامه نگار آزاد است و اخبار درونی عراق را به روزنامه هايی که از چاپش استقبال می کنند مخابره می کند. او در پاسخ خبرنگار سوئد که پرسيد آیا نمی ترسی ؟ گفت البته که می ترسم. مگر فکر می کنيد استخوانهای من از آهن ساخته شده است و خورد نخواهند شد؟ او در جواب سئوال : پس چه می کنی ؟ گفت: سعی می کنم در مواقع آژير قرمز پنهان شوم و مثل بقيه انسانهای اينجا، مثل عراقی ها، اميدوار باشم که بمب بر سر من فرو نخواهد آمد و جان به در خواهم برد.
او می گويد : ما چشم ها و گوشهايی هستيم که آمريکا نمی خواست در عراق در چنين شرايطی وجود داشته باشد. وجود ما در اينجا موجب می شود که مردم آگاه در جهان بتوانند به اخباری فراسوی آنچه رسانه های خبری غرب مایل به مخابره اش هستند دست یابند.


[ 10:42 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


در جنگها، آنچه قبل از هر چيز قربانی می شود ، حقيقت است.
اخبار جنگ می رسد. خبر بمباران ها. خانه های ویران شده. منطقه های مورد حمله واقع شده.
اما در اخبار جنگ که توسط رسانه های غربی منتشر می شود عراقی ها حضور ندارند. عراقی ها آدم محسوب نمی شوند که از کشته شدگانشان خبری به جهان مخابره شود. تنها خبر کشته شده گان از جبهه متحدين است. "یک هليکوپتر سقوط کرد و 9 نفر آمريکایی کشته شدند، یک هليکوپتر و 7 نفر انگليسی کشته... " انگار که این ملتی که از آسمان بمب رويشان می بارد و خواب شبانه شان با صدای آژیر قرمز و به دنبال آن صدای بمب ها که در گوشه کنار شهر منفجر می شوند، به کابوس تبديل می شود، وجود خارجی ندارند.
انسان انسان است ؟؟؟

[ 8:01 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 21, 2003

در اين روز اول سال نو یادی داشته باشيم ازآوازه خوانانی که ديگر در ميان ما نيستند. هنرمندانی که صدايشان هنوز زينت دهنده خلوت تنهايی مان است
فرهاد عزیز که امسال ما را تنها گذاشت و کودکانه اش.
فريدون فروغی و آرزوی قريه ای خوب و صميمی .
فريدون فرخزاد، که لبخند صميمی اش در خواب هم رهايم نمی کند. جهان وطنی که برای شهرش تهران می خواند. و عاشقانه سراغ گل سرخ را از بهار می گيرد
هايده ، زنی با صدايی ازآنسوی آسمانها ، و گله اش از سالهايی که دريغ سال پيش را در دل می نشانند ، و از زندگی می خواند
يادشان سبز.



[ 13:00 | مهشيـد | 0 دنبالک ]



جنگ طلبان، دشمنان صلح و آزادی ، تانگ دارند. سرباز دارند. بمب دارند. اتاقهای بزرگ فرماندهی و پارلمان دارند. کاخ واشنگتن و مجلس سنا دارند.
ما صلح طلبان هيچ نداريم بجز خیابانها.
به خیابانها بياييم . از این تنها چيزی که داريم بر عليه دشمنان صلح و آزادی استفاده کنيم.
فردا استکهلم نورا بان توریت. ساعت 14.00
در این آدرس : motkrig.org از محل و ساعت تظاهرات در نقاط ديگر سوئد اطلاع پيدا کنيد.
در کشورهای ديگر جهان با سازمانهای ضد جنگ تماس بگيريم و به خيابانها بياييم.
فردا در خیابانهای اين دنيای بزرگ همديگر را خواهيم ديد.



[ 11:21 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

گلکوی بيدار ما تحليلی بسيار زيبا در مورد جنگ عراق و بازسازی عراق در وبلاگ خود دارد. به این آدرس مراجعه کنيد.

[ 10:02 | مهشيـد | 0 دنبالک ]



we dont want this fucking war
اين فرياد های دختری بود که توسط پليس انگليس کشان کشان به طرف ماشين های پليس برده می شد.. در انگليس ديروز بچه های آنارشيست نظم لندن را در هم ريختند. زنی در مصاحبه با خبرنگار تلويزيون سوئد گفت: "اين جنگ انتخاب ما نيست. چرا بچه های ما برای خود خواهی و منافع اقتصادی مشتی سودجو راهی جنگی نا خواسته بشند؟ جنگ را متوقف کنيد". مردی می گفت:" اين هرج و مرج ادامه خواهد داشت ، آنها که جنگ را به ما تحميل کردند می باید فکر اينش را می کردند. تنها راهی که برای بازگرداندن آرامش به خيابانهای لندن وجود دارد قطع جنگ است.ما حکومت کلونياليستی جديدی نمی خواهيم."
يکی از مردانی که از سوئد برای جلوگيری از شروع جنگ در عراق به بغداد رفته بود ديروز از پناهگاه نا مطمنی که پيدا کرده بود تماس می گرفت. او از نبودن پناهگاه های مطمئن برای مردم و کشتار همه گانی در صورت ادامه جنگ حرف می زد.
در آمريکا ديروز 1300 نفر در تظاهرات ضد جنگ دستگير شدند. در ايتاليا ، فرانسه، اسپانيا، استراليا و بسياری از کشورهای جهان تظاهرات های گسترده ای بر عليه جنگ انجام شده .
در دومين روز جنگ بغداد شدت بمباران بغداد بيشتر شده است.
اخباری که منابع آمريکايی می دهند، حاکی از اين است که جنگ خسارات جانی به دنبال نداشته است، و درست مثل بمباران افغانستان از شيوه دروغ و احمق انگاشتن مردم استفاده می کنند.
مردم دنيا خواستار قطع جنگ و اتمام بمباران مردم بی دفاع عراق هستند. مردم دنيا می دانند که تنها منافع اقتصادی است که آمريکا را به سوی کشورهاي خاور ميانه می کشاند و پنهان شدن آمريکا پشت گنده گويی های انسان دوستانه تنها در باور احمقها می گنجد.
روز شنبه در اکثر کشور های دنيا تظاهرات ضد جنگ برگزار خواهد شد. اين تظاهرات در استکهلم هم خواهد بود. در تظاهرات شرکت کنيم. به جنگ نه بگوييم . به قدرت مداری مطلق آمريکا و به احمق انگاشته شدن تمام دنيا توسط اين جريان ضد بشری نه بگوييم. به زور نه بگوييم ، به تايين حکومت های کشورها توسط ابرقدرت ها نه بگوييم ، به جانشين کردن حکومت مورد پسند آمريکا به جای هر آنچه منافع او را در خطر انداخته نه بگوييم به جنگ نه بگوييم ، به کشتار انسانهای بی گناه نه بگوييم . به حق تايين سرنوشت ملت ها توسط خود آنها آری بگوييم ، به آگاهی و آزادی آری بگوييم و به انسانيت، صلح ، دوستی آری بگوييم. در تظاهرات شرکت کنيم. نگذاريم که جنگ برايمان عادت شود و شنيدن اخبار کشتار مردمی بيگناه در يک جای اين دنيا جزو روزمرگی های زندگی مان قرار گيرد. بی تفاوت نباشيم .

[ 9:14 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 20, 2003


بهاران خجسته باد
به خويشان به دوستان به ياران آشنا.
به همه دوستان خوبی که تبريک عيد فرستادند. و همه عزیزانی که مثل من دل و دماغ اين کار براشان نمانده.
عذر می خواهم اگر تبريک شخصی نمی فرستم. دلم گرفته تر از آن است و بهار امسال که انگار بوی خون همسايه را گرفته رنگ هميشه را ندارد برايم.
به اميد سالی خوب، سالی که آژیر قرمز خواب از چشم کسی نبرد. سالی که غرور گدايی نکند. سالی که هيچ انسانی برای حق طبيعی خود، زندگی، به هيچ انسانی بدهکار نباشد.
به اميد بهار، بهاری که در آن اگر غم باشد. لااقل کم باشد.
به اميد" روزی که کمترين سرود بوسه است
قفل افسانه ئی است
و قلب
برای زنده گی بس است
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
روزی که آهنگ هر حرف زنده گی است"
با هم به آهنگ جاودانه بهاران خجسته باد گوش کنيم ، به اميد بهاری که خجسته باشد.

[ 18:15 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


عيد بر عاشقان مبارک باد
عاشقان عيدتان مبارک باد

[ 12:35 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

...ما در سکوت نيز, بيگانه نيستيم

[ 8:53 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

....زندگي, جنگ, و دير هيچ



[ 8:52 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 18, 2003

طبق آخرين نظرپرسی عمومی در اسپانيا ، از هر ده نفر ، 9 نفر مخالف حمايت دولت اسپانيا از جنگ بوش هستند. با اين همه دولت اسپانيا به پشتيبانی از بوش ادامه می دهد. دمکراسی ديگه بهتر از اين ؟؟؟؟

[ 22:44 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

اصلا در حال و هوای عيد نيستم. اصلا دل و دماغ عيد را ندارم. روزهايم پر شده از تهديد های بوش و قپی آمدن هاي صدام ، آدم خسته کننده ای شده ام و سر کار هم دائم دارم اخبار را از سی ان ان و ديگر خبرگذاری ها دنبال می کنم. شوخ طبعی و خنده رویی هميشگی ام که حرفش را نزن ، امروز همکار ايرانی ام مرا به لقب برج زهر مار مفتخر کرد و همکارانم کلا زياد سر به سرم نمی گذارند.
امشب چهار شنبه سوری است و من ابدا حوصله شرکت در جشن هر ساله ای را که در استکهلم برگزار می شود ندارم.
امروز صبح که داشتم می رفتم سر کار دخترم خواب آلوده پرسيد: امسال هفت سين درست می کنی؟ به رويش خنديدم و گفتم : اگر بخواهی آره. گفت شيرينی هم بپز لطفا. با غر غر گفتم ...OK DÅ
کوچکتر که بود ، 13/14 ساله تقريبا، يک روز نزديک بهار تلفن خانه زنگ زد ، معلم زبان مادری دخترم بود ، بعد از سلام عليک معمولی پرسيد : می توانم بپرسم شما روی هفت سين چی می گذاريد ؟ من که از تعجب داشتم شاخ در می آوردم به يک باره مثل بچه ای که درسش را خوانده باشد شروع کردم به شمردن سين های هفت سين. آقای معلم خنديد و گفت. آنها را نه، شما چه کتابی می گذاريد؟ پرسيدم چه طور مگه ؟
در جلسه آن روز زبان مادری معلم از بچه ها پرسيده بود که محتويات سفره هفت سين چه است. و دختر من هم تند و تند شروع کرده بود به شمردن ، بعد از شمردن سين ها ، گل ، نان و پنير، ماهی قرمز، کتاب شعر فروغ ...
بين بچه ها بحث پيش آمده بود که سر هفت سين قران می گذارند و دخترم پايش را کرده بود تو يک کفش که الا و بلا کتاب شعر فروغ.
خنديدم و گفتم : خوب درست است. دختر من بجز در خانه ما هفت سين نديده است و ما اين گونه سفره هفت سينمان را می چينيم. همه محتويات سفره هفت سين سمبوليک هستند. ما در خانه قران اصلا نداريم و او بجز نام آن آنهم در بيرون از خانه و با تلفظ " گوران " اسمی از آن نشنيده است و آن کتاب را نمی شناسد. آنچه بر سفره می بيند کتاب فروغ است ، چرا که هم زيباست، و سمبل زيبايی و زيبايی شناس در مفهوم محتوای آن که شعر است ، و هم خود کتاب سمبل دانش و آگاهی است و شعر فروغ برای من نه تنها سمبل آگاهی عمومی بلکه خود آگاهی زنانه نيز هست ، و برای زيبا تر کردن سفره برروی آن قرار می دهيم. نه برای تقدس ، که هيچ چيز در خانه ما به آن معنی مقدس نيست. حالا مشکل چيست؟
گفت هيچ، مشکلی نيست. وفتی شنيدم به نظرم جالب آمد.همين ..


[ 22:35 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 16, 2003

دختر خوبی بودم امروز. خانه را آب و جارويکی کردم . پنجره را باز کردم و بهار را به خانه راه دادم. به آفتاب سلام کردم و روحم را به او سپردم . پيراهنی بر تن کردم و در آفتاب کم رنگ بهار استکهلم دامن به باد سپردم.
خوب بودم و اين خوبی را شایسته هديه ای دانستم. برای خودم کتابی خريدم، که مدتها چشمم به دنبالش بود. انسان در شعر معاصر ، کار عزیز محمد مختاری. قدری گران هم بود اما دل آفتاب خورده بهاری را به شمردن پول خورد ها مشغول نکنيم.
در مراسم سخنرانی مريم حسين زاده در رابطه با زن در آثار هنرمندان معاصر شگفت زده شدم که کولی زیبای ميهمان استکهلم دفتر شعر جديدش را سخاوتمندانه به من بخشيد.
ضيافتی در خانه ام برپاست امشب.


[ 17:12 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

و من صدا زدم
صدا زدم
و لحظه ها
دوباره پر شکوه شد
و دره ،
کوه شد.
دوباره فکر رفتن و گذشتن از خیال برکه ها گذشت.
دوباره مضطرب ترین پرنده
آشیانه یافت
و قلب من
برای زیستن
بهانه یافت.
مينا اسدی

تولدت مبارک مینا جان اسدی، مينای سرخ موی سرخ پوش. شاخه هميشه جوان.
اینهم صدای شاعرو شعر" به خود واگذاريدم "

[ 8:46 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 15, 2003

امروز ميلی دريافت کردم که چون به دل مشغولی های من مربوط می شد فکر کردم بايد با شما در ميان بگذارم. چون در اين طرز فکر بسياری از ما سهيم هستيم . اسمی از نويسنده ميل نمی برم. تنها بگويم که فرستنده ميل از هم جنسان من است. زن است.
و من اين شيوه تفکر را در ميان زنان کم نديده ام. در اين نوشته اسرار نگو را بيان نمی کنم. آنچه همه می دانند را می گويم هر چند که به زندگی خصوصی افراد ، يعنی خصوصا دو نفر دخيل است، اما اين گفته ها را برای بررسی اين طرز فکر ضروری می دانم. امشب از يکی از اين دو نفر ، که خواهم ديدمش ، عذر خواهی خواهم کرد.
خانمی که فرستنده ميل است به من اعتراض کرده است که چرا از زيبا کرباسی در وبلاگم نام آورده ام ، که : "همه می دانند که مطرح شدن شعر زيبا تنها به دلیل آن است که او معشوق دکتر خويی بوده است." (داخل گيومه عين نوشته ايشان است).
و به دنبال آن خانم عزیز نويسنده اين ياد داشت اسم دو عزيز ديگر را آورده است که به صلاح ديد ايشان می بايد جايگزین نام زيبا شوند ، با اين جمله " اگر حقيقتا مايل به خواندن کارهای شاعرانه هستيد اين دو نام ..." ( من اسم عزيزانی را که اين خانم مطرح کرده است به ميان نمی آورم. هر دو برايم عزيز تر از آنند که آنان را در اين مقايسه کودکانه دخالت دهم.)
و تاريخ تکرار می شود....
در مقالات ، در محافل ادبی ، در مجامع روشنفکری ، در اين سوی و آن سوی ، در گفتار ها شنيده ام و می شنويم که شعر فروغ به دليل رابطه اش با گلستان مطرح شد. که گلستان بود که " خانه سياه است " را ساخت، که گلستان بود که فروغ را در جوامع روشنفکری مطرح کرد. که گلستان بود که ...
در مورد رابطه فروغ و گلستان بسياری فروغ را لعن و نفرين کردند، او را فاحشه و ...ناميدند ، آنگونه که شنيده ام تعداد زنانی که او را مورد توهين قرار داده و طرد می کردند اگر بيش از مردان نبوده ، مسلما کمتر نبوده است..و می دانم که بسياری از همينها ، امروز در مقابل عظمت هنر فروغ سر تعظيم فرود می آورند و حرفی از بد گويی های گذشته شان به ميان نيست.
فروغ خود می گفت: گيرم که من زندگی آنگونه داشته ام که کسانی را خوش نيامده است. گيرم که من با کسانی همبستر شده ام و حرفهايی در پی ام گفته می شود ..اما شعرم چه ؟؟
به راستی چرا زنان را به دليل روابط خصوصی شان ارزيابی می کنيم و مردان را به دليل کارشان ؟ همه می دانند که مردان شاعر ما ، همان بزرگترين هايشان تا کوچکترين هايشان روابط جنسی و عاطفی ـ عشقی بسيار متنوعی داشته اند ، چرا هيچ کس نمی گويد فلان شاعر چون عاشق فلانی بود شعرش زيبا شد. ( که در بسياری موارد صدق می کند ) چرا زنان و روابط جنسی ـ عاطفی ـ عشقی آنان هميشه زير سئوال و قضاوت مستقيم و در درجه اول قرار می گيرد و شعر و هنرشان در وحله دوم ؟
اين خانم و متاسفانه نه فقط او ، بلکه بسياری ديگر نيز معتقدند که شعر زيبا به دليل رابطه اش با آقای خويی مطرح شد. اين دوستان با اين ادعا دو کار را با هم می کنند. يکی اينکه جامعه روشنفکری ايرانی را که شعر زيبای زيبا را مورد تاييد قرار می دهد ، هيچ می انگارند. شنونده گان و خواننده گان شعرش را ابلهانی می شمارند که از خود سليقه ای ندارند و چشمشان به اين است که کی با کی به بستر می رود تا او را تاييد کنند ، و ديگر اينکه برای باری ديگر ، و نه حکما بار آخر زنی را به مثاق روابط جنسی اش ارزيابی می کنند و نه به مثابه کارش .
در مورد رابطه زیبا ، اگر رابطه عاشقانه يک شاعر روی وجود و شغل و آفريده هايش تاثير نگذارد پس چه سود؟ آیا شاعر زن از سنگ است؟ آیا چون با کسی همبستر شده است فکر و انديشه او در جان زن دميده شده و از خود چيزی ندارد؟ آيا اگر آدم بی استعدادی چون من با آقای اسماعيل خويی به رختخواب رود، صبحگاهان شاعرکی در آن رختخواب در آغوش خويی آرميده است ؟ فکر نمی کنيد زمان آن رسيده است که اين کليشه ها ی مردانه را ( که از طرف زنان و مردان تواما بازتوليد می شود ) کنار بگذاريم و زنان را نه بر اساس روابط خصوصی شان بلکه بر اساس کاری که می کنند و ارائه می دهند ارزيابی کنيم ؟
تاثير آيدا را در زندگی و کتابهای شاملو می بينيم ، اما کسی به خود اجازه اين را نمی دهد که شاملو را به دليل رابطه اش زیر سئوال ببرد. ديگر مردان نيز به همچنين.
وقت آن است که اين فرهنگ را به دور بيافکنيم . وقت آن رسيده است که وقتی کاری از زنی می بينيم به دنبال آن نباشيم که شب را با چه کسی گذرانده است.
زيبا کرباسی، مينا اسدی ، مريم هوله ، شيما کلباسی، ليلا فرجامی ، روشنک بی گناه ، طاهره صفار زاده ،ساقی قهرمان، ژیلا مساعد، مانا آقايی ، رباب،سهيلا ميرزایی ،هايده ترابی ، زيبا کاوه ای ، نازنين پايمرد ، سيمين بهبهانی ، مينا خانلرزاده ، مينا حقيقت و... و صدها زن ايرانی ديگر که اگر حافظه کم من ياری نمی کند هيچ دليلی بر کم بودن آنان نيست ، شاعر هستند.و هر کسی حق دارد از شعر ايشان خوشش نيايد يا بيايد ، اما برای من به عنوان يک خواننده تنها محصول کارشان، کتابشان، نوشته هايشان، شعرهايشان مورد ارزيابی و قضاوت قرار می گيرد. آنکه اين عزيزان شب را و روز را چگونه سر می کنند و با چه کسی به بستر می روند از حوضه دل مشغوليات من خارج است و موجب نمی شود که به اين دليل يکی را نسبت به ديگری فراتر و يا فروتر بدانم. و به حق اميدوارم که همواره محصول کار و تنها همين مقياس ارزيابی هنرمندان ما قرار گيرد.

[ 12:52 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


تصوير جسد مرد مسنی را که نااميدانه می کوشد تا نوه خود را از گزند گاز شيميايی در حلبچه مصون نگاه دارد نشان می دهد. با الهام از اين تصويرمجسمه ای ساخته شد، که بر ورودی "حلبچه جديد " نصب شده است.

پانزده سال از جنايت هولناک رژیم بعث عراق در حلبچه گذشته است. بمباران شيميایي مردمی بی دفاع که بيرحمانه توسط دولت خود قتل عام شدند. گفته می شود تعداد قربانيان بمباران بسيار بيشتر از 5000 نفری است که در در رسانه ها ادعا شده است. و به طور مشخص تعداد نمی بايد رقم رندی مثل 5000تعداد کشته شده گان را در برگيرد، قربانيان حلبچه که حتی کسی زحمت شمارش دقيق آنها را (آنچنان که در مورد قربانيان جنايت تروريستی و.ت.ث. در نيويورک انجام شد ) به خود نداد، و رسانه های غربی و آمريکايی مدافع جنگ هر گزپيش از اين نسبت به اين تعداد انسان بی گناه واکنش خاصی نشان نداده بودند، امروز موضوعی مطرح در اين رسانه ها به شمار می آيند. اسلحه و مهمات رژیم عراق زمانی که مدافع منافع آمريکا و کشورهای غربی بود از همان منابع تامين می شد. و اکنون بعد از پانزده سال از اين جنايت فجيع عکسهای آن در روزنامه های آمريکايی مدافع جنگ چاپ می شود .
بی شرمی مقامات آمريکايی بی حد و حساب است ، طالبان را بر قدرت می نشانند و سالها در مقابل جناياتش سکوت می کنند و زمانی که خود را در خطر می بينند ، اين جنايات را دليل بر بمباران مردم بی گناه افغانستان معرفی می کنند. در مورد عراق هم به همين شکل رفتار می کنند. و آنچه مرا به وحشت می اندازد ساده لوحی و زودباوری عناصر روشنفکر است که به حمايت از اين جانيان و اين نقض کننده گان اصلی حقوق بشر پاسخ مثبت می دهند و از بر جنایات ساليان دراز آنان سرپوش می گذارند و از جنگ طلبی دفاع می کنند. آیا حقِيقتا غافل از آنند که رژیم های دست نشانده در طول تاريخ بزرگترين جنايت را در حق ملت هايشان کرده اند ، يا مردم را غافل و ابله می انگارند؟
رژيم صدام و هر رژیم ديکتاتوری ديگری بايد به خواست مردم و با چاره جويی مردم همان کشور تعويض شود يا تغيير کند. مردم دنيا در تظاهرات ضد جنگ خود نشان دادند که تعويض رژیم ها در خاور ميانه توسط ابرقدرت آمريکا را راه حلی برای احقاق حقوق بشر در دنيا نمی دانند. مردم دنيا نشان دادند که حق تايين سرنوشت را در کشور های مختلف به رسميت می شناسند.
اجازه ندهيم جنايات ديکتاتورها زمينه ساز توجيح جنايات ديگری شود. از فعاليت های ضد جنگ مردم دنيا تحت نام" نه به حکومت های ديکتاتوری ، نه به سروری آمريکا " حمايت کنيم.

[ 10:55 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 14, 2003

اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بياور
و يک دريچه
که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

(+++)
(+++)
(+++)
(+++)
(+++)
(+++)

[ 19:02 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

گاهی می بينمش. با سری سفيد و آفتاب نخورده. صورتی به تمامی رنگ پريده و جثه نحيفش که به زحمت 20 کيلو وزن دارد.گاهی وقتها شاد است و سلامی می کند. بيشتر وقتها غمگین است و جواب سلام را هم نمی دهد. ويکتور 5 سال دارد. دو سال پيش زندگی او و خانواده اش با خبر بيماری لئوکيمی ( سرطان خون ) او زيرورو شد. مادرش هر وقت حالش را می پرسم با لبخندی کمرنگ از شيمی تراپی ها می گويد و خانواده اميدشان به بالا رفتن هموگلوبين و تعداد گلوبول های سفيد خون است.
شيمی تراپی از موهای صاف و بلوند ويکتور کوچولو يک کله صاف و بی مو و از لبان خندان او يک خط محو باقی گذاشته است. پدر و مادر ويکتور معمولا از بی خوابی و دويدن در بيمارستان خسته هستند و دچار کم خوابی. اما در مقابل ويکتور و برادر کوچولويش يوهان خود را خندان و سرحال نشان می دهند. مادر ويکتور يک بار گفت که بيماری هر جند انرژی بيحدی از آنها گرفته اما مهربانی را در خانه به حداکثر رسانده است.
ويکتور را امروز دوباره ديدم. به او سلام دادم و حالش را پرسيدم. دستش را بالا گرفت و در حالی که دو تا از انگشت ها را نشان می داد گفت اينقدر دفعه حالم بد خواهد شد. با وحشت به مادرش نگاه کردم. اما اين بار مادر با تمام صورتش می خنديد :
فقط دو بار از شيمی تراپی ها مانده است. سرطان را شکست داديم.

[ 16:19 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 13, 2003

اين هم چند شعراز زیبا کرباسی با صدای زيبايش . (1) (2) (3)
زيباست اين زن....زيباست

[ 23:48 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

:چند مصاحبه با زنان فعال جنبش زنان در خارج و داخل ايران
مصاحبه با مريم خراسانی در مورد جهانی شدن و تاثير آن در جنبش زنان
مصاحبه با شهلا شفيق در مورد نقش مردان در جنبش زنان
مصاحبه با فروغ اسدپور در مورد ارزيابی مختصری از جنبش زنان در ايران

گزارش بسيار خوب گيتی هدايت در رابطه با اتاقهای گفتگوی اينترنتی در پالتالک ، اتاق برابری و اتاق سايت زنان ايران که در رابطه با روز جهانی زنان تشکيل شد. ( لينک )


[ 23:11 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

علل ترحم بر زنان
قسمتی از مقاله« زنان در متون تحقير کننده ، با تکيه بر آثار امام محمد غزالی» ، نوشته بنفشه حجازی ، برگرفته از نشريه فصل زنان ، جلد دوم.

و هر که خواهد که بر زن خويش رحيم و مهربان گردد ، ده چيز را ياد بايد کردن تا انصاف داده آيد : يکی آنست که زن ترا طلاق نتواند دادن و تو توانی ، و ديگر آن که او از تو هيچ چيز نتواند ستدن و تو توانی که همه چيز از او بستانی، سه ديگر آنکه او تا در حکم تو بود شوی ديگر نتواند کردن و تو زنی ديگر توانی کردن ،چهارم آنکه او بی فرمان تو از خانه بيرون نتواند رفتن و تو توانی ، پنجم آن که او برهنه نتواند بودن و تو توانی ، ششم آنکه او از تو ترسد و تو از او نترسی، هفتم آنکه او از تو به تازه رويی و سخن خوش بسنده کند و تو از او همه کارها نپسندی، هشتم آن که او از همه خويشاوندان و مادر و پدر ببرد و تو از هيچ کس جدا نگردی و کنيزک خری و بر وی بگزينی ، نهم آن که او پيوسته تو را خدمت کند و تو خدمت او را نکنی ، دهم آن که او به بيماری تو خويشتن بکشد و تو به مردگی او هيچ غم نخوری... پس از اين روی واجب آيد بر خداوندان خرد ( مردا رو ميگه ؟؟ زرشک کيلو چند ؟ ، اين تيکه جزو مقاله نبود ولی باور کنيد نتونستم خود داری کنم ) که بر زنان رحيم باشند و برای شان ستم نکنند که زن در دست مرد اسير و بيچاره است. ( کتاب کيميای سعادت ، ص 282)

خواندن مقاله ذکر شده که مقاله بسيار جامعی است در مورد ديدگاه امام محمد غزالی در رابطه با جايگاه زنان ، را به همه توصيه می کنم. کتابنامه فصل زنان به کوشش نوشين احمدی خراسانی در ايران به چاپ می رسد، اين نشريه يکی از مترقی ترين نشريات فمينيستی فارسی زبان است و تا کنون دوازده شماره از آن به چاپ رسيده. ده شماره اول تحت نام جنس دوم و سری بعد تحت نام فصل زنان که اکنون جلد دوم آن مدتی است وارد بازار شده است.اين نشريه توسط نشر توسعه منتشر می شود و در خارج از کشور از کتاب فروشی هاي ايرانی و در داخل کشور ( فکر می کنم از همان کتاب فروشی های ايرانی ديگه ) می توانيد تهيه کنيد.قيمت آن در ايران 1200 تومان و در خارج از کشور حدود 6 اورو می باشد.

[ 22:50 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

بگذار در اين باغ هزاران گل بشکفد.
ُيک سايت جديد زنان شروع به کار کرد. (لينک) با ترجمه های بسيار خوب از مجلات فمينيستی ، از جمله مجله فمينيستی إما ، که به دليل بی سوادی و عدم آشنايی من به زبان آلمانی از آن هميشه محروم بودم) و نيز گزارشهای خوب در مورد جنبش فمينيستی. مشخص است که اين سايت از طرف عزيزان فمينيست مقيم آلمان بنيانگذاری شده است.


[ 6:53 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 12, 2003

....آه
سهم من اين است
سهم من اين است
سهم من
آسمانيست که آويختن پرده ای آن را از من می گيرد
سهم من
پايين رفتن از يک پله متروک است
و به چيزی در پوسيده گی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گويد:
" دستهايت را
دوست می دارم"

[ 21:27 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

:چند لينک خواندني
بهتر است از يک نفر کتک بخورم ، وقتي کسي طلاق مي گيرد با او مانند فردي داراي بيماري واگيردار برخورد مي شود

حتي مردان آرمانخواه سياسي هم ترجيح مي دهند زني در خانه داشته باشند

انگار بعضي ها آنقدر کنار گود نشسته و لنگش کن گفته اند که فراموش کرده اند که مبارزه اصلي در درون کشور حريان دارد.
مجري تلويزيون سلطنت طلب آزادي برخي از فعالان امور زنان را مزدور رژيم، خائن و فمينيست اسلامي خواند.

صفرخان مرد زيست و قهرمان مرد ، و او زن زيست و محو مرد ...(به مناسبت روز همه زن‌ها)


[ 12:10 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 11, 2003

....تمام روز در آئينه گريه می کردم

[ 22:41 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 10, 2003

روز جهانی زن سپری شد. روزی که هزاران زن در سراسر جهان با يکديگر تجديد پيمان کردند و لبخند زنان به هم گفتند راه درازی در پيش داريم ، و چه خوب که اين راه را به تنهايی طی نمی کنيم.
چند تن از دوستان خواستند که گزارشی از تريبون آزاد سايت زنان ايران در پال تالک بدهم. به روی چشم.
اول بگويم پال تالک چيست . يک سايت نسبتا پيشرفته برای چت است. البته گفتگو از طريق هم صدا و هم نوشتار انجام می گيرد . اگر علاقه مند به چات کردن هستيد ، در آدرس زير آن را داون لاد کنيد.
www.paltalk.com
روز يک شنبه سايت زنان ايران در پال تالک برنامه داشت . من به دليل اينکه از خارج از کشور بودم و اتصال نسبتا قوی و دائمی به اينترنت داشتم مسئوليت نظم اتاق را به عهده داشتم و چند تن از دوستان سايت زنان از جمله شادی ، با نام های خودشان و يا نام های مستعار در اين گفتگو شرکت کرده بودند. تريبون آزاد حول موضوع کليشه های جنسيتی و صفات خوب و بد که به زنان اطلاق می شود بود. بحث ها خوب بود. از ميان وبلاگ نویسان زن که می شناسيمشان نوشی بود ( جوجه ها انگار خواب بودند ) و خورشيد خانوم.چند تن از بچه های دیگه وبلاگ نويس بودند ( مرد ) که بی سر و صدا يک گوشه نشسته بودند داشتند نون و ماستشون رو می خوردند ، به همين علت شايد درست نباشه اسمشون رو بيارم.
خورشيد خانوم هم که قرار بود یکی از ناظم های اتاق باشه متاسفانه به دليل اشکالات فنی منصرف شد. به همان دليل زياد هم صحبت نمی کرد. يکی از دوستان بسيار عزیز از آلمان که ديد من دارم يکی می زنم تو سر خودم و يکی تو سر نزديک به 120 نفر حضار درون اتاق که يکی شعار می داد و یکی فحش بد می داد و یکی با ديگری احوال پرسی می کرد و من نمی توانستم به خوبی از عهده خواندن نوشتار ها و بانچ يا بن کردن کسانی که به زور ميکرفن را می گرفتند بر آيم چون فرشته نجات نازل شد و کد را از من گرفت و با کمک او و مهتاب ـ از بچه های سايت زنان ايران ـ و يکی دو تا ديگر از بچه های سايت موفق شديم فحش خورمان را به حد اقل برسانيم.
مشکل ديگری که در اتاق پيش آمد همان مشکل هميشگی بود . از هر ده دست که بالا بود 9 نفر بی اغراق مرد بودند و خيلی هايشان دم به نصيحت می گشودند که بتوانند جنبش زنان را به راه راست هدايت کنند. چون فکر می کردند جنبش زنان سر ستيز با مردان دارد. و امکان اين را هم نمی گذاشتند که ممکن است اشتباه کنند.( هر چه باشد مرد بودند و مردان که اشتباه نمی کنند). بسياری از دوستان مرد از بحث خارج می شدند .چند تن از دوستان سلطنت طلب از افتخارات زنان !!! در زمان شاه حرف زدند و چند تن دپگر شروع به ارشاد اين دوستان کردند که : بابا آن رژیم هم مالی نبوده ، و به اين ترتيب هر دو طرف قضيه از موضوع خارج می شدند. خلاصه ناظم های جلسه مجبور بودند که يکی در ميان بروند بالا و يا اخطار بدهند که بابا ما از ايران هستيم و اين گونه بحث ها وقتی که اطلاعاتی ها با نامهای مختلف مستعار در اطاق حضور دارند برای ما ايجاد خطر می کند، و يا اينکه تذکر بدهند که از بحث خارج نشويد.
من حقيقتا در پال تالک فهميدم که بسياری ازگويندگان ما شنونده خوبی نيستند. و اصلا برايشان مهم نيست به حرفهای ديگران هم گوش کنند.
آقايان همچنان صحبت می کردند و بسيار اضافه از وقت هم حرف می زدند و عمدتا خارج از موضوع،زنان عمدتا در مورد موضوع که همواره يکی از مشکلات عمده خودشان بوده ، صحبت می کردند.مختصر و مفيد. زمانی که وقت بستن اتاق فرا رسيد و تعداد زيادی در نوبت ايستاده بودند که سخن بگويند من محترمانه خواهش کردم که افرادی که قبلا صحبت کرده اند از صحبت کردن صرف نظر کنند. و چون باز تعداد مردان بسيار زياد تر از زنان بود دوست مقيم آلمان من از مردان خواست تا به نفع زنان از صحبت کردن سرف نظر کنند. او گفت ما وقت زيادی برای صحبت کردن نداريم . اتاق به زودی بسته خواهد شد . اگر شما حقيقتا طرفدار حقوق زنان هستيد به نفع زنان از نوبت خود صرف نظر کنيد و بگذاريد زنان سخن بگويند. چندين تن از مردان به عنوان اعتراض به اين حرکت و بدون در نظر گرفتن مشکلات ما و محدوديت زمانی که منجر به اين پيشنهاد شد با نوشتن اعتراض و گاه بد و بيراه از اتاق خارج شدند( راستی آيا در روز جهانی زن و در اتاق زنان و در مورد موضوعی مختص به زنان و در کمبود وقت ، حرف نزدن و به نفع زنان کنار رفتن برای مردان ما اين همه دردناک است ؟ اگر بياييم و از تبعيض مثبت در سطح شغلی ـ که در بسياری از کشور های اروپايی برای به ميدان آوردن زنان رايج بوده است ـ حرف بزنيم چه خواهند کرد ؟ ). اما اتاق با نيم ساعت تاخير ، بالاخره بسته شد.
بحث ها یی که پيرامون موضوع بود عمدتا بيان گر رشد فکری زنان و نارضايتی آنان از کليشه های جنسيتی بود و در پی آن مطرح کردن راه حل هايی با توجه به امکانات و شرايط موجود در جهت کمرنگ کردن نقش اين کليشه ها و تاثير آن بر سرنوشت زنان.
حقيقتا اميدوارم که بحث هايی اين چنين هر چه بيشتر و بهتر در دنيای واقعی مطرح شود ، چرا که هميشه مطرح کردن مشکلات و زير سئوال بردن برخورد ها خودبرداشتن قدمی بزرگ در جهت حل آنان است .

[ 22:12 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 9, 2003

نوشين احمدي خراساني : چگونه روز 8 مارس را تبريك بگوييم وقتي در سياست هاي بانك جهاني در اينجا اجرا مي شوند و ما مي دانيم كه اين سياست فقر بيشتر براي زنان به همراه دارد
شادي صدر: به کنوانسيون ملحق نمي شويم براي اينکه وضعيت زنان بهبود پيدا کند بلکه به آن ملحق مي شويم تا چهره نظام در مجامع حقوق بشري تخريب نشود. ما نمي خواهيم که با اينگونه پيوستن به کنوانسيون تنها از ما استفاده ابزاري شود
گرد هم آیی ديروز در پارک لاله


[ 20:09 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


ديروز در گوشه و کنار دنيا ، زنان در تظاهرات ها و اعتراضات لبه تيز حمله خود را به طرف آمريکا و تهدید جنگ عراق نشانه گرفته اند. در شهرهای مختلف آمريکا هزاران زن در خیابانها برای بزرگداشت روز جهانی زن به تظاهرات پرداختند و نسبت به جنگ عراق اعتراض کردند. در واشنگتن زنان با زدن حلقه ای به دور کاخ سفيد اعتراض خود را نسبت به جنگ بیان کردند. در استکهلم زنان و دختران جوان با باند رول هایی از صلح حمایت و بر علیه جنگ شعار دادند . در مالمو و يوتبوری شعار هایی که زنان حمل می کردند بر علیه جنگ ، بر ضد پورنو گرافی و برای حقوق عادلانه و مساوی با مردان بود. در افغانستان ، کابل، 3000 زن افغان گرد آمدند و به شرایط خود که در کشوری که همچنان ارثیه طالبان را دنبال می کند اعتراض کردند.در اندونزی پریزیدنت سوکارنوپوتری مورد انتقاد شدید زنان فعال کشور قرار گرفت . زنان کشور معتقدند که هر چند پرزيدنت زن است اما توجه خاصی به بهبود موقعیت زنان در کشور نمی شود. در زيمبابوه در تظاهرات زنان در شهر بولاوايو حداقل 23 زن دستگير شدند. و اين داستان همچنان باقی است....


[ 18:44 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

من با اين گروه سندی اصلا به قول بچه ها حال نمی کردم. اين آهنگ رو که شنيدم دیدم من هم پيش داوری هايی دارم که باید در آن تجدید نظر کنم
گوش کنيم ..مرد سالاری از گروه سندی

[ 12:08 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


تصوير بالا کپی شده از سايت زنان ايران است
زنان را نجات دهيم
نگذاريم مجله خوب زنان که تريبون بسيار فعالی برای نوشته ها و مسائل زنان ايران است به ورشکستگی مالی برسد. کاری کنیم. در اينجا خبر را بخوانيد .
می دانم که در ايران جناح بندی های مختلف وجود دارد ، مثل خارج از کشور ، و می دانم که بسياری ممکن است اين جناح بندی ها را در کمک کردن و يا نکردن به نشريات موثر بدانند. برای من ماهنامه زنان يکی از معدود نشرياتی است که معزلات زنان را در جامعه ايرانی به تحرير در می آورد. نشريه خوب فصل زنان ، (جنس دوم ) نيز با مشکلات مالی فوق العاده زيادی ـ و نيز مشکلات ديگر ـ هر چهار ماه يک بار منتشر می شود. از تمام وبلاگ نويسان زن و تمام مردان آزاده در وبلاگستان تقاضا می کنم که کاری کنيم زنان مجبور به تعطیل نشوند . زنان نه به لوگوی حمايتی احتياج دارد و نه به جمع کردن امضا. اين نشريه خوب زنان خيلی ساده به پول احتياج دارد. کاری کنيم .


[ 11:01 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

در سايت زنان گزارشات دست اولی در مورد برگزاری روز زن در ايران نوشته شده و حتی به تصوير کشيده شده است. امسال روز زن در ايران با شکوه هر چه تمامتر بر گزار شد. نه فقط در سالن های سر بسته بلکه در محيط باز و پارک لاله نيز . در مورد قرمه سبزی و پست مدرنيسم ، در مورد کنوانسيون رفع تبعيض، و گزارش تصويری بسيار جالبی ، من که ديروز و پريروز را همه اش در تماس با ايران و در حال و هوای ايران و برگزاری هشت مارس در ايران بودم و برنامه های استکهلم را کاملا از دست دادم.البته می ارزيد.



[ 10:56 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

امروز ميل عجيبی به دست من رسيد . از آدرس "وبلاگ های برتر ايرانی" ميلی داشتم که می گفت اتفاقی به وبلاگ من آمده است و از من می خواهد وبلاگم را در سايت ايشان ثبت کنم. من کلا با اين اسم های تاپ و برتر مخالفم. تاپ از نظر چه کسی ؟ برتر به چه علت و از چه دیدگاهی ؟
به آدرسی که ايشان داده اند رفتم و ديدم در آن فرم ثبتی گذاشته اند. در اين فرم اسم وبلاگ، آدرس وبلاگ و پاس ورد وبلاگ را خواسته اند.خودتان ملاحظه کنيد : در اينجا از آنجا به نام وبلاگ خود را اضافه کنید بروید و فرم را ببينيد.
با ديدن اين سايت ياد لطيفه ای که دوستی برایم فرستاده بود افتادم . در اين لطیفه نوشته بود اين يک ویروس مانوئل است. چون من امکانات ندارم تو خودت تمام فايل های کامپيوترت را ديليت کن و همه چی را پاک کن و بنداز دور. امضا هم کرده بود غضنفر هکر.
دقيقا نمی دانم من درست متوجه شده ام يا نه . چون هيچ جای ديگری هيچ فرم ثبت نام ديگری نديدم که در آن پاس وردی بخواهد و من آن پاس ورد خاص را در محل ثبت پاس ورد بنويسم بنابر اين فکر می کنم که ايشان پاس ورد وبلاگ را تقاضا کرده اند. شايد هم من اشتباه می کنم و اميدوارم در اين صورت از اشتباه بد آیم.
به هرحال گفتم دوستانی که مايلند پاس ورد خود در اختيار ديگران بگذارند و زحمت را کم کنند به اين سايت مراجعه کنند و در رديف وبلاگ های برتر قرار بگيرند. من شخصا فکر نمی کنم نسبت به کسی برتری داشته باشم. چه با پاس ورد و چه بدون آن . چه اشتباه کرده باشم و چه درست فکر کرده باشم. به قول آقا فيله در تاتر زيبای شهر قصه .."بزارين دندون ما همين جوری کج بمونه" .
راستی...می خواين شهر قصه گوش کنين ؟ اينجا رو کليک کنين در زمان خودش منحصر به فرد بود و هنوز هم تازه است . به خصوص قسمت ملا ها و ...نه ..همه چيزش هم چنان منخصر به فرد است .

[ 10:45 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

ديروز در باغ شاه ـ کونکس ترد گوردن ـواقع در استکهلم شميم زن ايرانی برای اعتراض به ستم جنسی موجود در ايران ، موی از سر تراشيد. عکس شميم را در روزنامه مترو ( فرمات آکروبات ) ويا سايت استکهلميان و روشنگری بخوانيد


[ 10:27 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 8, 2003

بيست و يک سال پيش در چنين روزی در يک بيمارستان نیمه دولتی در تهران دختر بسيار جوانی به دختر بچه ای زندگی بخشيد . اين دو با هم رشد کردند و با هم بزرگ شدند.
دخترم ....تولدت مبارک.
به ياد روزهای کودکی ات ..برات يه قصه می گم ..اين رو گوش کن

[ 0:38 | مهشيـد | 0 دنبالک ]



روز جهانی زن بر تمامی زنان، و نيز مردان آزاده ای که در راه از بين بردن هرگونه ستم جنسی مبارزه می کنند گرامی باد.
با هم به ترانه زيبای زن از زيبا شيرازی گوش کنيم (من منم، من يک زنم، آزادگی پيراهنم )


[ 0:13 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 7, 2003

امروز و فردا ـ و اميدوارم که روزهای ديگر نيز ـ در سراسر دنيا جشن و برنامه های متنوعی برای بزرگداشت روز جهانی زن از طرف گروههای مختلفی که به جنبش برابری طلبانه زنان باور دارند برگذار می شود.
اگر مايليد می توانيد اين جشن را در دنیای مجازی سايبر تجربه کنید.
امشب ساعت 7 شب به دعوت راديو برابری يکی از راديوهای محلی آلمان مجلس جشن و بحثی داير است ، و فردا شب به دعوت سايت زنان ايران تريبون آزادی برای بحث در مورد کليشه های جنسيتی ، من که آنجا هستم. شما هم بياييد
پال تاک را از اين آدرس می توانيد اينستال کنيد.www.paltalk.com


[ 7:13 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 6, 2003

Citat

There are really not many jobs that actually require a penis or a vagina, and all other occupations should be open to everyone.
Gloria Steinem


Feminism is the political theory of free all women - working-class women, poor women, physically challenged women, lesbians, old women, as well as white economically privileged heterosexual women. Anything less is not feminism, but merely female self-aggrandizement.
Barbara Smith 1979

این جنبش از آن من نيست ، اگر نتوانم با آن برقصم.
اما گلدمن. آنارشی فمينيست.

حالا بياييد با هم برقصيم.
سقف خونه مهربونی ، زمينش عشق جوونی ، ديواراش گل محبت ، پنجره اش جنس صداقت.
خونه مون قصر طلا شد . خونه مون دور ز بلا شد


[ 23:52 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


شمارش معکوس به مناسب هشت مارس.3
فمينيسم چيست؟
گاهی پاسخ دادن به اين سئوال کار ساده ای نيست . فمينيسم پايگاه طبقاتی ندارد. از طبقه خاصی برنخاسته است و منافع طبقه خاصی را مطرح و پي گيری نمی کند. اين به آن معنا نيست که بگوييم که فمينيستها دارای انديشه ای فرا طبقاتی هستند و در فضا بر فراز طبقات اوقات خوشی را در صلح و صفا می گذرانند.بلکه برعکس ، فمينيستها مرتب با انديشه های مختلف درون خود جنبش از يک سو و با دنيای پدر سالار از سوی ديگر در چالشند. گذشت سالها و وجود بحث های متعدد در جنبش زنان به فمينيست ها اين حقيقت را اثبات کرد که شعار " همه با هم " شعاری تو خالی و پوچ است و زنان نه تنها توانايی همگامی و همراهی در تمام راه را با هم ندارند بلکه حقيقتا نيازی هم به اين همراهی همه جانبه وجود ندارد.
فمينيسم ساختار های اقتصادی اجتماع را دگرگون نمی کند.برنامه اقتصادی جديدی برای رسيدن به جامعه رفاه همه گانی پيشنهاد نمی کند. اين مسئله نه در برنامه فمينيسم و نه در توان اين جنبش است. آنچه فمينيسم به عنوان دستور کار خود قرار می دهد زير سئوال بردن تمامی ساختار های فرهنگی، تاريخی و اجتماعی است که منجر و توجيه کننده برتری جنسی به جنسی ديگر می شود. در همين راستا لازم است اشاره کنم که فمينيسم از سوی ديگر مسئوليت سرکوب اقتصادی طبقه ای توسط طبقه ديگر اجتماعی را به عهده ندارد.
جامعه سرمايه داری ساختاری بسيار متفاوت با جامعه فئودالی و کشاورزی و ...دارد. وجود تکنولوژی مدرن ، نياز به استفاده از نيروی بدنی در کار را به حداقل رسانده و سيستم توليدی کلان نياز به نيروهای مولد را بارز کرده است. حضور زنان در جامعه به شکل يک نياز اجتماعی در آمده است. ضرورتی که زنان نيز به شدت از آن استقبال کرده اند. تمامی تئوريسين های بزرگ جنبش زنان کار مزدوری زنان را برای رشد شخصيتی و فرهنگی و اجتماعی آنان ضروری و اجباری دانسته اند. و زنان همواره تشويق به حضور فعال و مولد در عرصه های اجتماعی شده اند. هجوم گسترده و همه جانبه زنان به بازار کار با جنگ جهانی دوم توام شد. شرکت مردان در جنگ و کمبود نيروی کار موجب شد که صاحبان سرمايه به تنها نيروی کار موجود در جامعه رو آورند و با شعارهای ميهن پرستانه آنان را در کارخانه ها و هر آنجا که به وجودشان نياز بود ، جانشين مردان کنند. زنان با نيروی غير قابل باور به ميدان آمدند و چرخهای اجتماعی را در گردش نگاه داشتند اما استقلال مالی و امکانات اجتماعی بزرگی که در پی آمد اين حرکت به دست آوردند موجب شد که بعد از اتمام جنگ و بازگشتن مردان از جبهه ها نيز برگرداندن آنان به گوشه آشپز خانه ها ديگر کار ساده ای محسوب نمی شد. زنان به ميدان آمده بودند که بمانند. آمدند تا همپای مردان در بدوش کشيدن بار اقتصاد خانواده سهيم باشند و در مقابل به تدريج به حقوق انسانی خويش آگاه شوند و آن را مطالبه کنند.
جنبش زنان از آغاز تا به امروز فراز و نشيب های بسياری را طی کرده است. در اين فراز و نشيب ها شيوه های بسيار زيادی را هم امتحان کرده است. در بسياری موارد مخالفان اين جنبش آن را تعرضی و عصبی ، و زنان فمينيست را زنانی نا مهربان و خشن با انواع و اقسام مشکلات خصوصی که با همه سر جنگ و دعوا دارند معرفی کرده اند.
شناخت من اما از فمينيسم و جنبش زنان با آنچه مخالفان از آن ارائه می دهند يکی نيست. جنبش زنان جنبشی عصبی و تعرضی نيست بلکه اعتراضی است و البته عصبانی، اعتراض به نا عدالتی هايی که در حق نيمی از جمعيت دنيا روا می شود و عصبانی به دليل اينکه چرا صدای اعتراض تعداد بيشتری ، و بخصوص مردان ، در اعتراض به اين نا عدالتی ها بلند نمی شود.
زنان آموخته اند که مطالبات خود با نرمش و ملاطفت و خواهش و تمنا نمی توانند کسب کنند. نه در چهار چوب خانواده و نه در اجتماع. برای به وجود آوردن اعتدال و ملايمت ما به ايجاد اعتدال و ملايمت در جامعه نياز منديم. به زبان ساده تر اگر بخواهيم مسئله را نگاه کنيم، کسی را که کتک بزنند ، فرياد خواهد زد . برای قطع شدن فرياد های او نبايد از او خواست تا خفه شود و يا دندان بر چگر فرو کند و تحمل کند. بايد کتک را قطع کرد.
فمينيسم جنبشی اجتماعی و انسانی است ، جنبشی که به قصد بر اندازی انديشه پدر سالاری و همه گونه تبعيض جنسی فعاليت می کند. فمينيسم ساختار های فرهنگی و سنتی را در هر اجتماعی زير سئوال می برد و برای رسيدن به برابری همه جانبه انسانها بدون در نظر گرفتن جنسيت آنان راه حل ارائه می دهد.
فمينيسم نه تنها برای رسيدن به حقوق اجتماعی برابر برای زن و مرد تلاش می کند بلکه به قصد تقسيم مساوی وظائف اجتماعی فعاليت می کند.
هدف فمينيسم تقسيم حق حيات و رنج حيات به تساوی است.
چندی پيش به جمله ای برخوردم که برايم بسيار زيبا آمد. اين جمله را برايتان می نويسم. و اميدوارم بتواند انديشه فمينيستی را بهتر مشخص کند. اين را که فمينيست ها صرفا به دنبال مزايا نيستند. بلکه در قبال باور خود که انسانها می بايد از حقوق و وظايف برابر اجتماعی برخوردار شوند در صحنه حضور می يابند. آن جمله که طنزی را هم در خود دارد اين بود:
If there is a pice of shit over there..we want half of it


[ 23:50 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 5, 2003


شمارش معکوس به مناسب هشت مارس.2
فمينيسم چيست؟ آیا فمينيسم ترويج نفرت از مرد است ؟
گرايش های مختلف فمينيستی با وجود شيوه های مختلف و نگرش های مختلفی که نسبت به دلايل فرودستی زنان در جامعه دارند همه گان در يک امر مشترکند و آن باور فرودستی زنان و ارائه کارکرد هايی برای رهایی از آن و محقق کردن آزادی زنان.
فمينيسم در جامعه ايرانی هنوز بار منفی همراه خود دارد. جمله " من فمينيست نيستم اما ...." که به دنبال آن گلايه از وضعيت زنان و گاه حتی ارائه پيشنهاداتی برای بهبود اين وضعيت ، حتی در حد سطحی آن ، که از بسياری از زنان می شنويم ، نمايانگر اين انديشه است که برچسب ضد مرد بودن نگرش فمينيستی بسيار عميق بر جای نشسته و برای پاک کردن اين برچسب از پيشانی اين انديشه انسان گرا راه درازی مي بايد طی شود. بی سوادی و عدم دسترسی به تحصيلات ابتدايی و متوسطه در کشور ما در طول قرن های متوالی موجب شده است که فرهنگ شفاهی جايگاه ويژه ای در زندگی و تفکر ما ايفا کند. جای پای اين فرهنگ را همچنان در ذهن و انديشه امروز جامعه ايرانی که به جای خود جامعه مدرنی با امکانات بهره وری از وسايل ارتباط جمعی دنيای مدرن است می بينيم. اين فرهنگ شفاهی نقش بسيار عميقی را در وجود اتيکت های بی مربوط و بی مورد بازی می کند. فمينيست ها متهم به مردستيزی ، تند روی و زياده خواهی می شوند. اگر از کسانی که اين اتهامات را مسلسل وار به سوی فمينيست ها شليک می کنند سئوال کنيم می بينيم که پشت اين سئوالها نا آگاهی کاملی از انديشه و آرمان های فمينيست ها نهفته است. عدم آگاهی به خواسته ها و مطالبات جنبش زنان ،پيش قضاوت های موجود در جامعه ، عدم شناخت لازم نسبت به موضوعات مورد مباحثه در جنبش زنان زمينه اين انگ زدن ها و برچسب ها را پديد می آورد.
زنان ـ و مردان ـ ی که در اين جنبش و با اين باور ها فعاليت می کنند همواره مورد تهاجم گروه های مختلف قرار گرفته اند. که در بسياری از موارد موجب جبهه گيری و جدا کردن صف های انسانهايی می شود که شايد تفاوت چندان زيادی هم نسبت به خواسته هايشان وجود نداشته باشد بلکه عمدتا به دليل نا آگاهی و عدم شناخت و عدم وجود انگيزه نسبت به پی گيری و يافتن درکی مشخص از مفهوم فمينيسم پديد می آيد. من شخصا بسياری از مخالفان و حتی ستيزه جويان فمينيسم را مخالفان حقوق زنان و يا زن ستيز نام نمی دهم. بلکه عمدتا اين برخورد آنان را دليل نا آگاهی آنان نسبت به مفاهيم و مطالبات اين جنبش می دانم.
به راستی چرا فمينيست ها مرد ستيز لقب گرفته اند ؟ چرا گفتگو از حقوق زنان مخالفت با مردان نام می گيرد؟ چرا اعتراض به فرو دستی زنان ، دشمنی و نا ديده گرفتن حقوق مردان شمرده می شود؟ به راستی حق زنان چرا در نظر عام در مقابل حق مردان فرار می گيرد؟ چرا فمينيسم تهديدی برای مردان به شمار مي آيد ؟و آنجا که صحبت از فمينيسم به ميان می آيد هميشه متهم به جدا سازی می شويم ؟
قرنهاست که ضعيف و ضعيفه خوانده شده ايم ـ به شوخی و جدی ـ. ناديده گرفته شده ايم و جسم و جانمان تاراج شده است ؟ استعداد هايمان به هيچ شمرده شده است و توانايی هايمان در تبعيد گاه هايی که سنت ها و عادت ها برايمان فراهم کرده اند به خاموشی گراييده اند. با اين همه زندگی کردن و به اين زندگی تن دادن و ادامه دادن اين چنين تحقيری ضد موازين و خصوصيات انسانی است. اما زمانی که زبان به اعتراض می گشاييم و خواستار تغيير اين نظام ضد بشری ـ آری ضد بشری، لازم است ياد آوری کنم که زن نيمی از جامعه بشری است؟ و نظامی که تحقير او را در بر ميگيرد نظامی ضد بشر است ؟ ـ به ضد مرد بودن متهم می شويم . به راستی چرا ؟ فمينيسم و مطالبات زنان کدام منافع را مورد خطر قرار می دهند ؟ و چرا مردان خود را در مقابل اين جنبش مورد تهديد می بينند؟
از شما می پرسم. به نظر شما فمينيسم چيست ؟

[ 23:39 | مهشيـد | 0 دنبالک ]



Citat

In my heart, I think a woman has two choices: either she's a feminist or a masochist.
Gloria Steinem

Feminism is the radical notion that women are people.
Cheris Kramer and Paula Treichler

به نظر من زنها باید حق اين را داشته باشند که شغلی را که مايلند انتخاب کنند ، به شرطی که غدا هميشه روی ميز حاضر باشد.
جان وين

Your desire will be for your husband, and he will rule over you.
God, Genesis 2:16

when a man says what he thinks , he is a man, when a woman says what she thinks. she is a bitch.
Bett Davis

[ 0:04 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 3, 2003

Citat

A feminist is anyone who recognizes the equality and full humanity of women and men.
Gloria Steinem

Men are taught to apologize for their weaknesses, women for their strengths.
Lois Wyse

احتمالا باربی سمبل موفق ترين تين ايجر است . اما او قادر نيست روی پای خود بايستد.
کريستر سونسون. محقق در مورد هويت يابی کودکان

اگر زنی رتبه بالايی به عنوان رئيس يا جراحی موفق داشته باشد ، کماکان ناچار به انجام کار خانه گی است.
سيمون دو بوار

Because I am a woman, I must make unusual efforts to succeed. If I fail, no one will say, 'She doesn't have what it takes.' They will say, 'Women don't have what it takes.'
Clare Boothe Luce

we should have been seen, we should have been heard, we are the new woman that no one can fuck with .
tv serial, Glappet.


[ 23:45 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


شمارش معکوس به مناسب هشت مارس.1
فمينيسم چيست؟
چند سال پيشترک بود که تازه با انديشه فمينيستی آشنا شده بودم. برايم سئوالات زيادی در رابطه با اين انديشه نوين وجود داشت. کلمات زيادی در حول و حوش آن می شنيدم. سوسيال فمينيست، آنارشی فمينيست، راديکال فمينيست، بورژوا فمينيست، فمينيست های رحمی ، اکو فمينيست، ميليتر فمينيست، نينجا فمينيست،اومانيست فمينيست، سپراتيسم فمينيسم.....و گيج و گنگ وقتی را که از کار به خانه باز می گشتم در کتابخانه و يا با کتاب ها در خانه می گذراندم.
من هم با نظريه های سنتی ـ گيرم کمی مترقی تر به دليل تحصيلات والدينم ـ بزرگ شده بودم. سنتی که به من می گفت که مرد است که حرف آخر را می زند. مرد است اصل است و تو به هرحال فرع هستی. اين سنت اگر هم از طريق والدين به طور مستقيم به من تزريق نمی شد اما فاميل و خانواده و محيط اجتماعی تاثير خودش را گذاشته بود:" زن به مرد نيازمند است. اين مرد و وجود اوست که به زن هويت می بخشد، زن بدون مرد هيچ است و تمام زندگی اش در دو مرحله خلاصه می شود. قبل از يافتن مرد زندگی اش ـ که اين مدت را مصرف يافتن او می کندـ و بعد از يافتن او ـ که اين مرحله صرف دادن سرويس و کسب رضايت مرد می شودـ". ساعت ها با خود کلنجار می رفتم. راستی آیا زن بدون مرد هويت و شخصيتی ندارد؟" پشت هر مرد بزرگی زنی بزرگ ايستاده است"!!!..اينگونه می گفتند. پشت زنان بزرگ چه کسی می ايستد؟ جز اينکه تنها ايستاده اند ؟ جز اين است که اکثريت آنان حمايت مرد زندگی خود را و مردان ديگر پيرامون را کما بيش از دست می دهند؟جز اين است که قرار نيست آنان بزرگ باشند بلکه قرار است بزرگ بپرورند؟ قرار است بهشت در زير پايشان قرار بگيرد و در بالای سرشان مردی که به آنان جايگاه شان را دائم ياد آوری کند ؟راستی زن به مرد نياز مند است ؟ و مرد به زن چه ؟ نياز مرد به زن چگونه است و اگر اين نياز انسانی است چرا همواره موجب تحقير و به غارت رفتن شخصيت و اعتماد به نقس زن شده است؟ راستی نياز زن به مرد در چه حد است؟ تا به کجاست؟ اين نياز چقدر دو طرفه است؟ زن بدون مرد چيست؟ چه ماهيتی دارد؟ چه هويتی دارد؟
در اين حين بود که جمله مشهور گلوريا اشتينم مرا به خنده انداخت. و مرا به فکر فرو برد:
" زن بدون مرد مثل ماهی بدون دوچرخه است." اين جمله شوخ که از طرف بسياری از مخالفان فمينيسم با برخورد های نا هنجاری روبرو شده ، بيانگر حقيقتی ساده است:
آی مردان ، ما زنان به حمايت شما نيازی نداريم، و نه به پول شما و نه به کمک شما. ما نه به عنوان جنس زن به جنس مرد نيازمنديم بلکه به عنوان انسانی به همراهی و همگامی انسانی ديگر. انسانی که به ما به چشم همراه و همگام و هم ارزش نگاه کند. همراه می شوی ؟
و فمينيسم چيست؟ در کنار تعريف های بسيار پيچيده و بسيار گوناگون ، روزی در جزوه نازکی به جمله ای برخوردم که يادم نمانده از کيست. اما اين جمله هميشه يادم مانده است.
"فمينسم بينشی است که به من ياد می دهد که به هيچ کس اجازه ندهم با من مثل فرش کوچک کفش پاک منزل رفتار کند. بينشی که به من ياد می دهد انسان هستم و بايد حقوق انسانی خود را مطالبه کنم."
من چاره ای بجز فمينيسم نداشتم.



[ 23:07 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 2, 2003


امروز در اين شهر چو من ياری ني
آورده به بازار و خريداری ني
آن کس که خريدار بدو رايم نی
وان کس که بدو رای خريدارم نی
"عطار"

[ 21:08 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 1, 2003

امروزه استفاده از دنيای مجازی اينترنت به طرق بسيار زيادی عملی است. در اين دو جا دو طريق استفاده از اين امکانات را توسط سازمانهای زنان برای بزرگداشت روز جهانی زن می بينيد (7 مارس) و ( 8 مارس)



[ 14:30 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

پدر زنگ زد. گفت که می خواهد برای عيد برايم بسته بفرستد. و من مثل هميشه مشغول شمردن دندان هاي اسب پيشکشی شدم.
ـ ما چيزی لازم نداريم. خالا چی می خوای بفرستی؟
ـ آجیل و اين جور چيزها . خانمم هم آجيل مشگل گشا برات گرفته.
ـ لازم ندارم پدر. باور کنيد. نه من اهل خوردنی هستم و نه دخترم. مشگلات من رو هم آجيل مشگل گشا حل نمی کنه.
ـ بابا می مونه ، مهمانی چيزی. اونم خوب اسمش مشگل گشاست.
ـ راستش پدر اگر می خواين چيزی بفرستين ، خوب من يک چيزایی می خوام.
ـ خوب بگو من همان ها را می گيرم برات .
ـ چند تا کتاب لازم دارم پدر.با اون دو تا CD جديد که با صدای شاملو منتشر شده.آبونمان نشريه هام هم داره تمام می شه.
ـ باشه می گيرم برات. تو ليستش را تهيه کن زنگ می زنم ازت می گيرم. اما اين آجيل رو هم برات می فرستم. دختری دوست داره .راستی. نامه آخر رويش يک چسب بزرگ خورده بود و نوشته بود نامه به همين شکل از کيسه خارج شده. تو نامه را چسب اضافه زده بودی.
ـ نه پدر. من نامه را چسب اضافه نمی زنم.هیچوقت .

راستی ، شما پيشنهادی برای کتاب داريد ؟


[ 11:24 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

بدون شرح
فقط اینجا را کلیک کنید

[ 11:12 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


دوستمان ربل حک شده بود. و پرکارتر برگشت. خوش آمدی عزیز.

[ 9:09 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


The Quiet American
بر اساس کتابی با همين نام از گراهام گرين ، به کارگردانی استيسی هاگلند.
روايتی جديد است از داستان قديمی تاراج ويتنام. از دست استثمارگر کهنه انديش به استثمار گر نو. داستان قديمی بی ارزش بودن جان آدمی و نشان آدمی.
روزی می رسد که برای آنکه بتوانی انسان بمانی بايد جای خودت را مشخص کنی.( ديالوگ کوتاهی از متن فيلم)
فيلم همزمان با ماجرای 11 سپتامبر آماده نمايش بود ، اما به دليل جو موجود در آمريکا و لحن ضد آمريکايی موجود در فيلم ، نمايش آن يک سال به تعويق افتاد.
آمريکايی ساکت قصه قديمی است. قصه دردناک کشوری که همواره مورد تجاوز قرار گرفته . قصه دردناک ملتی که در بدترين شرايط مجبور به دفاع از حقانيت خود می شود. قصه دختران بی پناهی که در آغوش دشمن پناه می جويند ، برای زنده ماندن. قصه کشوری که روسپی خانه آمريکا شد.
The Quiet American روايتی جديد و تازه است از قصه ای قديمی. پس چرا اين اشک را سر ايستادن نيست.


[ 0:43 | مهشيـد | 0 دنبالک ]



Powered by MT3.35