March 31, 2003

"در جنگها هميشه مردان می ميرند و زنان فرزندان دشمن خود را به دنيا می آورند" چنگيز خان مغول

زمانی که چنگيز مغول اين حرف را زده بود بمبی وجود نداشت. جنگها معمولا در خارج از شهرها صورت می گرفت ، جمعيت شهرها زياد نبود و ابعاد جنگ ها به گستردگی امروز نبود. از آنجايی که کشتگان جنگ عمدتا جنگجويان را در بر می گرفت و جنگجويان عمدتا مردان بودند ، پس تلفات جنگ ها ار ميان مردان بود و سپاه فاتح آنچه از آن سپاه شکست خورده بود چپاول می کرد. زنان نيز در زمره املاک قرار می گرفتند، در کنار وسايل و احشام و بين افراد سپاه پيروز تقسيم می شدند. بدون اينکه دخالتی در سرنوشت خود داشته باشند به عنوان بردگان جنسی مورد تجاوز مستمر، سوئ استفاده و آزار جنسی قرار می گرفتند . زندگی زن تمام و کمال بستگی به رحم و انصاف صاحب جديد او داشت. او برده ای بود که در بهترين صورت می توانست به عنوان کنيز خانه گی مورد بهره برداری قرار گيرد و فرزندان ارباب را به دنيا آورد. و اين داستان گذشته های دور است، داستان دوران بربريت، آن زمان که خبری ازلوايح حقوق بشر نبود و زن به عنوان انسانی کامل به حساب نمی آمد.
در جنگهای دنيای مدرن چه بر سر زنان می آيد ؟ چه منتظر زنان است ؟
جنگهای مدرن از محدوده ميدان های جنگ خارج شده اند. سلاح حای پيشرفته جنگ ها را به شهر ها و اماکن مسکونی کشانده است و تمامی شهروندان کشوری که مورد تهاجم قرار گرفته است از زن و مرد و کودک مورد هجوم قرار می گيرند . هر چند که هنوز عمده سربازان را مردان تشکيل می دهند ( در بسياری موارد زنان نقش کمک رسانی در جبهه ها را به عهده می گيرند ) اما از آنجا که جنگ ابعاد وسيعتري پيدا کرده است ، کشته شده گان در حد سربازان و افراد مسلح باقی نمی ماند و افراد غير نظامی و بی دفاع عمده ترين تلفات جنگ را به خود اختصاص می دادند. اما اين همه باعث نشده که خشونت جنسی که در زمان بربريت در مورد زنان اعمال می شد از بين رفته باشد. شايد از آنجا که جنگ خود عين بربريت است ، جنگ های دنيای مدرن اين ستم جنسی را به شکلی به مراتب وحشتناک تر به زنان تحميل می کند. در جنگ جهانی دوم دختران زيبای يهودی که به قرارگاه های اجباری برده می شدند توسط مقامات آلمانی و سرکرده گان ارتش انتخاب شده و برای "کار " به اجبار به خانه های آنان برده ميشند.در کشورهای اشغال شده توسط ارتش آلمان ، زنان و دختران جوان که وادار به تن فروشی می شدند در عشرتکده های مخصوص سربازان آلمانی به کار مشغول می شدند. این زنان بعد از جنگ و شکست آلمان نازی توسط مردم مورد لعن قرار می گرفتند و سرهايشان تراشيده می شد و در خيابانهای شهر گردانده می شدند. مورد خاص آن تقبيح زنانی که با سربازان و افسران آلمانی رابطه داشتند در نروژ و فرانسه بود. در ويتنام سربازان آمريکايی به دختران و زنانی که در دهکده ها ی محاصره شده می يافتند تجاوز می کردند. اين تجاوز ها به صورت گروهی انجام می شد و اگر زنان بر اثر تجاوزات گروهی از بين نمی رفتند بعد از آن به قتل می رسيدند. در بسنی ، بسياری از زنان برای آنکه به دست سربازان دشمن نيافتند خود کشی می کردند ، و بسياری از اين زنان که زنده به دست سربازان نيروهای مخالف افتادند مورد تجاوز فرار گرفتند. در اکثر کشورهای جنگ زده فحشا تنها طريق کسب معاش زنان تنها که گاه سرپرستی خانواده ای را هم بر عهده دارند به شمار می رود و مشخص است که در چنين شرايطی اکثريت مشتريان مرد را سربازان تشکيل می دادند.
اينها تنها مثالهای کوچکی بود از انبوه آنچه در جنگ روا می شود. و تمام اين مثال ها نشان دهنده آن است که وضعيت زنان نه تنها بهتر نشده است که به مراتب بدتر هم شده. گفته چنگيز خان مغول امروز صدق نمی کند ، چرا که امروز بر خلاف زمان بربريت زنان هم در آمار تلفات جانی قرار دارند و هم در معرض خشونت جنسی به مراتب وحشيانه تری قرار می گيرند. اين همه در حالی است که قوانين متعددی برای جلوگيری از خشونت بدون دليل در جنگ ها بر روی کاغذ نوشته شده است. اما بجز در مورد بسنی و چند سرباز ، هرگز در هيچ کجای دنيا هيچ دادگاهی به مسئله خشونت جنسی اعمال شده در جنگ ها نپرداخته است.



[ 23:06 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

!يک سئوال ساده
هوش يعني چه ؟

[ 11:46 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 30, 2003



با تمام اشكهايم
شعری از فريدون مشيری

شرم تان باد اي خداوندان قدرت
بس كنيد
بس كنيد از اينهمه ظلم و قساوت
بس كنيد
اي نگهبانان آزادي
نگهداران صلح
اي جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اينكه مي باريد بر دلهاي مردم سرب داغ
موج خون است ايم كه مي رانيد بر آن كشتي خودكامگي موج خون
گر نه كوريد و نه كر
گر مسلسل هاتان يك لحظه ساكت مي شوند
بشنويد و بنگريد
بشنويد اين واي مادرهاي جان ‌آزرده است
كاندرين شبهاي وححشت سوگواري مي كنند
بشنويد اين بانگ فرزندان مادر مردهاست
كز ستم هاي شما هر گوشه زاري مي كنند
بنگريد اين كشتزاران را كه مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبياري مي كنند
بنگريد اين خلق عالم را كه دندان بر جگر بيدادتان را بردباري ميكنند
دست ها از دست تان اي سنگ چشمان بر خداست
گر چه مي دانم
آنچه بيداري ندارد خواب مرگ بي گناهان است وجدان شماست
با تمام اشك هايم باز نوميدانه خواهش مي كنم
بس كنيد
بس كنيد
فكر مادرهاي دلواپس كنيد
رحم بر اين غنچه هاي نازك نورس كنيد
بس كنيد


[ 0:36 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 29, 2003

گاه در ذهن تو، در قلب تو هم جنگ است ، و تو در اين جنگ در هر صورت شکست خورده ای. اين را می دانی، از اول می دانستی ، اما پايش می روی ، شايد چون به اين بازی احتياج داری، بازی که هرگز حتی قوانينش را نياموختی ، فقط هر از چندی پای آن می روی و سعی می کنی که سالم تر از اين بازی بيرون بيايي ، بازی که قبل از شروع تمام شده . جنگی که قبل از شروع شکست خورده است. تو انگار کمی دير متوجه شدی.
"ای يار ، ای يگانه ترين يار، آن شراب مگر چند ساله بود "
شايد يک روز ديگه، يک وقت ديگه ، يک جای ديگه


[ 20:02 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


ويرجينيا و سنگ هايش.
زمانی که حق انتخاب وجود ندارد، صحبت از پشيمانی گزافه گويی است.

[ 0:31 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

داور عزيز در کامنت ها سفارش لينک بسيار جالبی را داد که دیدم بهتر است همه با هم بخوانيم :

زنان و جهاني شدن : لازمه يك نگرش جنسي به مساله



[ 0:26 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 28, 2003


710 دليل خوب برای دخالت در اوضاع خاور ميانه

[ 15:29 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

هيچکس مثل هادي نمي تونه از درد به خنده نقب بزند . اين شايد هنر طنز نويسان است.
اين قسمت را که خواندم به چند تا از دوستانم هم زنگ زدم و برايشان خواندم تا نکند از دست بدهند. شما هم بخوانيد.

شرم بر تو آقاي بوش
کيف کردم از « مايکل مور » در مراسم اسکار که گفت « شيم آن يو مستر بوش » شرم بر تو باد آقاي بوش ...
حرف هايش را براي بوش نقل کرده اند. پرسيده اسکار کدومه؟ برايش توضيح داده اند. پرسيده مايکل مور کيه؟ برايش توضيح داده اند. پرسيده شرم چيه ؟ .... هنوز دارند برايش توضيح ميدهند .
اين هم لينک بقيه اش

[ 12:21 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

عکس های آشورا را در سایت روزی دیده ايد ؟ آدم دلش کباب می شه واسه ملت عزا دار :) ( لينک)
از شوخی گدشته ، پارسال در کتاب بهزاد يغماييان ، به اسم تحولات اجتماعی در ايران ( به انگليسی است ) اولين بار راجع به حسين پارتی خواندم.کتاب که عمدتا در مورد تحولات از پايين در ايران است. جنبش جوانان و زنان و ...
اما برايم مسئله حسين پارتی جالب بود. اينکه در زمان احتياج انسانها قادر هستند از تمام امکانات برای تفريح و شادی استفاده کنند . اينکه اين قاتلان شادی، اين پيام آوران گريه ، نه تنها نتوانستند ملت ما را به گريه دائم وادارند بلکه همان آشورا تاسوعا هم بار مصيبت خود را از دست داده و به شکل کارناوال در آمده است.
برای من دوران آشورا تاسوعا در ايران بدترين روزها بود. دسته ها که می گذشتند و من غربت زده ( حتی در کشور خودم ) به زنجيرانی که پشت مردان را سياه می کرد با حيرت نگاه می کردم و جريان قمه زنی و اينها را می شنيدم و علامت سئوالی که در مغزم وجود داشت بزرگتر و بزرگتر می شد.امروز آشورا هم مکانی از شادی موقت را به وجود آورده ..برای جويندگان شادی.
تابستان سوئد در راه است و فصل کارناوال ها..هر زمان که در کارناوالی شرکت می کنم ، به خودم می گویم يعنی می شود روزی در ايران این برنامه را داشته باشيم ؟ رقصنده گان کم لباس سالسا و سامبا. موزيک هيجان آور برزيل و آمريکای لاتين ، موسيقی عربی ، موزيک افغانی، کردی.، ترکی، موزيک محلی بلوچی ، گيلکی، لری...در خيابانها و رقص و آواز در خيابان ؟؟
اما تا آنروز ، دم بچه های ايران گرم که در هر شرايطی می توانند زندگی و شور و نشاط آن را حفظ کنند. حتی در آشورای حسينی ...


[ 6:53 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 27, 2003

در رابطه با این مقاله گلکوی عزیز در وبلاگش نوشته بود. اما این روزها از بس از اين گونه حماقت ها ديده ايم و شنيده ايم فکر کردم قسمتهايی از اين مقاله را در وبلاگ بگذارم و لينک آن را نيز. چرا که همانگونه که تمجيدی به خوبی می گويد :

هيج درجه از استيصال، درماندگی، نااميدی و عدم باور به نيروی خود، توسل به آسمان و ناجی نزد ايرانيان، اين "حماقت جمعی" را توجيه نميکند. دخيل بستن به سياست "هر چی شود بهتر از اين است" سالها است که اين مردم را به خاک سياه نشانده است. با همين سياست صدای کسانی را که در اعتراضات عليه رژيم شاه تقويت اپوزيسيون ارتجاعی را مورد سوال قرار ميدادند خفه کردند. با همين سياست مردم معترض به رژيم استبدادی شاه را به هواداری از جريانی کشاندند که اعتراضش به رژيم شاه اين بود که "چرا به خانم‌ها حق رای ميدهی؟" چرا آنان را وارد بازار کار ميکنی؟ با همين سياست از کسی که آشکارا و بوضوح الگوی حکومت اسلامی مبتنی بر ولايت فقيه را، چند ده سال قبل، ترسيم کرده بود، رهبر انقلاب ساختند. ديديم که آنچه شد بدتر از پيش بود.
.... آيا قرار است ما هم مثل کشور عراق سی_چهل سال به منطقه "در حال بازسازی" (نظير بوسنی) تحت نظر متحدين و سازمان ملل تبديل شويم و تازه بعد از اين همه سال به همين سطحی که اکنون هستيم برسيم؟ اگر استيصال و درماندگی مردم "حماقت جمعی"شان را توضيح (و نه توجيه) ميدهد، چه چيزی حماقت فردی شما را توضيح ميدهد؟
اين نوشته مجيد تمجيدی را تحت عنوان " تکرار "حماقت جمعی"؟ بررسی هواداری بخشی از ايرانيان از جنگ آمريکا عليه بشريت" در اينجا بخوانيد.




[ 17:27 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 26, 2003

..خسته ام..خسته
امروز افتاب با گرمی مطبوعی می تابيد. روی نيمکتی در کناره راه جنگلی نشستم و تن به رخوت آفتاب سپردم. آفتاب می درخشيد و من اينجا روی اين نيمکت چوبی منتظر هيچ چيز نيستم. آنسوی دنيا، زير همين آفتاب ، شايد زنی هم سن و سال من دارد در ميان آوار های خانه اش به دنبال کودکش می گردد، شايد مردی زجه زنان جسد تکه پاره شده همسرش را از زير آوار ها بيرون می کشد. شايد کودکی در زير انبوه خاک های تلنبار شده پارچه دامن مادرش را باز می شناسد.
من اما اينجا روی اين نيمکت چوبی نشسته ام و منتظر هيچ چيز نيستم. ديگر مغزم کار نمی کند. انگار گذشته ای نداشته ام و آينده ای نه..از تمام کسانی که دوستشان داشته ام ، که دوستم داشته اند خبری نيست. من هستم و اين نيمکت چوبی که در زير آفتاب گرم می شود و از زمين بلند می شود و مرا با خود بر فراز خرابه های خانه ها پرواز می دهد. هيچکدام ما نه گذشته داريم و نه آينده. تنها همين لحظه اکنون است و آفتاب گرم و نيمکت چوبی و سقف هايی که بر سر ساکنان آن خراب شده اند. به تکان دستی نيمکت چوبی با ضربه ای به زمين بر می خورد. در مقابل چشمانم کودکی با موهايی به رنگ گندمزار و چشمانی به رنگ دريا ، گوشه کت جينم را می کشد و به زبانی که مدتهاست زبان دومم شده است می پرسد: چرا گريه می کنی؟
نگاهم نگران به دور و بر می چرخد و قدری دورتر زنی را با سگی می بينم. با همان زبان دومم به او می گويم: خسته ام..
بستنی اش را بالا می آورد و می گويد : می خواهی يک ليس از بستنی من بزنی؟
خنده ام می گيرد و می گويم : بستنی شکلاتی دوست ندارم.
با لحن کودکانه اش می گويد : خری ديگه...بستنی شکلاتی از همه بهتره ، پس تو چی دوست داری؟
می گويم : توت فرنگی.
می گويد: ديگه گريه نمی کنی ؟
می گويم :نه..ديگه نه .
پسرک مدتی است که رفته. و نيمکت چوبی به زمين ميخ شده. آفتاب می درخشد و من روی اين نيمکت چوبی ، منتظر هيچ چيز نيستم.

[ 20:19 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

باز این سیستم نظر خواهی بازی در آورد.
من سانسور نکردم ها...

[ 6:40 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 25, 2003

روزی که شنيده بودم شيوا ارسطويی با بورس پن کلاپ به سوئد می آيد ، با خودم گفتم ..ای کاش مريم ...
انگار بلند فکر کرده بودم ، چون دوستی که خبر را به من داده بود خنديد و گفت...اونم شايد ...
مخالفتی با شيوا ارسطوئی نداشتم. و ندارم،( با وجود همه مسائلی که پيش آمد.) اما مريمی که من ديده بودم..اين گلوله آتش ، که بدون سوزاندنت از کنارت نمی گذشت...
مريم هوله الان در سوئد است. به دعوت پن سوئد برای اقامت يک ساله ، برای کار و زنده گی.
آنگونه که من مريم نازنين را شناختم کارش زندگی است و زندگی اش کار. و هردو شعر.
مريم را می شناسيد راستی؟؟؟ مدتی پيش در وبلاگ معرفی اش کرده بودم. بياييد دوباره به صدایش گوش کنيم ( لينک1 ) (لينک 2)
مطمئن هستم که در مدتی که اینجاست قايل های بيشتری برای شنيدن شما بدستمان خواهد رسيد.
راستی..این هم وبلاگشان. وبلاگ مريم و هومن . آوانگارد


[ 20:43 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

يک انتقاد ساده.
يک وقت به کناره قبای کسی بر نخوره ها..اما اين دوستان حزب کمونيست کارگری هيچوقت از سورپريز کردن آدم دست بر نمی دارند.
روز شنبه 20 هزار نفر در استکهلم بر عليه جنگ راه پيمايي کردند. من يک سر شماری کوچيک از دوستان حزبی کردم. و ديدم به شکل گسترده ای در تظاهرات شرکت کرده اند. 14 نفررا خودم شمردم. البته همه با پلاکاد و کلی تشکيلات. ( دوستم هی به من غر می زد که چرا با هم يک پلاکاد بر علیه فروش اسلحه سوئد درست نکرديم، آدم غير تشکيلاتی همین اشکالا را داره ديگه ) الان يک سر رفتم سايتشان را نگاه کردم ديدم تقريبا از 24 عکس ، ماشالا 22 تاش از خودشانه. هر کی ندونه فکر می کنه اين 20 هزار نفر همه از طرفداران حزب بودند. (چند تا از عکس ها متعلق به يوتبوری است ) (لينک ) البته اين دوستان می توانند بگويند که به تو چه ؟ مگه تو با دوستات می ری پيک نيک فقط از دوستات عکس نمی گيری ؟ مگه از بقيه هم عکس ميگيری؟ که با اين منطق البته درست است. اما از آنجايی که قرار است کار مطبوعاتی باشد...
همان جا يادم است با دوستم داشتيم می رفتيم که دو تا پلاکاد فارسی ديديم . دوستم پرسيد : واسه چی فارسی نوشتن؟ گفتم لابد شعار ها سری بوده ، نمی خواستند خارجيا (غير فارسی زبان ها )بفهمن :) ( اتفاقا پلاکاد های فارسی هم در عکس ها به وضوح دیده می شود)
لازم است اين توضيح را بدم که از اين 20 هزار نفر اگه اغراق نکرده باشم 19 هزار و هشت صد نفر غير ايرانی بودند؟ ( باور کنيد حضور ايرانی ها را دست بالا گرفتم)
راستش قصد توهين به مقدسات کسی را ندارم.( من و خيلی از بچه هايی که فعال اجتماعی هستيم و از بيرون حرب و حرکاتش را مشاهده می کنيم اين حزب را ، مثل مجاهدين، سکت می بينيم. و هر آنچه سکت است ، مقدس است) اما حد گذاشتن هم بد چيزی نيست. آخر عکس منصور حکمت ( که شايد قبولش سخت باشد اما باور کنيد شهرت بين الملی ندارد)، شعار به زبان فارسی در تظاهرات غير ايرانی ...فقط خط قرمزی بين خود و ديگران کشيدن نيست؟ آنهم به طرزی بسيار بی فايده ؟
يادم هست در جلسه ای در استکهلم که خانم ماجدی صحبت می کرد و من و چند تن از دوستانم به دليل اينکه موضوع جلسه مسائل زنان بود رفته بوديم و بعد هم متوجه شديم که تنها افرادی هستيم که عضو حزب نيستيم ، شنيدم که ايشان می گفت : اگر در ايران آزادی بيان و قلم وجود داشته باشد همه مردم ايران به حزب ما می پيوندند. من از اين خانم پرسيدم که عزيز جان ، اينجا که آزادی بيان و قلم هست. شما هم که ماشالا کلی مطبوعات مجانی داريد ، و راديو داريد و تشکيلات داريد، چطور نتوانستيد اين سالن کوچک را پر کنيد ؟ در جواب ايشان حرفهايی گفتند که من شخصا بر احتساب عصبانی بودنشان گذاشتم. چون منطقی پشت آن نديدم.
خلاصه...يک انتقاد ساده بود. بد نيست سرش فکر کنيم ...همين.


[ 18:59 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

آذر درخشان يکی از زنان فعال در جنبش کارگری و جنبش زنان است. آذر چند وقت پيش بحثی داشته است در پال تالک ( يک سيستم ويس چت کامپيوتری ) تحت عنوان جنگ، زنان و سقط جنين. در اين بحث آذر به خوبی سياست های ضد زن و ضد بشری حکومت جرج بوش را بررسی می کند. اين بحث روی نت گذاشته شده و فکر کردم حیف است شما نشنويد. در اينجا و اينجا (قسمت دوم) می توانيد بحث را گوش دهيد.(حدود 20 دقيقه)

[ 17:44 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

بياييد به ميهمانی خانه گلکو برويم ، مطالب بسيار جالبی در مورد راشل کوری ، دختری که در مقابل بولدوزر ها ایستاد ، و در رابطه با اختلاف بين صلح طلبی و حمايت از صدام نوشته است که مطمئنم من نمی توانستم به اين خوبی بنویسم.
سر راه از خونه آشپز باشی هم رد می شيم، خيلی خوب اين آش شوری را که خيلی ها هنوز نچشيدنش و فکر می کنند راه نجات ملت های تحت ديکتاتوری هست بر ملا کرده است. از مطلب 24 تا 25 مارس..من جای شما باشم هيچکدامش را از دست نمی دهم.

[ 17:31 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکسته مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن.

اين شعر را يک دوست برایم به عنوان تبريک سال نو فرستاد.
شعر آشناست. نمی دانم دقيقا از کيست.( از خود اوست آیا ؟)
فقط زیباتر از آن بود که آن را برای خود نگاه دارم.


[ 17:26 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 24, 2003

We are against the war Mr Bush, shame on you Mr Bush, shame on you
اين قسمتی از نطق تشکر مايکل مور به مناسبت دريافت جايزه اسکارش در مراسم اسکار ديشب در آمريکا بود.
اين اتفاقات هرازچند گاهی در مراسم پخش جوايز اسکار می افتد و آن را قابل تحمل تر می کند.
مايکل مور اسکار بهترین فيلم مستند را برای فيلم Bowling Clombian دريافت کرد. و با اين خطابيه خود شاهکار کرد.
فيلم آن را تا از کفتان نرفته ( چند روز بيشتر آن لاين نيست ) در اينجا ببينيد ( لينک ) ( لينک )
(مدت فيلم کمتر از يک دقيقه است )


[ 23:07 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 23, 2003

تظاهرات های اخیر در آمريکا و اروپا نشان داد که دستگاه تبليغاتی آمریکايی چندان کاربرد ندارد.برای انسانهايی که خود می انديشند ،تبلیغات هرگز نمی تواند چهره بشر دوستانه ای به جنگ بدهد.

[ 9:07 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 22, 2003
[ 20:03 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

سپرهای انسانی ، به کسانی گفته می شود که از اروپا و دیگر کشورهای جهان راهی عراق شدند تا با حضور خود در عراق احتمال وقوع جنگ را تضعيف کنند. این انسان دوستان آرمان خواه برای مرگ به عراق نرفتند. آنان زندگی را ستايش می کنند و برای دفاع از حق زنده بودن انسانها بدون در نظر گرفتن نژاد و مذهب و محل جغرافيایی تولد و زيست به عراق رفتند. اين انسانهای وارسته نمی خواهند نقش هرکول و اوبليکس را بازی کنند. تنها خواستشان حضور در محل واقعه است. و بودن با انسانهايی که قدرتمندان دنیا با کمال ميل فراموششان می کنند.
اسنه سيرستاد يکی از اين انسانهاست. زنی فرهيخته که نروژی و روزنامه نگار آزاد است و اخبار درونی عراق را به روزنامه هايی که از چاپش استقبال می کنند مخابره می کند. او در پاسخ خبرنگار سوئد که پرسيد آیا نمی ترسی ؟ گفت البته که می ترسم. مگر فکر می کنيد استخوانهای من از آهن ساخته شده است و خورد نخواهند شد؟ او در جواب سئوال : پس چه می کنی ؟ گفت: سعی می کنم در مواقع آژير قرمز پنهان شوم و مثل بقيه انسانهای اينجا، مثل عراقی ها، اميدوار باشم که بمب بر سر من فرو نخواهد آمد و جان به در خواهم برد.
او می گويد : ما چشم ها و گوشهايی هستيم که آمريکا نمی خواست در عراق در چنين شرايطی وجود داشته باشد. وجود ما در اينجا موجب می شود که مردم آگاه در جهان بتوانند به اخباری فراسوی آنچه رسانه های خبری غرب مایل به مخابره اش هستند دست یابند.


[ 10:42 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


در جنگها، آنچه قبل از هر چيز قربانی می شود ، حقيقت است.
اخبار جنگ می رسد. خبر بمباران ها. خانه های ویران شده. منطقه های مورد حمله واقع شده.
اما در اخبار جنگ که توسط رسانه های غربی منتشر می شود عراقی ها حضور ندارند. عراقی ها آدم محسوب نمی شوند که از کشته شدگانشان خبری به جهان مخابره شود. تنها خبر کشته شده گان از جبهه متحدين است. "یک هليکوپتر سقوط کرد و 9 نفر آمريکایی کشته شدند، یک هليکوپتر و 7 نفر انگليسی کشته... " انگار که این ملتی که از آسمان بمب رويشان می بارد و خواب شبانه شان با صدای آژیر قرمز و به دنبال آن صدای بمب ها که در گوشه کنار شهر منفجر می شوند، به کابوس تبديل می شود، وجود خارجی ندارند.
انسان انسان است ؟؟؟

[ 8:01 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 21, 2003

در اين روز اول سال نو یادی داشته باشيم ازآوازه خوانانی که ديگر در ميان ما نيستند. هنرمندانی که صدايشان هنوز زينت دهنده خلوت تنهايی مان است
فرهاد عزیز که امسال ما را تنها گذاشت و کودکانه اش.
فريدون فروغی و آرزوی قريه ای خوب و صميمی .
فريدون فرخزاد، که لبخند صميمی اش در خواب هم رهايم نمی کند. جهان وطنی که برای شهرش تهران می خواند. و عاشقانه سراغ گل سرخ را از بهار می گيرد
هايده ، زنی با صدايی ازآنسوی آسمانها ، و گله اش از سالهايی که دريغ سال پيش را در دل می نشانند ، و از زندگی می خواند
يادشان سبز.



[ 13:00 | مهشيـد | 0 دنبالک ]



جنگ طلبان، دشمنان صلح و آزادی ، تانگ دارند. سرباز دارند. بمب دارند. اتاقهای بزرگ فرماندهی و پارلمان دارند. کاخ واشنگتن و مجلس سنا دارند.
ما صلح طلبان هيچ نداريم بجز خیابانها.
به خیابانها بياييم . از این تنها چيزی که داريم بر عليه دشمنان صلح و آزادی استفاده کنيم.
فردا استکهلم نورا بان توریت. ساعت 14.00
در این آدرس : motkrig.org از محل و ساعت تظاهرات در نقاط ديگر سوئد اطلاع پيدا کنيد.
در کشورهای ديگر جهان با سازمانهای ضد جنگ تماس بگيريم و به خيابانها بياييم.
فردا در خیابانهای اين دنيای بزرگ همديگر را خواهيم ديد.



[ 11:21 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

گلکوی بيدار ما تحليلی بسيار زيبا در مورد جنگ عراق و بازسازی عراق در وبلاگ خود دارد. به این آدرس مراجعه کنيد.

[ 10:02 | مهشيـد | 0 دنبالک ]



we dont want this fucking war
اين فرياد های دختری بود که توسط پليس انگليس کشان کشان به طرف ماشين های پليس برده می شد.. در انگليس ديروز بچه های آنارشيست نظم لندن را در هم ريختند. زنی در مصاحبه با خبرنگار تلويزيون سوئد گفت: "اين جنگ انتخاب ما نيست. چرا بچه های ما برای خود خواهی و منافع اقتصادی مشتی سودجو راهی جنگی نا خواسته بشند؟ جنگ را متوقف کنيد". مردی می گفت:" اين هرج و مرج ادامه خواهد داشت ، آنها که جنگ را به ما تحميل کردند می باید فکر اينش را می کردند. تنها راهی که برای بازگرداندن آرامش به خيابانهای لندن وجود دارد قطع جنگ است.ما حکومت کلونياليستی جديدی نمی خواهيم."
يکی از مردانی که از سوئد برای جلوگيری از شروع جنگ در عراق به بغداد رفته بود ديروز از پناهگاه نا مطمنی که پيدا کرده بود تماس می گرفت. او از نبودن پناهگاه های مطمئن برای مردم و کشتار همه گانی در صورت ادامه جنگ حرف می زد.
در آمريکا ديروز 1300 نفر در تظاهرات ضد جنگ دستگير شدند. در ايتاليا ، فرانسه، اسپانيا، استراليا و بسياری از کشورهای جهان تظاهرات های گسترده ای بر عليه جنگ انجام شده .
در دومين روز جنگ بغداد شدت بمباران بغداد بيشتر شده است.
اخباری که منابع آمريکايی می دهند، حاکی از اين است که جنگ خسارات جانی به دنبال نداشته است، و درست مثل بمباران افغانستان از شيوه دروغ و احمق انگاشتن مردم استفاده می کنند.
مردم دنيا خواستار قطع جنگ و اتمام بمباران مردم بی دفاع عراق هستند. مردم دنيا می دانند که تنها منافع اقتصادی است که آمريکا را به سوی کشورهاي خاور ميانه می کشاند و پنهان شدن آمريکا پشت گنده گويی های انسان دوستانه تنها در باور احمقها می گنجد.
روز شنبه در اکثر کشور های دنيا تظاهرات ضد جنگ برگزار خواهد شد. اين تظاهرات در استکهلم هم خواهد بود. در تظاهرات شرکت کنيم. به جنگ نه بگوييم . به قدرت مداری مطلق آمريکا و به احمق انگاشته شدن تمام دنيا توسط اين جريان ضد بشری نه بگوييم. به زور نه بگوييم ، به تايين حکومت های کشورها توسط ابرقدرت ها نه بگوييم ، به جانشين کردن حکومت مورد پسند آمريکا به جای هر آنچه منافع او را در خطر انداخته نه بگوييم به جنگ نه بگوييم ، به کشتار انسانهای بی گناه نه بگوييم . به حق تايين سرنوشت ملت ها توسط خود آنها آری بگوييم ، به آگاهی و آزادی آری بگوييم و به انسانيت، صلح ، دوستی آری بگوييم. در تظاهرات شرکت کنيم. نگذاريم که جنگ برايمان عادت شود و شنيدن اخبار کشتار مردمی بيگناه در يک جای اين دنيا جزو روزمرگی های زندگی مان قرار گيرد. بی تفاوت نباشيم .

[ 9:14 | مهشيـد | 0 دنبالک ]

March 20, 2003