February 27, 2003

اين روزها سيستم نظر خواهی چنين است که می دانم و می دانی. شايد به همين علت است که چند تن از دوستان عزيز به وسيله ميل پرسيده اند که چرا راجع به انتخابات نمی نويسم و موضع من چيست
برايم عجيب آمد. آخر می دانيد ، من جزو آن يک درصدی ها هستم. آن نيم درصدی ها، همان که رفسنجانی عربده کشان فرياد می کرد که جايتان در اين مملکت نيست. من هرگز در اين جمهوری اسلامی رای ندادم.( قبلش هم که در رژیم قبل نمی شد که رای بدم) . اصلاحات را در رژیم جمهوری اسلامی باور ندارم. اين رژیم مشکلات عمده ای با احقاق قوانين حقوق بشر به طور عام و حقوق زنان و حقوق کودکان به طور خاص دارد. حکومت مذهبی، حکومت ولايت فقيه بر اساس قوانين 1400 سال پيش ،کشتار ها ، اعدام ها، زندانها ، دستگاه عريض و طويل تفتيش عقايد و دستگاه عريض و طويلی که برای توهين به جسم و جان انسانها در طول 24 سال بر پا داشته اند. اين ها مسائلی نيست که رژیم جمهوری اسلامی بتواند حل کند و کماکان اين رژیم توانايی گذشت از پروسه دمکراسی را ندارد. کانديدا های انتخابات بايد از صد جور قربيل و صافی بگذرند تا بتوانند در انتخاباتی کانديد شوند که تازه اسمهايی که از صندوق ها بيرون می آيد از پيش معلوم است. چند روز پيش در سايت زنان ديدم که يکی از کانديد ها به دليل مطلقه بودن مجبور به انصراف شده ( لينک ) اين انتخابات نه دمکراتيک است و نه به حقوق فردی انسان ها در آن احترام گذاشته می شود. نه، براستی مرا با اين انتخابات کاری نيست.
"من از عناصر چهار گانه اطاعت ميكنم
و كار تدوين نظامنامه ي قلبم
كار حكومت محلي كوران نيست
مرا به زوزه ي دراز توحش
در عضو جنسي حيوان چكار
مرا به حركت حقير كرم در خلا گوشتي چكار
مرا تبار خوني گلها به زيستن متعهد كرده است
تبار خوني گلها مي دانيد ؟"
فروغ



[ 16:53 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35