ساعت حدود سه صبح است.دخترم الان زنگ زد. او ديروز صبح به قصد Costa Rica حرکت کرد ، و خانه بسيار خاليست. قرار شده بود وقتی رسيد زنگ بزند. الان زنگ زد. ـ سلام گلم. رسيدی ؟ ـ نه ، فکر کردن طالبان هستم و مرا در ميامی نگه داشتند . ـ اذیت نکن، شوخی می کنی ؟ ـ نه بابا. در پاسپورت سوئدی ام در محل تولد نوشته تهران ، پرسيدند ايرانی هستی ؟ گفتم آره. ديدم هی با هم پچ پچ می کنند و کلمه تروريست از ميان حرفشان به گوشم می خورد. منو بردن يک اتاق ، چمدانم را از بار گرفتند و همه چيز را گشتند. اين کار اينقدر طول کشيد که پروازم را از دست دادم. مرا آوردند به يک هتل اينجا هستم تا پرواز ديگری که برایم رزرو کردند. ـ حالت خوبه حالا ؟ نترسيدی که ؟ ـ نه ، الان می خوام برم رستوران هتل گرون ترين غذا و دسر و مشروب رو بخورم. حسابش رو اونا پرداخت می کنند . حسابی می خوام داغشون کنم. ( دخترم کلمه نقره داغ را بلد نيست) هر چی که توی اين يخچال کوچيکه بوده هم خوردم ( در هتل ها معمولا اجناسی که در يخچال اتاق می گذارند بسيار گران و چندين برابر هزينه معمولی تمام می شود) ـ باشه گلم ، پول تلفنت زياد می شه ، می دونی که از هتل ها مستقيم تلفن کردن گرونه . رسيدی به مقصد زنگ بزن. ـ نه مامی حرف بزنيم. پول تلفن رو هم اينا می دن !!!!
ياد دوستی افتادم که همراه با خانواده اش، پدر و مادر و برادر و زن برادر ، به آمريکا برای مسافرت رفته بود. تمام افراد خانواده در پاسپورت سوئدی شان نوشته بود متولد تهران .( و به اين شکل می نويسد : اسم ــــ، مليت : سوئدی ، محل تولد : تهران ) بجز پدر خانواده که در جای محل تولد نوشته بود : اردبيل . تعريف می کرد که وقتی به فرودگاه نيويورک رسيدند تمام خانواده را بعد از چک کردن پاسپورت هايشان نگاه داشتند، وقتی به پدر رسيده بودند ـ که مقدار کم مويی که بر سر دارد هم سفيد شده است ـ مامور بازرسی پاسپورت گفت. and ..You are from..let me see,..Ardebil in sweden, wellcome to America , sir