February 22, 2003

چندی پيش دوستی که با او از طريق اينترنت تماس داشتم و تا کنون او را نديده بودم با من تماس گرفت. گفت که برای مدتی در سوئد به سر می برد و به استکهلم آمده و قرار گذاشتيم همديگر را ببينيم . مشتاقانه برای ديدن اين دوست که در ايران زندگی می کند به سر قرار رفتم. زنی را دیدم زيبا و قوی. از صحبت با همديگر سير نمی شديم . او از زندگی در ايران می گفت و من از اينجا. از همسرش می گفت که ازدواج دومش بود ، مردی با تحصيلات عالی و اينکه چه اندازه مهربان است و حرمت او و آزادی های فردی او راپاس می دارد.
خوشحال بودم که می بينمش و خوشحال بودم از زندگی موفقش می شنوم اما... چگونه بگويم ... something was definitly wrong.
گاه در صحبت هايمان به صورتش خيره می شدم و غم غريبی در چشمانش می ديدم. غمی که با غم روزمره ای که در چشمان مسافران ايران و مهاجران ساکن خارج می بينم فرق می کرد. گاه در حين صحبتی عادی و حتی شاد ، به چشمانش نگاه می کردم و می ديدم که پر از اشک است. و منظر تلنگری تا بر روی گونه هایش بغلتد. آه ...چه گفته بودم مگر؟ چه کرده بودم مگر ؟ چرا این زن زيبا اين قدر غمگين است ؟ چيزی گفته بودم ؟
طاقت نياوردم: تو چته دختر ؟
و اين همان تلنگر بود. اشکها بيرون غلتيد. خوب بود..شايد زبانش باز شود. آخر مگر من چه کرده بودم.
پرسيد : تو خوشبختی ؟
گفتم : خوشبختی را معنا کن برايم . سکوت کرد. گفتم: ببين ، اگر منظورت اين است که طلاق گرفته ام و از اين حرفها، من داشتم خفه می شدم.راه نفس بر من بسته بود و طلاق اين راه را بر من باز کرد. خوشبختم ؟ در روزگار امروز اين سئوال برايم عجيب است . کسی می تواند در محيطی فراختر از چهار ديواری خودش زندگی کند و خود را خوشبخت بداند که من بدانم ؟ خوشبختی در جهان امروز مساوی با بی خيالی است و من بی خيال نيستم. اما از انتخاب خودم راضی ام. انتخابم برايم راه رشد و تکامل فکری ام را ميسر کرده است و بيش از هر چيز فرصت اين را که خودم باشم به من داده. و از اين بابت خوشحالم.
و شروع کرد به سخن گفتن . راست فکر میکردم ، چيزی بود که با روبنای قضيه نمی خواند. او همسر دوم مردی بود که هنوز از همسر اولش جدا نشده بود. مردی دو زنه ، او زن دوم بود.
چشمانم سياهی رفت.آخر چراااااااااااااااااا؟؟؟
انتخاب خودش بود. مرد گفته بود که از همسر اولش جدا خواهد شد و او قبول کرده بود. بعد از ازدواج ، مرد امروز و فردا می کرد و تقريبا مسئله منتفی شده بود. مرد را دوست داشت و کودکی با هم داشتند .به زندگی تحت چنين شرايطی رضايت داده بود.
مرد از موقعيت مردانگی خود در جمهوری اسلامی استفاده کرده بود. حتی نيازی به اطلاع زن اول نبود. خانواده زن با اين ازدواج به همين دليل مخالف بود.
ـ اما تو چی ؟ تو که می دانستی ؟ آخر تا کی می خواهيم مسئله را گردن مرد ها بياندازيم و نقش قربانی را بازی کنيم و مسئوليت خودمان را در اشتباهی به اين بزرگی نادیده بگيريم. تو زن تحصيل کرده و مستقلی هستی. مجبور به تن دادن به رابطه ای غلط نبوده ای.
ـ آنها با هم رابطه ندارند.
ـ نداشته باشند ، موضوع اين نيست. موضوع اين است که تو در قوانينی جای گزين شده ای و آنان را پذيرفته ای که زن ستيز هستند. آن را داوطلبانه و آگاهانه پذيرفته ای....
ـ تو اگر جای من بودی چه می کردی؟
ـ به رابطه ای که منجر به آزار ديگری شود تن نمی دهم.
ـ او آزار نمی بيند. اهميتی برايش ندارد.
ـ مهم اين نيست و تو از اين بابت صد در صد مطمئن نيستی .اما من به قوانين زن ستيز هم تن نمی دهم. حتی اگر اين قوانين در نقطه ای به نفع منافع شخصی من در همان لحظه باشد. پلی گامی( چند همسری ) يکی از آنهاست.
ـ او مرد خوبی است.
ـ او دروغگو ست. چه فرقی می کند که به تو دروغ بگويد يا به ديگری . او بنای زندگی را با دروغ گذاشته . چگونه می توان خوب بود ؟
غم چهره اش چند برابر شد. انگار منتظر گرفتن تاييد کوچکی از من بود و من اين در را به رويش بستم. قدرت تاييد اين حرکت او در من نبود.رنجانده بودمش و از اين بابت رنج می بردم . اما اگر اين کار را نمی کردم به او و خودم دروغ می گفتم و تحمل اين را در خود نمی ديدم.
زندگی مشترک افرادی که زود ازدواج می کنند در بسياری موارد روی حقايق بنا نشده و بدون شناخت صورت می گيرد. ازدواج اول هر دوی اين زوج همينگونه بود. زن از ازدواج اول خود را رها کرده است اما مرد قدرت اين کار را نداشته ، شايد هم با توجه به موقعيت اجتماعی خود و اجتماع زيستی خود راه ديگری انتخاب کرده است. دو همسری .

تا پيش از ديدن اين دوست عزيز هميشه چند همسری را زائده ای در رابطه با طبقات پايين تر اجتماع ، نا آگاهی افراد نسبت به حقوق انسانی ، و از اين قبيل می ديدم. بعد از ديدن او مدتها در فکر بودم و هنوز هم.
در يک مورد از رابطه پلی گامی خبر دار شدم که مرد و زنان اين رابطه انسانهايی روشنفکر و هنرمند هستند. مردی سينما گر و زنانی نقاش (آقای سينايی و همسرانش فرح و گيزلا) . در مصاحبه ای که از خان فرح اصولی در نشريه زنان خوانده بودم ارتباط کاملا صادقانه اين سه نفر که بر اساس انتخاب هر سه آنان بنا شده بود ، برايم تعجب آور بود. در عين حال خانم فرح اصولی در انتهای صحبتشان گفته بودند که اين نوع زندگی را به کسی پيشنهاد نمی کنند.
برای من پذيرفتن عاشق شدن مجدد افرادی که ازدواج کرده اند مسئله عادی است. عشق را ابدی و ازلی نمی دانم و وقوع مجدد آن را برای هر دو طرف مسئله ای غير قابل پذيرش نمی دانم . اما ايجاد روابط پارالل که بر پايه دروغ و فريب انسانهاست را امری غير انسانی می دانم. معتقدم که افراد موظفند که تکليف رابطه ای را که دارند روشن کنند و بعد رابطه جديدشان را سامان ببخشند. معتقدم که رابطه ای که در آن دروغ وجود دارد رابطه ای ست بر خلاف ارزش های انسانی.
معتقدم که چند همسری رابطه ای است اگر در آن دروغ وجود داشته باشد منجر به تحقير تمام افرادی است که در رابطه قرار دارند ونيز کودکانی که در روابط به وجود می آيند.
راستی شما در اين باره چه فکر می کنيد ؟



[ 14:47 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35