از صبح دارم به خودم می پيچم. کاری کردم که تا به حال نکرده بودم. آی پی آقای سعيد را بلوک کردم و پیام های او را حذف کردم. گفته بودم که اگر بخواهد به آزار ادامه دهد این کار را می کنم. در مدتی که گذشته است در وبلاگ های دوستان دیگر دیده ام که به خاطر پیام ساده ای که در وبلاگ من گذاشته اند از توهین های او بی نصیب نبوده اند . و امروز صبح که کامپيوتر را روشن کردم ديدم که او ضمن اینکه گفته است که او با اسم ندا ننوشته و کسی از آی پی او استفاده کرده است ،( آی پی هر دو یکی است و من نمی دانم چرا کسی باید تقلب کند و یا مثلا او را حک کند و از آی پی او استفاده کند و به من فحش دهد، مگر خودش بد می گوید ؟) او در ادامه این ادعا مرا همدست جمهوری اسلامی خوانده است. ايشان مرا مارکسيست و چريک فدايی می خوانند.البته من اين را توهين نمی دانم ، اما من مارکسيست نيستم. چريک فدايی هم نيستم. چريک نيستم چرا که نه مشی چریکی را قبول دارم و نه خشونت و کشتن را ، حتی اگر دشمنم باشد، مارکسيست هم نيستم شايد تنها به اين دليل که سواد کافی برای مارکسيست بودن ندارم و نمی خواهم مانند بسياری ندانسته و با اطلاعات محدود خود را چیزی بنامم که از آن اطلاع درستی ندارم. تمام ادبيات مارکسيستی را نخوانده ام ، اما راهکار های اقتصادی مارکسيسم را راه حل خوبی برای حل معزلات اقتصادی اجتماع می دانم.حال آنکه مارکسيسم سياسی و راه کار های اجتماعی انديشه مارکسيستی مرا راضی نمی کند. شايد به دليل کمبود اطلاعاتم است ، اما به هر حال خود را با اين انديشه تعريف نمی کنم. اين مانع از آن نمی شود که در ميان جناح بندی های اجتماعی خود را چپ ندانم، و به عدالت اجتماعی اعتقاد نداشته باشم. به هر حال فکر می کنم انسانها را به گروه یا انديشه ای وابسته خواندن که حقيقت ندارد چيزی جز سبکمغزی نيست. این را اضافه کنم که ایشان درد بزرگشان علنی شدن نامه خصوصی شان به من است. افشين عزیز هم به این کار من اعتراض کرده است و گفته نامه خصوصی را نبايد علنی می کردم. شعار فمينیسم این است : آنچه خصوصی است سياسی است . private is political ، منظور این است که آنچه انسانها در خفا می کنند است که خصائل ايشان را نمايان می کند وگرنه زدن ماسک دمکرات بودن و در روزگار جدید ، فمينيست بودن کار هر کسی است. من با اين آقا گفتار خصوصی هرگز نداشتم و ندارم. حق خود می دانم که گفتار توهين آميز ايشان را نسبت به خودم علنی کنم. اين نامه هم مال ديگری نبوده است. برای خودم پست شد و ديگر جزو " ملکيت " من محسوب می شود. ايشان حق ندارند بگويند من به تو فحاشی می کنم اما تو به کسی نگو تا حرمت من حفظ شود. در زندگی عادی ام اگر کسی به من فحاشی کند از او دور می شوم. نمی مانم تا او بتواند لذت تحقیر کردن و توهین کردن به من را تجربه کند. از او دور می شوم تا شاید مدتی پشت سرم به فحاشی هایش ادامه دهد و بعد دهان خود را ببند. در اینجا نمی دانم چه چاره ای داشتم. و نمی دانم چه کنم ، کارم را خودم هم نمی پسندم، هرگز مایل به حذف کسی نبودم ، این کار را غیر دمکراتیک می دانم و از آن پرهیز می کنم. حتی توهین های جنسی افراد را تا کنون حذف نکرده ام اما چاره دیگری در مورد این آقا و رفتار فرسایشی ایشان به نظرم نمی رسد.و بسيار از این بابت در عذابم. شما بودید چه می کردید ؟ برای پايان دادن به اين داستان احمقانه ( نخواستم اسم کودکانه رويش بگذارم که به نظرم کودکان را حرمت می شکنم اگر این حرکات را کودکانه بنامم) چه راهی برای من هست ؟