February 18, 2003

دوستان می دانم که نوشته ام طولانی است. اما با من بمانيد. حرفی برای گفتن دارم که شايد حرف بسياری از شما هم باشد. هوچی گری نيست. تنها دردی است و از شما در مقابل اين گونه برخورد ها درمان می جويم .اين مسائل خصوصی نيست ، که آنچه خصوصی است سياسی است ( شعار فمينيسم از ابتدای دهه 40 ) صبوری کنيد .

ديشب نوشته ای پست کردم که در زير همين نوشته ها می بينيد. مربوط به تربيت جنسی و آموزش جنسی.که در انتهايش هم پرسيده ام : شما چه فکر می کنيد ؟. بعد يادم آمد که اين سيستم نظرخواهی این روزها بازی در آورده و برايتان نوشتم که در رابطه با آن نوشته اگر نظری دارید برایم به فارسی بنويسيد و من آن را در همين جا منعکس می کنم. نوشته ها موجود است .( میتوانيد مراجعه کنيد و ببينيد که دروغی در کار نيست. چرا اينگونه می گويم؟ ..به خواندن ادامه دهيد . متوجه خواهيد شد. )
چند اي ميل داشتم امروز. یکی گلکوی نازنينم بود که باز هم خجالتم داد و غلط های املايی مرا تصحِيح کرد. ( من نمی دانم شما چه گونه با اين همه غلط نويسی من تاب می آوريد ) يکی هم از سينای مهربان بود که شعر گونه ای فرستاد در رابطه با نوشته ديروز که راستش خيلی زيباست. نمی دانم اينجا چاپش کنم يا برای خودم نگاهش دارم :) ( خسيس !!!)
از جمله اين ای ميل ها دو ميل پشت سر هم بود از جناب آقای سعيد. نويسنده وبلاگ فمينيزم نظری .يکی از اين ميل ها به نام " مهشيد " برای تعداد زيادی پست شده بود و به فارسی نوشته شده بود. در آن خواسته شده بود که چون گفته ام اگر نظری داشتيد به فارسی بنويسيد و من اينجا منعکس می کنم ، پس من بايد اين کار را بکنم. اما من هر چی خواندم ديدم مطلب ايشان ربطی به مطلبی که از بابتش قولی به شما داده باشم ندارد. من هم خودم را موظف نمی دانم که حالا چون سيستم نظرخواهی خراب شده مقالات عريض و طويل آقايان را برای تخليه روحی ايشان و تصفيه حساب هايشان اينجا چاپ کنم. ايشان خودشان وبلاگ دارند و می توانند اين کار را در وبلاگ خودشان انجام دهند. اين طور که بعدا متوجه شدم از ديگران هم خواسته اند( دقيقتر بگويم يک نفر را کاملا مطمئن هستم ) تا نوشته ايشان را در وبلاگشان چاپ کنند. که اين ديگر به خود اين عزيزان مربوط است .
اما ميل بعدی ايشان برای من جالب تر بود. اين ميل فارسی بود با الفبای لاتين و فقط برای خودم فرستاده شده بود. ديدم حيف است. من که خسيس نيستم :) و برای تمام دوستانی که ميل قبلی را پست کرده بودند میل کردم . بعد ديدم من اصلا خسيس نيستم. گفتم شما را هم در آن شريک کنم. البته زحمتی بر دوشم ماند و آن به فارسی تايپ کردن نوشته است.
آنچه اين ميل را برای من جذاب کرده اين نيست که اين گونه برخورد ها برايم تازه و جديد باشد. بلکه اين است که اين برخورد را از آقايی می بينيم که نويسنده عمده وبلاگی به نام فمينيزم در ايران است.( خودمانيم من از اين گونه مردان فمينيست نما در زندگی واقعی کم نديده ام.مردانی را ديده ام که خود را فمينيست می نامند اما همسر خود را به ضرب مشت می نوازند. مردانی که خود را فمينيست می نامند اما در مورد زنان حرفهايی می زنند که حتی سنتی ترين مردان و يا لمپن ها هم اجازه به زبان آوردن آن را به خود نمی دهند. اينرا هم بگويم که قصد اهانت به مردان آزاده ای که صادقانه از حقوق انسانی زنان حمايت می کنند را ندارم و همه را به يک چوب نمی رانم )
بايد بگويم که نامه قبلی ايشان ( که من اينجا آن را نمی نويسم ، چون به کسی تعهد ندادم که اگر خواست هر چه بگويد بتواند از وبلاگ من استفاده کند ) و هم در اين جا به اصطلاحی اشاره کرده اند که من استفاده کرده ام. اين اصطلاح بند کردن است . اگر حالش را نداريد که صفحه را بالا پايين کنيد آن را در اين نوشته ، در اين جا می توانيد بخوانيد.
اين توضیح را لازم می بينم بدهم. نمی دانم آیا ديگران هم برداشتی مساوی با برداشت آقای سعپد داشته اند يا نه . اما من بند کردن را به منظور جنسی استفاده نکرده ام و نمی کنم. همين امروز در ميلی به دوستی راجع به دختری نوشتم طرف بند کرده . و منظورم اين نيست که از نظر جنسی به من بند کرده . اين اصطلاحی است که استفاده می شود.مثل اين که بگی طرف گير داده . اگر حسن نيتی وجود داشته باشد ، البته معمول است که طرف سئوال کند و بپرسد تا سوء تفاهمها حل شود.( حتی اگر می خواستند می توانستند اشاره کنند و من يا توضيح دهم و يا کلمه را عوض کنم ، در آن زمان نظر خواهی خوب کار می کرد و حتی يکی ديگر از بچه هاي همين وبلاگ ـ خانم ميترا ـ هم پيام گذاشت. آنجا اصلا حس نمی شد که برای او اين سوء تفاهم به وجود آمده باشد). و اگر نباشد، منجر به ميلی می شود که در زير می خوانيد.
توضیح کوچک ديگری هم لازم است که در ميل اشاره می شود به اينکه بلاگ اسپات گیر داد و مقاله ايشان را منتشر نکرده و نخواستند منتظر بمانند. من فکر می کنم اينجا اشاره به اين است که ايشان چند بار نوشته هايشان را در وبلاگشان برای من به ميل آدرس می فرستادند و چون حجم آن بالا بود ميل من بلوکه می شد. و من از ايشان خواستم انصاف داشته باشند و نوشته شان را اجازه دهند در وبلاگشان بخوانم و به اين طريق ميل آدرس مرا بلوک نکنند.وگرنه مجبور خواهم شد آدرس ايشان را بلوک کنم. بسياری از ما با بلاگ اسپات مشکل داريم اما اين منجر به صبر کردن ماست . نه اينکه زحمت ديگران را زياد کنيم

من عين ميل را برايتان می نويسم ، فقط چند جا نوشته ها و يا علامت های درون پرانتز ، از قول خودم است .

مهشيد عزیز (!!!)
تو گفتی من به تو بند کردم. به يک زن 40 ساله ، اونم اونور ينگه دنيا از ژاپن ؟ بابا جان اقلا حرمت خودت را نگه دار، به يک سراتی مستقيم باش ، حتی الوات ها هم به يه چيزايي پايبندند. ميگم ها...
خواستم بدانی که روش من بالا بردن سطح مباحثات با گفتگو است (!!! ارتفاع سطح بحث که معرف حضورتان هست ؟) و من نه با تو بلکه با گلی، ميترا ـ عضو خودمان ـ ، نوشی، حافظ، سمانه ، مهناز و... بنا به مناسبات انتقاد علمی طرح کردم. و اين مختص به تو نبود که زود ترش کردی فکر کردی مردم مرده تن . ( اين طور که من فهميدم ايشان در اينجا منظورشان اين است که من معتقدم که مردم ـ احتمالا مردها ـ کشته مرده من هستند و ايشان قصد دارد مرا متوجه کند که اين طور نيست)
آخه چقدر انسان از خود متشکر ؟ اونم کی ؟ ( کی در اينجا به معنی چه کسی است :)
در ضمن باز هم اين بلاگ اسپات ما سر پدر سالاری 4 گير داد ، و من نمی دانستم تا کی بايد صبر کرد. و خواستم ببينی که من اهل جدل و مباحثه بی خود نيستم .( بعلـــــــه ، به خوبی ميبينيم ) و برخورد من در فرايند يک گفتار کلی بود.( پيشنهاد می کنم اين نامه هايتان را به عنوان نمودی از مرد سالاری ـ شايد شماره 5 ـ خودتان هم چاپ کنيد )
در ضمن ما تو وبلاگمان از اينگونه حرفها نمی نويسيم ( ما هم همينطور:) ، پس مقالهً آخر را فقط چون ديدم خيلی شورش و در آوردی با اون رفيقت ، ( کدامشان ؟ من رفيق زياد دارم :) خواستم جوابتون را بدم. خودت گفتی ای ميل بزنيد تا چاپ کنم من هم زدم بهت. ولو اينکه اينبار بگی بهت " ...کردم " ( آقازاده ، ما جای اين سه تا تقطه چی بايد بزاريم ؟ ) البته ، از تو بعيد نيست با اين دهان لقت .
در ضمن اين همه ناز و کرشمه هم نيا تو را به جون اون صدام جونت .( متوجه بالا بودن سطح بحث ايشان که هستيد ) مقاله رو ديليت کن بابا .( باور کنيد منتظر دستور شما بودم که رسيد ) گفتن افاده ها طبق طبق ، سگها به دورش وق و وق.

اينجا ميل ايشان تمام می شود.

در قسمتی از ميلی که به الفبای فارسی برایم ميل کردند ( اين ميل را من تا مدتی نگاه می دارم. اگر کسی مايل به خواندن اينگونه نوشتار !!! باشد می تواند با فرستادن ميلی به آدرس من از من بخواهد که آن را برايش فوروارد کنم) ايشان اشاره درستی کردند به اشتباهی که من در نوشته ام داشته ام ، و آن اينکه من نوشته ام که آمريکا قول پناهنده گی به صدام داده در حالی که آمريکا با دادن مصونيت جانی به صدام موافقت کرده است . اين درست است و من اشتباه کردم . اما ببينيم ايشان چگونه برخورد می کنند ( تاکيد مجدد:اين نوشته ای است که ايشان مايل بودند در اينجا چاپ شود):

در ضمن، من متوجّه شدم كه انگاري تو خودت را صاحب اطّلاعاتي ميداني، لابد علم غيب داري يا معشوقه اي جاسوس كه مست درآغوشت اخبار را از سي. آي. اِي. فقط بتو يكي لو ميدهد. دوبار نوشتي «آمريكا به صدّام قول پناهندگي داده»؛ منبعت چي و كجاست؟! آمريكا با تشكيل كنفرانس كشورهاي منطقه، منجمله ايران + روسيّه + تركيه + سوريّه + ...، موافقت كرده و پيشنهادشان به «پناهندگي صدّام و آنتوراژ او» به «روسيّه».

خوب ...مشکل چيست.
ايشان می گويد ، "تو گفتی من به تو بند کردم. به يک زن 40 ساله ، اونم اونور ينگه دنيا از ژاپن ؟ اينجا اصلا نپرسيده است که بابا تو که اينو گفتی منظورت همينه که من فهميدم يا نه . بلکه فکر می کند درست متوجه شده و من منظورم اين بوده که ايشان از نظر جنسی به من بند کرده اند. حالا دو دليل می آورد که به اين دو دليل بند کردن ايشان به من امری دور از ذهن می شود 1ـ سن من ، که چهل ساله ام ( بفرماييد شما شرط سنی تان برای بند کردن چيست ؟) و ديگر اينکه من سوئد هستم و ايشان ژاپن ( شما در چه حوزه جغرافيايی معمولا بند می کنيد ؟ )
ايشان حتی وقتی که می خواهند اشتباه من را تصحيح کنند از تمسخر و آزار جنسی در کلامي لمپنی استفاده می کنند.(معشوق مستی که در آغوش من اخبار را می دهد ) شايد گمانشان اين است که اينگونه شيرينی کلامشان بيشتر می شود.( برو تو بهر سطح بالای بحث )
بايد بگويم که من حتی يک کلمه به خود نامه ايشان که به الفبای انگليسی به زبان فارسی نوشته شده بود نيافزوده ام ـ و فقط آن را به فارسی باز تايپ کردم ـ مگر چند تا تيکه که در پرانتز ها آمده . سعی کردم حتی ویرگول و نقطه را هم جا نندازم. و حد جمله ها را هم رعايت کردم.يعنی تمام مباحث " سطح بالای " نامه ، گفتار لمپن مابانه ، همه و همه هنر خود آقا زاده می باشد.
ميلی که ايشان به طور خصوصی برای من فرستاده به خوبی مشخص کننده تفکر مردی است که به عنوان روشنفکر نويسنده عمده مطالب وبلاگی به نام فمينيزم در ايران است. تمام ماجرا همين است و تمام مشکل من هم همين . اگر نه ، به فحش و چرند شنيدن مدتهاست که عادت کرده ام.
سئوال کوچکی برای من باقی می ماند. آيا هيچ کس ديگری در نوشته هاي من در وبلاگ کوچکترین نشانه ای از طرفداری از صدام حسين و رژيم خودکامه و خون خوار ايشان ديد ؟ يا اينکه فقط اين آقای سعيد هستند که با هوش سرشارشان! و سطح بالای بحث شان! و مقالات علمی ! و سنجيده شان ! ( تمام اينها صفاتی است که او در مورد نوشتار خود به کار می برد ، به جز هوش سر شار که حدس خود من بوده با اين همه صفات مثبت بايد اين را هم داشته باشد دیگر . قرار است ترتيبی بدهيم که روزی يک کوکا کولا هم برای خودشان باز کنند) متوجه اين قضيه شدند ؟ آیا اين همه وبلاگهايی که از صلح طرفداری کردند و خبر تظاهرات صلح را دادند مثل من با چرندياتی از طرف ايشان و امثال هم بمباران شدند ؟

امروز بعد از اين دو ميل دو ميل کوتاه ديگر ميان ما رد و بدل شد.تا آنکه به ايشان گفتم که جوابشان را در وبلاگ خواهم داد و از ايشان رک و راست خواستم که ديگر مزاحم نشوند ، در پايان ميل آخری که بين ما رد و بدل شد ،چيزی نوشته بودند که برای شما می نويسم.
Mahshid = A teenage girl in a body of a 40 years old woman! What a pity!
مهشيد = دختری تين ايجر در بدن زنی 40 ساله ! جای تاسف است.

آقای سعيد ، برای من زندگی با روح دختری تین ايجر ( و حتی بسيار جوانتر از آن ) در بدن زنی 40 ساله چندان مشکل نيست. تعجبم از اين است که شما چگونه با تفکر و روحيه ای که می دانم و می دانی ـ و اينجا هم خيلی ها متوجه شدند ـ که بر چه پايه ای استوار است در بدن انسان زندگی می کنيد .



[ 17:07 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35