نوشته بودم که به شوخی هاي جنسيتی خواهم پرداخت . در همين زمينه شبح عزيز ياد داشتی گذاشت که بين شوخی و طنز را تفاوت قائل شويم. من نيز مايل هستم که اينگونه رفتار کنيم ، و شناخت بهتری از انديشه و انگيزه نوشته ها و گفته ها پيدا کنيم تا نتوانند خزئبلات صد ساله را با شکلی جديد به نام طنز به ما قالب کنند و صدايمان در نيايد ، و يا بترسيم از اينکه اگر صدايمان در آيد ما را به عنوان بی جنبه و کم ظرفيت و يا بد تر از آن دشمن شادی و خنده اتيکت بزنند. توهين کردن به زنان ، تحقيرشان ، نا چيز شمردنشان و مورد اهانت قرار دادنشان نبايد به عنوان شوخی بامزه ای مورد قبول ما قرار گيرد. به اين دليل است شايد که من از خواندن شوخی های آمريکايی ترجمه شده در وبلاگ آقای امير حسين آنقدر دلگير نمی شوم که از دوباره خوانی آنان در معرفی نوشته های وبلاگشان توسط يکی از خانم های دست اندر کار وبلاگ آهوی سه گوش ، و آن هم زير اين جمله نمکين : "امير حسين در گويش هايش چنان پدری از فمينيزم در آورده است که بايد در کتاب ها بنويسند. " (مراجعه کنيد به وبلاگ آهوی سه گوش ، اجتماعی ، پست روز سه شنبه 21 ژانويه ، متاسفانه امکان لينک دادن از خود نوشته وجود نداشت )
در گوشه کناره های اين وبلاگستان با اشکال مختلف اين فرودست شمردن زنان بيشتر برخورد می کنيم . آقای شمر، نويسنده وبلاگ شمرنامه ، در کل کلی با آقای بهنود ، سر امام حسين را می برد اما خواهر ايشان را می گايد (در انتخاب لغات تنها نقل از من است ، انتخاب از ايشان است) در جريان بالا مسئله بسيار ساده است. دعوا با آقای بهنود است که جايی در نوشته اش از شمر نام آورده است و ايشان هم برای اثبات اين که هيچ سر و سری با آقای خاتمی و جمهوری اسلامی ندارند باز راهی صحرای کربلا شده اند و اين امام حسين را دوباره می کشند. تا اين جای مسئله مشکلی نيست. اما مسئله گاييدن خواهر يکی در اين وسط به چه منظور است؟ ما با اين ادبيات به اندازه کافی آشنا هستيم ، در خيابانهاي تهران دو تا موتور گازی که به هم می زدند و هيچ خسارتی هم به بار نمی آوردند ، به هرحال طرفين مربوطه به طور مفصل خدمت خواهر و مادر همديگر می رسيدند. شايد برای فيض بردن از دعوا. شايد قصد آقای شمر هم اين بود که فيض جنسی هم از اين کل کل با آقای بهنود برده باشد. که در آن هير و بير صحرای کربلا به سراغ خواهر طرف می رود و او را به قول خودش می گايد ، هر چه باشد خواهر دشمن است و در جنگ مردان دشمن می ميرند و زنانشان توسط سربازان لمپن و مزدور گاييده می شوند تا جنگ برايشان هم فال باشد و هم تماشا.چنگيز خان مغول به سربازان خود امر کرده بود که مردان را بکشند و زنان فرزندان دشمن را به دنيا آورند. سربازان آمريکايی به زنان ويتنامی به چشم نا انسان نگاه می کردند و گاييدنشان جزو ضروريات نبرد بود. در سارايوو هم چنين بود . در يوگوسلاوی سابق سربازان دو طرف بعد از کشتن مردان دشمن زنانشان را به يغما بردند. در زندانهای جمهوری اسلامی دختران جوان مورد تجاوز قرار می گرفتند تا باکره نباشند و به بهشت قول داده شده آقايان راه نيابند . چرا که اگر به اين سادگی بود ديگر پخش کردن کليد آن در جبهه های جنگ و فريب مشتی جوان ساده لوح به آسانی ميسر نمی شد. پس نوشته اين آقا چيز جديدی نيست. ايشان مايل به توهين به مخالف عقيدتی خود هستند. حالا چرا از خواهر مادر طرف مايه نگذارند؟ و يا از آن هم بالاتر. به " معصومين " نپردازند و ترتيب خواهران آنان را ندهند ، که به اين نحو دک و پوز اعتقادات طرف را هم می زنند. اما در اين ميان دم خروس شان بد جوری پيدا می شود. آنچه به نمايش می گذراند همان انديشه اسلامی، انديشه نرينه مدار و انديشه فرو دستی زن است. درد بزرگتر اين است که کسی به اين گونه نوشتن اعتراضی نمی کند.( اعتراضی از طرف يکی از دوستان ، سينا ، به طور کلی به استفاده از کلمات زشت در نظر خواهی ها موجود بود ). بر اين پندارم که آيا به راستی پذيرفته ايم که توهين به زنان روزمره ما شود و اگر قصد برخورد با نظرات کسی را داريم به اين شيوه به سراغ خواهر و مادر ملت برويم و نامش را هم بگذاريم طنز ؟ آيا چون مخالف ايده و مرام خاصی هستيم بايد به خود اجازه دهيم که با توهين های جنسی انديشه خود را به اثبات برسانيم ؟ آيا چنين انديشه ای که نشانگر فرو دست شمردن نيمی از جامعه است برای ما انديشه محترمی است ؟ در اينجا بگويم که من اين گفته را که منظور ايشان نه نيمی از جمعيت انسانی بلکه شخص خاصی است را خريدار نيستم. من در برخورد و جدل هر سلاحی را محترم نمی شمارم . و اين گونه توهين ها را نسبت به دشمنان مردم هم روا نمی دارم. به خصوص که در جای ديگر هم ديده بودم که ايشان برای توهين به زنی که مخالف شان نوشته بودند ايشان را يائسه ناميدند. در آن مورد هم به فرهنگ خود رجوع کنيم ، زن يائسه چون توانايی زايش را از دست داده در فرهنگ نرينه مدار که زن را تنها ماشين توليد مثل می داند ، بی ارزش شمرده می شود.
سکوت نکنيم ، نا ديده نگيريم ، اعتراض کنيم، برخورد کنيم ، لمپنيسم و توهين های جنسی را حتی از دوستان خود نيز نپذيريم ،اگر مايل به بوجود آوردن تغيير هستيم راهی بجز اين نيست .
بعد التحرير:می دانم که با اين نوشته ،امکان دارد که موجب غضب حضرتشان قراربگيرم . اين چيز ها تا کنون مانع من نبوده و من را به سکوت وادار نکرده. اين را هم بگويم که می دانم که از اين گونه فحش های لمپنی در وبلاگستان زياد است. اما من فرصت خواندن همه وبلاگ ها و بيرون کشيدن تک تک آنها را نداشته ام، که در جای خودش موضوع تحقيقی خوبی هم می تواند باشد ، و ديگر اينکه اين مشت از خروار، از اپزيسيون هم هست. يعنی که به معنی از ما هم هست که بر ماست.