January 19, 2003

اين روزها کمی اعصاب های اينترنتی خط خطی شده. دست گيری جواد ، که خوشبختانه طولانی مدت نبود. ميل های مشکوک که برای وبلاگ نويسان در رفت و آمد است. اين چيزها به نوعی امان می برد.
اما امروز..روز ديگريست.
خورشيد نمی تابد..نه، شايد اما اين آسمان خاکستری استکهلم ما را به قطره ای مهمان کند. اگه بارون بزنه ...آخ اگه بارون بزنه ..
( اینو همین طوری گفتم. اينجا ما چيزی که زياد داريم بارون و برفه... ، اما من بارون رو دوست دارم :)
فکر کردم در اين روز خاکستری به شعری سرخ مهمانتان کنم.
شعری از مينا اسدی با نام :

دوباره می شود ، آری...
به جای کشت، کشاورز را درو کردند.
به جای نان ،
به تساوی گلوله قسمت شد.
توان کارگران را
دوباره ظلم خريد.
دوباره
زاغه نشينان
به زاغه برگشتند.
دوباره طاهره ها
از گرسنگی مردند.
دوباره راضيه بر فقر خويش
راضی شد.
***
شب از عدالت خود قصه های کاذب ساخت.
دوباره بر سر اين خاک ،
ديو وحشت و مرگ،
نشست و گفت :
که خر زهره بهتر از ياس است.
سموم زرد خزان زد به جنگل انبوه.
دوباره بر نفس عاشقان آزادی
نفير ديو وزيد و چراغها را کشت.
دوباره ساده ترين حرف
تيرباران شد.
دوباره هر چه زمين بود
گور ياران شد.
دوباره هرچه که رشتيم
پنبه شد در باد.
***
هلا ! توان همه عاشفان در ميهن!
هلا ! توان همه عاشقان در تبعيد!
دوباره می شود ، آری
به باغ گل روياند.
دوباره می شود ، آری ،
به دشت سبزه نشاند.
دوباره می شود از خانه های شاد گذشت.
دوباره می شود از کودکان
ترانه شنيد.
دوباره می شود از عشق گفت و زيبا شد.
دوباره می شود ، آری ،
اگر بپيونديم
به ديدگان پر از انتظار شب زدگان.
دوباره می شود ، آری ،
اگر شکسته شود
شب و سکوت و
شب ترس و ياس ما ،
ياران!
هلا ! توان همه عاشقان در تبعيد!
هلا ! توان همه عاشقان در ايران!
استکهلم1984

[ 10:41 | مهشيـد | 0 دنبالک ]


Powered by MT3.35