December 31, 2002

ديشب تا ديروقت نوشته ها و ميل ها را خواندم. وبلاگ ها را سر زدم. جنگ غريبی است. یک سری فحش می دهند ، یک سری توهين می کنند . يک سری سفارش و سرزنش را قاطی پاتی کرده به اسم دمکراسی به همديگه ارائه می دهند. در مورد نوشته دوم من که از وبلاگ آهو زنان حذف ( سانسور) شد ونيز در مورد نوشته اول.( که خورشيد عزیز آن را در وبلاگ خود قرار داد اما او هم به تير هک گرفتار آمد ) بسيار سعی می شود که آنها را خصوصی و حتی خالی کردن عقده های شخصی يا نان قرض دادن جلوه دهند. من فکر می کنم با کسانی که اينگونه می انديشند حرف زيادی برای گفتن ندارم. من از کسی دفاع نمی کنم و به کسی توهين نه. من از آزادی های فردی دفاع می کنم و حق توهين به انسانها را زير سئوال می برم و در مورد توهين به فرد مشخصی تنها میتوانم بگويم اندیشه ای که نيمی از جمعيت جامعه بشری را تحقِير و سرکوب می کند انديشه ای بشری نيست. وبرای من چنين تفکری به راستی حقير است. من صرفا حقارت اين تفکر را برجسته کردم.
شخصی هم از اينکه او را در نوشتار دوم هم پالکی ديگری قرار داده ام شاکی بود . که به نظر من توهين فردی از هر نظر محکوم است و اين شخص ( که انگار از همين راه نان می خورد) به محکوميت خود با ادامه توهين هايش ادامه می دهد. ( شخصا نيازی به لينک دادن ديگر نمی بينم. اگر می دانيد راجع به چه کسانی می گویم که میدانيد ، اگر نمی دانيد باورم کنيد ، با نخواندنشان چيزی از دست نرفته است ، شايد کمی کمتر فحش ياد می گيريد)
در باره اينکه مسائل پيش آمده مسائل خصوصی افراد است و درگيری ها را بايد به خود افراد واگذار کرد ، اين همه مرا به ياد نوشته ای از مارتين مولر انداخت که گفت :
. Martin NieMoller, in 1945 said
First they came for the Communists, and I didnt speak up, because I wasnt a Communist.
Then they came for the Jews, and I didnt speak up, because I wasnt a Jew.
Then they came for the Catholics, and I didnt speak up, because I was a Protestant.
Then they came for me, and by that time there was no one left to speak up for me
.

اول کمونيست ها را گرفتند. من اعتراضی نکردم. من که کمونيست نبودم.
بعد آمدند یهودی ها را بردند. من چيزی نگفتم..من که يهودی نبودم.
کاتوليک ها را بردند باز چيزی نگفتم. آخر من پروتستان بودم.
وفتی که دنبال من آمدند ديگر کسی نمانده بود که برای دفاع از حق من اعتراضی کند.


بعضی از اعتراض ها مرا به ياد شعر زيبای فروغ می ندازد عروسک کوکی

بيش از اينها آه آری بيش از اينها می توان خاموش ماند...
..می توان با پنجه های خشک...پرده را یک سو کشيد و ديد ...
...می توان بر جای باقی ماند در کنار پرده اما کور، اما کر..
...می توان با زيرکی تحقِر کرد ، هر معمای شگفتی را
می توان تنها به حل جدولی پرداخت.
می توان تنها به کشف پاسخی بيهوده دل خوش ساخت.
پاسخی بيهوده آری..پنج يا شش حرف...
می توان چون صفر در تفرِق و جمع و ضرب ، حاصلی پيوسته يکسان داشت.
...می توان چون آب در گولال خود خشکيد.
...می توان با صورتکها لختی ديوار را پوشاند، می توان با نقشهای پوچ تر آميخت
...می توان چون عروسک های کوکی بود..
می توان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه دستی..بی سبب فرياد کرد و گفت...آه من بسيار خوشبختم.


آری میتوان بدينسان زيست.
و يا می توان طريق ديگری را انتخاب کرد.




[ 13:46 | مهشيـد ]


Powered by MT3.35