اگر می دونستم وقتی برم اينقدر دل هست که برام تنگ بشه زودتر از اينها می رفتم. اين همه نظر، اين همه ميل(همه ميل ها رو هنوز نخوندم ) اين همه مهربانی...به قول خودم چمنتونيم در بست . اما چند کلمه برای رفع سوئ تفاهم ها. اولندش، من خودم را لوس نمی کنم تا بيان ناز بکشن و منم ناز کنم و نرخ رو بالا ببرم و بعد با سلام صلوات برگردم آهو. ( خودمونيم اگه اهل اين ناز بازی ها بودم که مجرد نبودم که :) من اگر از آهو بيرون آمدم برای چند دليل است. 1ـ در شروع کار ابدا از اساسنامه و سياست کاری و نوشتاری صحبتی نشد. من هم قرار نبود از بقيه وبلاگ ها گذارش بدهم. قرار بود بنويسم. اگر نوشتار من زمخت است و به مزاق دوستانی خوش نمی آيد ديگر شرمنده. من همينم که نمودم.شايد اين هم به مزاق بعضی خوش نياد و بگويند که انسان بايد تغيير پذير باشد. کاملا قبول دارم. من تغيير می کنم اما تحت شرايط خودم .من اگر اهل گردن کج کردن به نواله های ناگزير بودم که جايم اينجا نبود. با حرف بعضی از دوستان هم که می گويند بايد گاهی کوتاه آمد موافق نيستم. در جواب می گويم چرا ؟؟ 2ـ فکر می کنم حذف نوشتار کسی بدون اطلاع او بزرگترين بی احترامی به اوست. من نامی بهتر از سانسور برای آن انتخاب نمی کنم . دوستمان ليلای ليلی در ميلی گفته اند که مهشيد خود در يکی از وبلاگ ها تقاضای حذف نوشته ای نسبت به قاصدک را کرد . و با استناد بر آن می گويند که اين کار سانسور نبوده. کسی در وبلاگی به قاصدک فحش داد. او را هزار چيز ناميد. اين شخص نه آدرسی داشت و نه نام مشخصی. من خواستار حذف توهين شدم. اگر دوستمان ليلا جان اين دو را يکی می داند ....ديگر به کجای اين شب تيره بايد بياويزم عبای کهنه خود را ؟؟ 3ـ شخصا بر اين عقيده نيستم که در حقم ظلم شده و قصد مظلوم نمايی هم ندارم. فکر ميکنم دوستان احتمالا انتخاب صحيحی نداشتند وقتی به من پيشنهاد همکاری داده شد. و اطلاع صحيحی هم در اختيار من گذاشته نشد که چه گونه همکاری از من انتظار می رود. من در نوشتن آزاد گذاشته شدم و هيچ گونه بايد و نبايدی در بين نبود. بايد ها و نبايد ها بعد آمد. اگر از ابتدا با ورقهاي باز بازی شروع می شد ديگر احتمالا اين مشکلات در بين نبود. البته من هميشه شمشير از رو بسته ام. و فکر می کنم فقط شايد سوء تفاهمی در درک دغدغه های من وجود داشت. و اينکه من اين دغدغه ها را همه جا با خود خواهم برد. برخوردهای من شخصی نبوده.( همانگونه که قبلا هم در جايی گفتم حتی وقتی که می خواستم با برخوردی که با خانم قاصدک شده بود برخورد کنم و لينک بدهم ديدم ايشان لطفشان شامل حال بنده هم شده بود که نامی از آن نياورده بودم )، قصد نه اهانت بود و نه بد دهانی. اينها که نوشتم از نظر من مربوط به حقوق بشر و حقوق زنان بود( که از هم جدا هم نيست ) و اگر دوستان آهويی غير از اين می انديشند واقعا موجب تاسف است. البته هيچ کدام از اين سوء تفاهم ها و بد فهمی ها دليلی بر حذف نوشته ای نمی شود. من به اين مورد ، يعنی حذف نوشته ها بدون دخالت و حتی اطلاع خودم کاملا اعتراض دارم( کيه که تره خورد کنه :) 4ـ رفتن سکون نيست. رفتن حرکت است. گاه بايد رفت تا از ماندن و ساکن بودن بر حزر شد. من هنوز هم درست و حسابی از سياست آهو سر در نياوردم اما همانگونه که بکتاش عزيز هم گفته است اگر قرار است در جايی به مسئله زنان پرداخته شود داشتن محيط آرام کمی غير واقعی به نظر می آيد. خود من اين محيط آرام را در نشريات بانوان که از همه چيز بجز حقوق زن صحبت به ميان می آيد ديده ام. اما هرگز قصد کار با آنان را نداشته ام. البته دوستان صاحب اختيارند . داور بسيار خوب اختيارات و عدم اختيارات را جمع بندی کرد. اينجا هم از اختيارات استفاده شده . هم از عدم اختيارات.اما وقتی دوستان می گويند که با یک برخورد ميدان را نبايد خالی کرد جای سئوال می ماند که ماندن به چه جهت و به چه قيمت ؟و ديگر اينکه اين يک برخورد چگونه برخوردی است و چه حقوقی برای فرد قائل می شويم . به زبان ساده تر نمی شود کسی را پای ديوار گذاشت و به او شليک کرد و گفت :طرف با يک برخورد ساده مرد. نه آنکه چوبی برداريم و به نام های مختلف اهالی دشت آهوان را برانيم که خود آن کرده ايم که ديگران می کنند. همه تازه وارد بوديم . هميشه هم نبايد همه چيز را منفی برداشت کرد. گاه هر اشتباه فقط تجربه ای است. نه کم و نه بيش. هم برای من و هم برای آهوان. 5- يک چيزی مرا به شدت می آزارد، و آن يک سری سوء استفاده ها ست که از اين جريان می شود. بسياری حرف از دشمنی زنها با زنها می زنند.( که البته وجود آن را نمی توان کتمان کرد اما مربوط به اينجا نمی شود) بايد اين را بگويم که خورشيد خانم عزيز ابدا قصد دشمنی با من را نداشته . که اگر داشت نوشته های مرا در وبلاگ خودش نمی گذاشت تا در اين مدت که نبودم حک هم بشود ( نمی دانم به آن دليل بود يا دلايل ديگر) مسئله سر دشمنی نيست. بخصوص نه از طرف خورشيد خانم .مسئله سر اختلاف سليقه است. و اختلاف عقيده. مگر ما زنها فکر و انديشه نداريم که بتوانيم متفاوت بيانديشيم و متفاوت فکر کنيم که تا اختلافی به وجود می آيد همه دم ميگيرند که : حالا ببين، اينم از زنا !!!! چه طور است که اختلاف عقيده مردان مسئله ای بسيار مورد قبول و پذيرفته شده است اما در مورد زنان مسئله فرق می کند ؟ ما يک گونی سيب زمينی نيستيم که همه یکسان و تک انديش باشيم. کسانی که زنان را يکسان و همفکر می دانند به زنان به چشم فرودست نگاه می کنند و آنان را دارای فکر و انديشه وابسته به جايگاه های خاص اجتماعی و طبقاتی شان نمی دانند. در ميان زنان هم انديشه ها و آرمان های متفاوت وجود دارد. وجود اختلاف سليقه و نظر و عقيده تنها به اين باغ انديشه رنگ و بوی زندگی می دهد. بگذار در اين باغ هزار گل بشکفد.