به همسرم گفتم: حق نداريم شخصی را انتخاب کنيم به دليل تفاوتش. بعد از او بخواهيم که مثل ما بشود. مثل ما بخواند ، مثل ما بنويسد ، مثل ما بگويد، مثل ما ... حق نداريم انسانهايی را که بهای متفاوت بودن را هر روز و هر لحظه پرداخت می کنند برگزينيم و از آنها بخواهيم که حال که برگزيده شدی کار تمام شده ، ديگر بايد مثل ديگران شوی. شب که به سحر رسيد درخواست جدايی را به تنهايی امضا کردم و به صندوق پست انداختم. دريغا که تراژدی های زندگی تکرار می شود. گاه به شکلی بسيار کميک. و من مسافرم ای باد های همواره .....