می خواستم چيزی را برای انبوه !!!! خوانندگان اين وبلاگ روشن کنم. من ادعای مبارزه ندارم. من فعال اجتماعی هستم و فعال جنبش زنان. من و بسياری ديگر از مبارزه مردم در ایران پشتيبانی می کنيم ، اما مبارزه آن است که در ايران اتفاق می افتد. مبارزه را آنجا دخترکانی که با بالا بردن روسری شان به گشت های هزار نام دهن کجی می کنند انجام می دهند. من اگر اينجا لخت هم بيرون بروم فقط پليس وقتی از کنار من رد می شود شايد بگويد دختر جان نچای .مبارزه را دختران و پسرانی که با گرفتن دست معشوقشان در دست حکم شلاق را به تن می خرند انجام می دهند . اينجا اگر دونفر در يکی از پارکها با هم معاشقه هم کنند کسی نگاه نمی کند ( خوب چرا ايرانی ها نگاه می کنند ، بخصوص آنها که از ايران به عنوان توريست می آيند به ملاقات قوم و خويش) . زندگی در ايران هر روز مبارزه است. هر دقيقه چالشی است در جهت تحقق حقوق انسانی و فردی. کسی که نام آنچه در خارج از کشور اتفاق می افتد را مبارزه می گذارد و در اينجا ادعای "مبارزه " دارد به نظر من يا با چند و چون مبارزه در ايران آشنا نيست ، يا در پی نام است، يا .... ( می دانم که با اين جملات با بسياری از خارج از کشوری ها در می افتم. اما اين نظر من است ). ما در سوئد حتی به اعضاء احزاب سياسی هم مبارز نمی گوييم ، در جايی که رودر رويی با صاحبان زور وجود ندارد نام حرکت " فعاليت " است و نه " مبارزه" . دوستان در ميدان مرکزی استکهلم روسری را به آتش می کشند و بعد از اتمام اکسيون در کافه ای همان بغل قهوه و شيرينی می خورند. نيروهای انتظامی هم نظاره گرند. اگر دخالتی کنند تنها به اين علت است : خانم جان آن آتش را خوب خاموش نکردی ممکن است موجب حريق شود.(قصد من مسخره جلوه دادن حرکت های اجتماعی در خارج از کشور نيست ، و قصد بی ارزش جلوه دادن اين حرکت ها را هم ندارم که آنها را در بسياری موارد ضروری و بسيار هم موثر می دانم ، قصد تنها بيان ماجرا به همان شکل است که اتفاق می افتد، و شفاف کردن معانی ) اين عمل سمبوليک است و اعتراضی و خوب است. اما نام اين را مبارزه نمی گذارم.( اگر کسی بگويد مسئله سر لغت است ، من بر اين نظر نيستم. اين لغت ها بار خاصی دارند. من انسانهای متعددی را می شناسم که با اين الغاب برای خود کسب هويت و اعتبار کرده اند و می کنند.) شما چه می گوئيد ؟؟ حقيقتا مايلم در اين باره نظر تان را بدانم.( آی که چه شری واسه خودم خريدم )