امشب با دوستی به سينما رفتيم ، فيلمی از آلفونسو کوآرون Alfonso Cuarón که به زبان انگليسی اگر بگم که همه حاليمون بشه می شه your mother too . فيلمی اسپانيايی زبان که مکان وقوع فيلم در مکزيک است. من فيلمهای اسپانيايی را دوست دارم. در اين فيلمها سکس نه مسئله بزرگی است ، و نه چيزی مقدس ، واقعه ايست در بسياری مواقع روزمره که اتفاق می افتد . به همان سادگی که در زندگی واقعی اتفاق می افتد. اين فيلم هم سکس همين نقش را داشت ، اما چون فيلم شرحی از زندگی جوانانی که بين دوران نوجوانی و جوانی به دنبال کشف هويت خود از همه نظر و حتی جنسی هستند صحنه های سکسی در آن زياد است. و اکثر صحبت ها در حول و حوش سکس و مسائل جنسی دور می زند. لوئيز ، زنی جوانی که خبر بيماری پيشرفته سرطان را می شنود و می داند که مدت زيادی زنده نخواهد بود ، با خبر خيانت همسرش ديگر کاسه صبرش لبريز می شود و با دو پسر جوان در سنين 17ـ18 ساله ، که دوست دختر هايشان برای تعطيلات به سفر خارج از کشور رفته اند ، به سفر می رود. در اين سفر پسر ها و لوئيز هر کدام به نحوی نقاب هايی را که به رغم روابط اجتماعی و خانوادگی بر چهره زده اند از چهره کنار می زنند و روياهای مرطوب جنسی شان با واقعيت های روزمره زندگی راهی برای چگونه بودن را به هر سه نمايان می کند. فيلم با وجود وفور صحنه های جنسی و صحبت در مورد مسائل جنسی فيلم اروتيک یا سکسی نيست. رويای جنسی دو پسر جوان که نمی دانند با يورش هورمون ها چه کنند و با لاف زدن و خود ارضايی سعی می کنند تا بالانسی بين واقعيت و تخيل به وجود آورند و زنی جوان ، که از مرگ خود مطمئن است و از همسر نا اميد ، که سعی در جستن معنای آنچه از زندگی برايش باقی مانده است ، و حرکت های سياسی ,خشونت پليسی موجود در اجتماع مکزيک که به شکل ترس آوری جزئی از زندگی عادی شهروندان شده ،از زبان راوی ، با صدايی خشک و خالی از هر گونه بار احساس ، فيلم را به نوعی به مخلوطی از سکس صادقانه و روزمره ، تخيلات جنسی ، سّرِ وجود و سياست موجود تبديل می کند. اگر فيلمهای اسپانيايی را ديده ايد و دوست می داريد اين فيلم را ببينيد. اگر از آنها بدتان آمده اين فيلم چنگی به دلتان نخواهد زد و شايد سر آخر يک " که چی بشه " هم بگوييد .در فيلم اتفاق بزرگی نمی افتد. قهرمانی جان قربانی را نجات نمی دهد. بدی نابود نمی شود و خوبی پيروز نمی شود. هيچ دو نفری هم به هم نمی رسند و تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی نمی کنند. فيلم به نهايت غير قابل پيش بينی است ، در هيچ صحنه ای از آن نمی توانی صحنه بعدی را حدس بزنی. در عين حال که مسائل بسيار ساده اند. فيلم ساده است، روزمره، شاد، غمگين و دلپذير. مثل خود زندگی.