امروز ميل( پست الکترونيکی ) عجيبی گرفتم. نه توهين بود و نه تهديد ، اما هر دوی اينها را با هم داشت. ميل بر اساس برخوردی بين من و خسن آقا بود. ميل هايی که با هم رد و بدل کرده ايم و اعتراضی که کرده ام نسبت به سايتی که برای تحقیر و اهانت به خمينی و نيز بوش از بدن زن استفاده کرده بود. اگر کسی از جريان آن سايت خبر ندارد تمام ماجرا را در اين جا (+) بخوانيد . اما ميل امروز. گفتم که نه توهين بود و نه تهديد. متن ميل اين بود: با سلام دوست گرامی ایکاش می توانستم مثل شما که در مورد زنها حساسیت دارید در مورد مردها حساسیت داشته باشم ولی ندارم. من نشان دادن بدن یک مرد را بعنوان یک تحقیر به حساب نمی آورم و بطور کلی نشان دادن هیچ بدن برهنه ای را تحقیر نمیدانم ولی وقتی سر رهبر پوفیوز یک مملکت دیکتاتور خیز مثل ایران را لای پای یک مرد یا یک زن می گذارند اسمش را می گذارم تابو شکنی من خودم حاضرم برای تابو شکنی فلانم را قرض هنرمندان بدهم تا با سر مبارک ولی فقیه یک کاسه بکنند تا شاید یک درجه از قدوسیت امام امت کاسته شود. خلاصهی مطلب من حاضر به هرکاری برای نابودی آخوند هستم. و آخرین نکته اینکه بگمان من تا نابودی آخوند بگمان من هیچ آزادی و برابری برای نه زن و نه مرد، نه ترک نه بلوچ و کرد و فارس آن مملکت وجود نخواهد داشت. برای من اولین حدف و مهمترین حدف نابودی آخوند است و بس. پایدار باشید
مسئله ای که این ميل را برای من با ديگر نامه های الکترونيکی متمايز می کرد این بود که آدرس فرستنده نداشت. يعنی که اگر دکمه جواب دادن (ریپلی ) را بزنی قسمت آدرس خالی است. من انسان ساده ای هستم و از اين چشمه ها بلد نيستم.احتمالا کاری هم ندارد چون امروزه هربچه ای بلد است. اما مايل به ياد گيری آن هم نيستم. اما در عين حال احساس می کنم انسانی که یک سوئه سخن می گويد و نظر می دهد اما به نظر تو اهميت نمی دهد تو را مورد توهين قرار داده است. و من هم مثل هر انسان ديگری مايل نيستم مورد توهين قرار بگيرم. انگار که فريادی سرت کشيده شود و بعد که قصد جوابگويی داشته باشی درب را محکم به رويت ببندند. چرا؟؟ ما چگونه مخالفی هستيم که تحمل تبادل نظر را نداريم؟؟ و وقتی که رژیم همين کار را با می کند دادمان در می آيد ؟؟ چندی پيش که در دو نوبت متفاوت با دو تن از اعضائ يکی از احزاب چپ سنت گرا، و ديگری از اعضائ سلطنت طلبان صحبت می کردم و از اعدام و دار زدن آخوند ها و طرفداران رژیم صحبت می کردند با او گفتم نمی توانم ابراز خوش حالی کنم از اينکه من و شما درحال حاضر در يک جبهه قرار داريم. امکان دارد در ظاهر چنين باشد اما در باطن نيست. من به عدالت اجتماعی و اقتصاد چپ اعتقاد دارم اما در عين حال به حقوق انسانها باور دارم. و معتقدم که هر رژيمی که به خود اجازه سرکوب و نابودی مخالفان خود را بدهد رژیمی به نفع مردم نخواهد بود. در مورد اين آقا هم همين احساس به من دست داد.
نويسنده اين ميل مرا دوست گرامی خطاب کرده است پس منم ايشان را به همين نام می خوانم. هر چند که آنچنان ارزشی برای دوست گرامی خود قائل نبودند تا حتی با درست کردن يک آدرس الکی در یاهو یا هات ميل که تقريبا 5 دقيقه از وقتشان را می گرفت به من امکان جوابگويی بدهند و در را برای هميشه بر روی من بستند. اما از گله کم کنم و بروم سراغ حرف هايم. آقای گرامی. من برهنگی را زيبا ترین صحنه انسانی می دانم. و منظورم برهنگی است که شايد بدانيد(يا ندانيد ) با پرنو گرافی زمين تا آسمان تفاوت دارد. ار ديد من بدن برهنه يک انسان نبايد موجب استفاده قرار بگيرد. من برای انسان ارزش بيشتر از آن قائلم. شما گفتيد که فلانتان را حاظريد قرض بدهيد تا مورد استفاده هنرمندان به جهت تابو شکنی قرار گيرد. من البته در مورد فلان شما نمی توانم تائين تکليف کنم. حق طبيعی شماست که هر استفاده ای که صلاح می بينيد از آن بکنيد. اما من شخصا اين کار را با عضو جنسی خودم نمی کنم. من برای بدن خودم ارزش بسيار بيشتری قائل هستم . گروهی از مردان به دار و بيدار عضو جنسی خود را همچون ملکی بی ارزش حواله می دهند، وقتی که قصد دارند چيزی را بی ارزش بنمايانند هميشه از لفظ " به تخمم " استفاده می کنند . و اين برخورد مرا هميشه متعجب می کند چرا که در جای ديگر می بينيم که برای همين عضو " بی ارزش " تقريبا دست به هر کاری می زنند. آقای گرامی . شايد برای شما بدن مرد يا زن وسيله اي باشد مناسب برای رسيدن به هدف ، یعنی تحقير و توهين ، يا به قول شما تابو شکنی . اما من برای انسان ارزش بسيار بالاتر از اين قائلم که به عنوان وسيله از آن استفاده شود. فکر ميکنم برای حمايت از باور های بشر دوستانه راه های بهتری در دسترس داريم و هيچ هدف والايی با استفاده از وسايل پست به دست نمی آيد و اين وسايل را نيز توجيه نمی کند. اولين شرط وجودی تفکر بشر دوستانه به رسميت شناختن ارزش انسانی است. در شيوه ای که شما انتخاب کرده ايد من ارزش انسانی را مورد تهاجم می بينم. در ضمن نابودی آخوند به عنوان شخص مسئله من نیست. و حتی نه به عنوان يک مسلک و دين و آئين، چرا که من در عين بی دينی مطلق مشکلی با دين دار ها ندارم.انديشه ديکتاتوری و انديشه نابودی یک شيوه تفکر به نفع ديگری مسئله من است. متاسفانه اين برخورد را در شما هم می بينم. شايد نفرت آنقدر وجودمان را سرشار کرده که توان منصف بودن از ما گرفته شده ، اما به اين شکل که شما می گوييد ، عقوبت جان کاه را آنچنان تاب می آوريم ،که کلام مقدس ِ مان باری ، از خاطر می گریزد . هراس من از اين است. همين.