ساعت ده و نیم شب است، يک ساعتی می شود که از سر کار برگشته ام. 12 ساعت تمام روز تعطيل اضافه کار می کردم و فوقالعاده خسته شدم. روحا و جسما . وقتی که شب همکارم مرا به خانه رساند و به زبان سوئدی گفت بای مشید، به اين فکر افتادم که تمام امروز اسم خودم را اينگونه شنيدم. هيچکساز بچه ها هم زنگی نزد و مرا صدا نکرد. تمام امروز شنيدم که مشید خطاب شدم. و خسته ام. ياد قسمتی از شعر ژيلا مساعد افتادم که می گفت ميخواهم در مملکتی بميرم که نامم را درست تلفظ کنند.شايد هم تنها خستگی است که دل نازکم کرده. يکی هست بياد مرا به اسم خودم صدا کنه؟؟