October 26, 2002

مدتی است که می خواهم اين مطلب را بنويسم. در وبلاگ های مختلف با اين سئوال برخوردم که چرا زنان در مواقعی که حقوق زنان مطرح است در مقابل زنان قرار می گيرند و نه در کنار ايشان. هفت خط اعتراض می کند، حسن آقا از طرف ديگر ، و خيلی های ديگر در نوشتار خودشان و یا در نوشته های کوتاهی که در نظر خواهی دیگران ميگذارند.
به اين يکی نگاه کنيم که 7 آسمان عزيزدر وبلاگ خسن آقا گذاشته :
من در ایران که بودم در جمعی که همه خانم بودند خانم دیگری وارد شد و گفت که از شهرک غرب که رد میشده کمیته ای ها دو جوان دختر و پسر را گرفته بودند و پسر را روی کاپوت ماشینش شلاق میزدند...واکنش خاله خام باجی های اون جمع هم این بود...خوب میکنند..این دختر ها دیگه گندشو در آوردن با این قیافه هایی که از خودشون میسازن!!!!...دیگه تو خود بخوان حدیث مفصل از این درگه. این هم از بسیار مواردی است که آدمها از خودشون صلب مسعولیت میکنند و همیشه همه چیز تماما تقصیر نظام سرمایه داری..تقصیر مذهب ....تقصیر شرق و غرب و در این مورد تقصیر مردهاست...نه اینکه اینها نقش دارند... ولی در آنچه در اطرافمون میگذره ما هم نقش داریم...در تایید این مطلب بگم که بیشتر زنها میخواهند اصول شوهرداری را به دختران خود بیاموزند و کمتر زنی دغدغه دانستن اصول زن داری پسر خود هست...
نوشتار هفت خط عزيز را هم خود می توانيد بخوانيد لينک آن در بالا آمده است.
راستی نقش زن و ارزش زن در فرهنگ ما چيست و کجا قرار دارد. دختران از زمانی که خود را ميشناسند از بازی های " خشن " تر، از پريدن های نا گهانی و...باز ميمانند. مبادا تنها کالائی !!!! که با خود ره خانه شوهر ميبرند ، بکارتشان، دچار مشکل شود.فرق چندانی نيست اگر زن تحصيلات داشته باشد و يا نداشته باشد و به خانه شوهر برود. اما دنيا زير و رو ميشود اگر بکارتش را همراه نبرد.
بکارت، این پديده بی ارزش ، که هيچ نقشی در سلامت جسمی و روحی زن بازی نمی کند در زندگی اجتماعی او نقش اصلی را دارد. زنان از ابتدای کودکی، زمانی که خود را ميشناسند يار ميگيرند که اين پديده را پاس بدارند. و تمام زندگی و حیاتشان پيرامون پاسداری از آن خلاصه ميشود و هويتشان تحت همان اصل شکل ميگيرد.
نوشتار مردان را در همين وبلاگ ها بخوانيد، آنجا که از رابطه با دوست دختر خود صحبت ميکنند ، هميشه بکارت مسئله است. مردان آزادانه از سکس و روابط جنسی خود سخن ميگویند. وبلاگ های پسران دانشجو را نگاه کنيم ، تا حدی هم برايشان افت دارد اگر تا کنون سکس نداشته باشند. در وبلاگ کدام دختر دانشجو و ازدواج نکرده مقيم ايران از تجربه جنسی او می توانيد بخوانيد ، اگر اين تجربه را هم داشته باشند در موردش سکوت ميکنند ، چرا که همان مردان که از سکس خود حرف ميزنند او را بی بندو بار و سهلاوصول قلمداد ميکنند. پس همان سکوت بهتر تا آنکه انگشت نمای ديگران شوی.
ندا ی افکار منسجم به دليل آزاری که از همين برخورد ها ديد نظر خواهی را برداشت.ميل آدرس را برداشت. سفر به ايرانش با پيش داوری های به خصوص مردان وبلاگ نويس روبرو شد. و سر آخر هم برای مدتی نوشتن را کنار گذاشت. که اميد دارم برگردد .
تک تک شما مردانی که اين نوشته را ميخوانيد ، جوانتر ها که خود را روشنفکر ميدانيد ، در مقابل باکره نبودن همسر آينده تان چه موضعی خواهيد داشت، مسن تر ها که سالهاست زندگی را تجربه کرده ايد، اگر همسرتان باکره نمی بود برخورد شما چگونه بود؟؟
دختر بايد سنگين و رنگين باشد. نبايد بلند بخندد. لباسش ، گفتارش، راه رفتن و حرکاتش بايد با نرم های موجود در اجتماع همخوانی داشته باشد وگرنه مورد مواخذه قرار خواهد گرفت.شما پسران جوانی که در حتی نيمه شب هم بيرون می زنيد، برای قدم زدن ، برای ديدن دوستانتان، اگر خواهرتان همين کار را بکند خود شما چه موضعی خواهيد داشت.
دوستان قصد من مورد اتهام قرار دادن هيچکدام از شما نيست. قصد من مورد اتهام قرار دادن ساختار زد زن اجتماعی ماست. ساختاری که زن را به عنوان فردی متفکر که قادر به تائين شيوه زندگی خود است به رسميت نميشناسد. در عملکرد اين شيوه ، در پيشبرد اين ساختار فرهنگی نه فقط مردان که زنان هم بسيار نقش دارند. و چرا نداشته باشند؟ آيا زن بودن کافی است که برای انسانها خود آگاهی و آگاهی نسبت به فرهنگ و شرايط به وجود آورد؟
دوستان بر زنان می تازند که چرا نقش سرکوب جنسی و فردی زنان را به عهده ميگيرند. که چرا در امر سرکوب زنان فعالانه شرکت ميکنند.من ميگويم چرا نه ؟؟مگر هيچکدام از شما به مرد بودن کميته ای ها اعتراض می کنيد ؟اعتراض ميکنيد که چرا مردان کميته ای مردان و زنان را در خيابان دستگير می کنند؟ در شکنجه و اعدام مردان فعالانه شرکت ميکنند؟ چرا در آنجا مشکلی بر سر جنسيت سرکوبگران به وجود نمی آید و اينجا اين همه مشکل پيش می آید که زنان چنين و چنان می کنند.
زنان به یک طبقه ، یک تفکر، و یک انديشه خاص تعلق ندارند.زنان نيز مثل مردان در پيشبرد منافع حزبی ، گروهی ، مذهبی، فرهنگی و طبقاتی خود نقش دارند. قرار گرفتن زنان در صف حمايت از حقوق زنان و ديگر حقوق انسانی ، مثل مردان به آگاهی و بيداری آنان بستگی دارد. هنوز زنانی را ميشناسم که تحت تاثير و با استفاده از همين فرهنگ هنوز معيار انتخابشان برای شريک زندگی حول حساب بانکی ، درآمد ماهانه و شغل مرد ميگردد و نه خصوصيات فردی او. هنوز زنانی را ميشناسم که با وجود زندگی چندين ساله در خارج از مرزهای کشورمان فکر و انديشه شان در همان حدود دور ميزند و به باکره بودن دختر خود در شب ازدواج افتخار ميکنند. و هنوز مردان بسياری را ميشناسم که با وجود سالها زندگی در خارج از کشور و ازدواج و طلاق و داشتن روابط گوناگون برای پيدا کردن شريک زندگی ، دختری باکره و آفتاب مهتاب نديده به ايران می روند و آنجا ازدواج می کنند و اگر احيانا بعد از ازدواج متوجه شوند که همسرشان باکره نبوده بسيار بر آشفته می شوند و زندگی را بر دختر بيچاره زهر مار ميکنند.

با نوشته ای از بکری تميزی سخنم را فعلا پايان ميدهم. اين نوشتار را در بخش دوم نوشته های بکری تميزی آورده ام ، اما باز هم می نويسم چرا که انگار ما از خواندن خسته ايم ، و گفتن در بسياری موارد ساده تر از خواندن است.

زنی که در مرحله اول ذهنيت قرار دارد کدهای فرهنگی ، اجتماعی و جنسيتی مرد سالار را آيئنه زندگی خود می سازد تا بوسيله اين فرهنگ پذيرفته شود.اين کد ها بصورت توده ای از معلومات از بدو تولد در ذهن او جای ميگيرند. فرهنگ دينی و سنت ، قالبهای تنگی از زن و زنانگی ساخته اند که در آن رای آزاد و انتخاب فردی سهمی ندارند.مارد بزرگها و مارد ها در آموزش اين قالبهای از پيش ساخته شده نقش مهمی بازی می کنند . چنين زنی بجای دفاع از زنان ، پشتيبان مردان است. در صورت شرکت در فعاليت های اجتماعی ، خود را در رايره همبستگی مردان وارد می کند. در اين حلقه مردان از هم حمايت می کنند و حافظ منافع يکديگرند . زنی که وارد اين حلقه شده است خود را با ارزشهای نرينه مدار هم سو ميکند. اين همکاری به قيمت خفقان بيشتر برای ساير زنان تمام می شود.مثال بارز آن در انقلاب اسلامی اتفاق افتاد.زنان توسط زنان مورد تفتیش بدنی و عقيدتی قرار گرفتند.به وسیله آنان به زندان افتادند. شکنجه و تحقیر شدند و جان خود را از دست دادند. زنانی که در کميته ها مشغول به کار شدند اکثرا از گوشه خانه ها به فعاليت اجتماعی کشيده شدند. اما این فعاليت در جهت استحکام پايه های قدرت مرد سالار اسلامی صورت گرفت.و نقش مهمی در سرکوب زنان بازی کرد.

اميد که اين نوشته بتواند بحثی روشنگر را در اين زمينه به وجود آورد. و با همان حسن نيتی که نوشته می شود خوانده شود. چرا که فمينيست ها به قصد رو در روئی با مردان به ميدان نيامده اند. آنچه دشمن زن است ، همان شيوه و فرهنگ پدر سالار است که راه نفس بر زن و مرد هر دو بسته است. و در نبود آن هر دو با بالندگی و آزادگی در کنار هم زندگی خواهند کرد.




[ 15:23 | مهشيـد ]


Powered by MT3.35