October 26, 2002

من دارم بمباران ميشم با ميل های مهربانی که از طرف دوستان چپ و راست می رسه. چه خوبه آدم اين جوری بمباران بشه و نه آن جوری که افغان های ما بمباران شدند و يا عراقی های ما در انتظارش هستند.
ما؟؟ بله ما ، يعنی ما انسانها. آخر انسان بوديم زمانی. انسان هستيم انگار. بوديم، هستيم. هستيم ، باشيم . باشيم ،بمانيم.

در اين نامه ها دو تا مسئله است که بچه ها رو شاکی کرده ..يکی طولانی بودن نوشته ها. که من هميشه در اين مورد مشکل داشتم. من اگر 10 دقيقه صحبت کنم معمولا 20 دقيقه وقت لازم دارم که خلاصه!! جمع بندی کنم. مشکل بعدی سر املای منه. البته دوستان با لطف بسيار گفته اند که حتما به دليل کمبود وقت است ، و خوبه، همين رو بگين ، چون واسه لوطی افت داره:) اما جدا بخوام بگم ، نه ، مشکل خودم هستم، از همون ابتدا با دو موضوع درسی مشکل داشتم، يکی ديکته ، که معرف حضورتون هست. دومی جغرافی، که اون رو هم ميبينين چی به روزمون آورده. هنوز گاهی تو خيابون های استکهلم راه ميرم و فکر ميکنم اين جا شبيه آن منطقه نارمک است. يا اينجا شکل خيابان پهلوی، مصدق، ولی عصر ، با حفظ کليه حقوق برای تغييرات بعدی در اسم آن. هنوز گاهی از خيابان سويا وگن استکهلم شروع ميکنم و از ميدان 28 نارمک سر در می آورم. و در رويا هايم گم و کور می شوم.
البته عيب های ديگری هم دارم که چون اينجا زياد ديده نمی شود بهتر است رو نکنم. تا زن سخن نگفته باشد....عيب و هنرش نهفته باشد.
عوضش رياضی و شيمی ام خوب است.
خلاصه دوستان، از صبر و تحملتون ممنون. منم سعی می کنم اخلاقم را خوب کنم.





[ 13:20 | مهشيـد ]


Powered by MT3.35