سری به وبلاگ حسن آقا زدم و ديدم که به سبک فيلمهای هاليیوود یک THE END بزرگ بر پايان بحث پرنو گرافی گذاشته است و همه چيز به خوبی و خوشی تمام شد. همچين داشتم کفش و کلاه ميکردم تا در اين هوای سرد اکتبر سوئد بزنم بيرون و به سراغ وبلاگ های ديگر، که لينکآقای سردوزامی را ديدم با اين سفارش مخصوص که کليک کنيد، بر طبق عادت کليکيدم.
با آقای سردوزآمی حدود 12ـ10 سالی هست که آشنا هستم. آن روزها در جنوب سوئد زندگی ميکردم و يکی از دفعاتی که به کتاب فروشی سر زده بودم ، مرد مهربان کتاب خوان ِ کتاب فروش کتابی را به نام من هم بودم به من داد و گفت اين را خوانده ای، و من اسم نويسنده اش را دو سه بار تکرار کردم و گفتم نه، گفت ببرش. و من هم مثل یک بچه خوب و حرف گوش کن کتاب را روی چند کتاب ديگر قرار دادم و بعد از گشتی در کتابفروشی حساب کردم و بيرون آمدم. کتاب را در راه دست گرفتم و شروع به خواندن کردم ...نميکشيدم، اين همه فحش های آب دار درطول عمرم نشنیده بودم ( آن روزها هنوز به عنوان فمينيست فعاليت نميکردم ، الان ديگه عادت کردم) از اين رو کتاب را کنار گذاشتم. تا حدود 8 سال پيش که با يکی از دوستان آقای سردوزامی راجع به او صحبتی داشتيم و به من گفت که بدون فکر کردن به فحش ها بخوان، که البته من اينبار که خواندم برايم به آن سنگينی نبود. (اين هم از فوايد جنبش فمينیستی که فحش خور ما را روبراه کرد.)و بعد از آن هم آنچه از او به دستم رسيد می خوانم. آقای سردوزامی درمورد بحث های اين چند روزه پيرامون پرنو گرافی چيزهايی نوشته اندـ و چون بدون نقطه نوشته های چند روز را پشت سر هم نوشته اند برايم کمی مشکل پیش آوردن در خواندن،. چون نوشته یک دست نبود ـ. اما من میپردازم به آنچه نسبت به نوشته های من ادا کرده اند و بعد کمی هم نسبت به نوشته های توت فرنگی و غیره .ـ آقای سردوزآمی با استناد به جمله من که گفته ام پرنو گرافی نه پيامی از مدرنيته به همراه دارد و نه از تابو شکنی ، ضمن اينکه مرا متهم به گلی گويی کرده اند می گويند که پرنو گرافی در دهه 60 در دانمارک جزئی از مدرنيسم و تابو شکنی بوده است. برای اينکه باز متهم به سانسور و مخفی کردن بيماری های اجتماعی نشوم باز واضح بگويم که من مخالف پرنو گرافی هستم، نه به معنای سانسورش و نه به معنای مخفی کردنش. اما مخالفم همانگونه که با هر بيماری ديگر اجتماعی مثلا اعتیاد هم مخالفم. اين به معنی جارو زدن آشغالها به زير فرش و ترتيب دادن ظاهری مرتب و باطنی بيمار نيست. حال برگرديم سر خود بحث، من به دفعات ديده و شنيده ام که برخورد زنان و مردان نسبت به پديده پرنو گرافی بسیار متفاوت است، زنان به طور عام از پرنو حرف می زنند ، در حالی که مردان از پرنو نرم و پرنو سخت صحبت میکنند و نوعی از آن را بر نوع ديگر ترجیح می دهند. و اين که سردوزامی عزيز آن را جزئی از مدرنيسم و تابو شکنی در سالهای 60 ميبيند برای من اين سئوال را پيش می آورد، مدرنيسم از ديد کی و کدام تابو ها ؟ سالهای 60 اوج جنبش فمينیستی در اروپا بوده است، با توليد کارخانه ای قرصهای ضد بارداری ، زنان بدون ترس از حاملگی نا خواسته به کشف غرايز جنسی خود پرداختند. در سالهای 60 بتدريج از ارگازم زنانه سخن به ميان آمد و نام ارگانهای ارضإ جنسی در زنان مطرح شد. زنان با گستاخی از لذت جنسی حرف زدند که لعن و نفرين را هم به خود پذيرا شدند.چرا که از موضوعی حرف می زدند که تا آن زمان در انحصار مردان قرار داشت. پرنو گرافی همانگونه که شما هم آن را از لغت نامه معنا کرديد، عكس، تصوير، يا روايتي با محتواي جنسي كه برانگيزاننده باشد، تاريخچه ای بسیار قديمی تر از سينما و عکس دارد و شايد تاريخ آن به زمان نوشتن برسد. بجز انگشت شماری زن، پرنو گرافی تماما توسط مردان و برای مردان تهيه می شد. از جمله اين زنان که البته نه به عنوان پرنو گراف بلکه بيشتر به عنوان اروتيک نگار کار ميکرد Annais Nin در دهه 30 بود که حتما با نوشته هايش آشنا هستيد. آنائیس نين به نوشتن اروتیک زنانه شهرت دارد اما او نيز در اين صنعت جائی نداشت. اين صنعت که تا هم اکنون هم کما بيش به عنوان صنعتی توسط مردان برای مردان نام گرفته است ( در دهه اخير تغيیراتی در آن به وجود آمده که اگر فرصتی بود به آن ميپردازم). چگونه نقشی را در دهه 60 در امر تابو شکنی و مدرنيسم بازی کرده که پيش از آن نميکرده است، جای دور چرا برویم سری به فيلمها ی دوره 40 سال پيش بزنيد و ببينيد که سينما که صنعتی فوق العاده مردانه بوده چه مقاومتی در مقابل جنبش استقلال طلب زنان ميکرد. حال آقای سردوزامی می گوید د که پرنو گرافی مردانه جزئی از تابو شکنی و مدرنيسم بوده است. و احتمالا معتقد هم هست که کلی گويی نکرده است. من اگر بخواهم ا ينجا خودم را جای همان خواننده باهوش آقای سردوزامی جا بزنم بايد به او بگویم : لطفا مشخص حرف بزنيد و چند تا فاکت هم اگر بدهيد تا آخر عمر دعا گو خواهم بود. ايشان در ضمن به مسئله پرنو گرافی هم جنس گرایانه ، برای زنان و مردان هم جنس گرا پرداخته اند که توضیح کوچکی لازم است. دردو دهه اخیر که تبلیغات در دنيای سرمايه داری نقش بسيار مهمی را بازی ميکند هميشه اين تبليغات مورد تهاجم جنبش های زنان قرار گرفته و به نقش زنان به عنوان سوژه های جنسی در آفیش ها و فيلمها و نوشتار تبلیغاتی اعتراض شده است. جواب سرمايه داران به اين مسئله بسيار ساده بود. آن را بر سر هر کوچه و بازار می شود ديد: " شما به اينکه از زنان به عنوان سوژه جنسی استفاده شود اعتراض داريد ؟ پس از مردان هم به عنوان سوژه های جنسی استفاده می کنیم . شما میگويید زن تحقير می شود؟ خوب ما الان مرد را هم تحقير می کنيم. برابری به شيوه سرمايه داری " اين شیوه را که از دست نداديد دوست عزيز؟؟ تابلو های بزرگ مردان نيمه برهنه که شورت مردانه ای را به حراج گداشته اند امروز در کنار تابلو هايی به همان عرض و طول از زنان برهنه عرضه ميشود. بيماری آنورکسی یا بيماری خود گرسنگی دادن تا سر حد مرگ که تا کنون بيماری زنانه بوده است قربانيان خود را اکنون از ميان مردان جوان هم انتخاب ميکند. انسان و انسانيت تحقير ميشود و اما زنان بيشتر چرا که باز هم با وجود توليد مقاديری پرنوهايی که با نام پرنو زنانه به بازار عرضه می شوند بازار پرنو گرافی هنوز در اختيار دنيای مردانه است. آیا واقعا مشکل داريم بر سر اينکه قبول کنيم که اين صنعت ، با ديدی که از سکس و ارتباط جنسی به انسانها می دهد صنعتی تحقير کننده است؟ من شخصا تعجب ميکنم که چرا در اعتراض بر عليه پرنو گرافی ما تا به اين حد جای مردان را خالی ميبينيم. آیا تحريک شدن و خود ارضائی در مقابل يک فیلم پرنو توان درک را تضعیف می کند و مردان نمی بينند که به آنان نيز به چشم حيوان نگاه کرده می شود و رابطه زيبای جنسی در حد آبريزگاهی تحقیر ميشود؟ آقای سردوزامی با عوض کردن بعضی کلمات در يکی از نوشته های توت فرنگی آن را بهداشتی تر کرده اند. به چه منظور؟؟ خود او می گوید : من گمان نميكنم كسي اين يادداشت را پُرنو به حساب بياورد. اين يادداشت فقط و فقط نشان دهندهي علاقهي شديد دختري است به جنس مخالف. حالا اين كه چرا نويسندهي توت فرنگي، يا نويسندهي خيالي در ذهن توت فرنگي آن را با كلمات زير مينويسد، بحث بر سر انتخاب شيوهي زبان است. ( خود نوشته را در بلاگ آقای سردوزامی بخوانید ) او می گوید : اين زبان عين بناهاي مسجدها، يا كليساها كه نگاه را ميكشند به سوي آسمان، نگاه خواننده را خيلي عريان و بيپرده ميكشاند به پايين تنهي زن و مرد. چرا اين كار را ميكند؟ سادهترين جوابش شايد اين باشد كه ذهنش متمركز شده روي همين مسئلهي پايين تنه و سادهترين جوابش باز هم شايد اين باشد كه اين دختر در اين يادداشت به طور شديدي نيازمندِ جنس مخالف است. من گمان نكنم اينها معنايش پُرنو باشد. من ميگويم : اولا که اين نوشته را يک دختر ننوشته است. اين نوشته کسی است که با زن و جنس زن مشکل دارد. زن برايش يک سوراخ است . الفاضی که او استفاده می کند چيست؟در همان لینکی که آقای سردوزامی به سایت توت فرنگی داده است می خوانيم : اون دخترهايي که ادعاشون کون خر رو پاره ميکنه و ميگن که ما خيلي پاک و بي گناه هستيم بايد بدونن که هنوز توي عمرشون در مقابل وعده هاي آنچناني قرار نگرفته اند وگرنه سست ترين افراد همونها هستن. او از لفظ دختر پاک و بی گناه استفاده می کند آقای سردوزامی، دختر پاک و بی گناهی که از ديد او وجود ندارد در مقابل زن هرزه و هرجايي ، همان درد بزرگ نشناختن زن به عنوان یک موجود مستقل و جدا از مرد. زن بر اساس رابطه اش با مرد تحلیل و بر رسی ميشود . يا زن اثيری است و يا لکاته . او به تنهايی و جدا از مردان هويتی ندارد. و من دلم می گیرد که می بينم آقای سردوزامی به نحوی سعی در تتحير اين ديدگاه دارد. و از نياز جنسی زنی که او خود را به جای او گذاشته حرف می زند. اما من در يک مورد با شما هم عقيده ام. و آن اينکه اين نوشتار پرنو گرافی نيست. اين نوشتار ميسوژنی است. اين آقا با جنس زن مسئله دارد. يک روانشناس لازم است تا بتواند مشکل او را که حتی شايد از ناتوانی جنسی نيز سر رشته بگيرد و با بيان فانتزی هايش سعی در نفی آن دارد و با بيان بيمار بودنش سعی در جلب ترحم ، تحليل کند. من امروز وقتی را پای مونيتور گذاشتم و چند تا از نوشته های او را خواندم و می توانم به جرات بگويم که شخصيت محسن یک شخصيت خيالی است که نویسنده بسياری از مشکلات خود را با به وجود آوردن اين شخصيت جوابگو می شود. اين البته تحلیل يک روانشناس زبردست نيست بلکه تحليل ناقص کسی است که مطالعات پراکنده ای در زمينه زن ستيزی مردان و دلايل روان شناختی آن داشته است. من تنها با خواندن نظراتی که خوانندگان پای اين صحبتها گذاشته بودند دلگير شدم. از اينکه گروهی با فحش دادن و گروهی با نصیحت مايلند او را به راه راست هدايت کنند . گروهی او را تشويق میکنند و گروهی او را باز می دارند. حال آنکه اين مشکل بسيار فراتر از آن است و مطمئن هستم نويسنده اين وبلاگ با خواندن اين پیام ها که گاه شمارش از 200ـ300 تا هم می گذرد، خنده سيری خواهد کرد. چرا که جلب توجه ، پذيرفته شدن تصوراتش به عنوان حقيقت حتی به شکل فحش های آنچنانی دليل بر قراری اين وبلاگ و انگيزه ادامه نوشتن است. شايد با گذارش به وبلاگ من چند تا فحش آنچنانی هم نثار من کند . آقای سردوزامی عزیز. فکر می کنم که از نوشته ام روشن است که قصد من برخورد شخصی با شما نيست. اميدوارم که اين نوشته را به عنوان يک اعلان جنگ تلقی نکنيد و آن را همانگونه که نوشته ام ، صادقانه و با روشنگری از دیدگاه خودم بخوانيد. راستی، چيزی هست که بايد بگويمتان. من نيز آن شعر ساقی را يکی از زیباترین شعر های او در کتاب "و جنده يعنی جان می بخشد به ..." می دانم وبيان احساس او را نسبت به مرگ مختاری یکی از زيبا ترين بيان ها. اگر گذارتان باز به خانه من افتاد اين جا را کليک کنيد. حتی اگر نوشتارم برايتان جذاب نباشد دست خالی از اين خانه نرويد.مهمان ما باشيد . نباشد که بگویند فمينيست ها مهمان نوازی ندانند.