از بخت ياری ماست شايد که آنچه ميخواهيم يا بدست نمی آيد يا از دست ميگريزد. مارگوت بيکل برگردان آزاد از شاملو
"آنچه ميخواهيم" در ترجمه سوئدی اين شعر" آنچه مايليم مالک شويم " ترجمه شده. در ترجمه شاملو از شعر اسمی از مالک شدن برده نشده. برای همين هم من هميشه با اين شعر مسئله داشتم. من هرگز قصد مالکيت چيزی و يا بهتر بگويم کسی را نداشتم. چون چيز که به هرحال مالک آن هستيم. هرچند که کم باشد . همين لباسی که به تن داريم. همين مونيتور که در مقابلش نشسته ايم همين کيبورد که با زدن روی شاسی هايش کلمات روی مونيتورم جان ميگيرند. همين فنجان زيبای قهوه که جلوی روی من است و بخار دل فريبی که از آن بلند می شود. آن دوربين کهنه که تا زمانی که کار می کند با او می مانم. وسايل نقاشی ام که آنچه را نميتوانم به زبان آورم به روی کاغذ سياه ميریزد (و خودمانيم کسی هم که سر در نمي آورد پس همان در گنجه به) و همان چمدان کهنه سرگردانی هايم که روزی آن را هم باد با خود برد.... من خانه ای دارم، آپارتمانی کوچک در منطقه ای شلوغ و پر دردسر. اما من مالک آن نيستم.من اتاقی را مالک هستم. اتاقی از آن خودم. که می توانم درب آن را هر گاه که خواستم ببندم. اتاقم پنجره ای دارد که رو به تجلی باز نمی شود. بلکه رو به ديوار های بتنی همسايگانم باز می شود.اين پنجره را آویختن پرده ای به رنگ آسمان از من گرفته است. من کتابهايم را مالک هستم، و همگان می دانند که من در اين مالکيتم مهربان هستم و آن که قدر کتاب بداند شريک من خواهد بود. من مالک نيستم. آنچه دارم چيز های ساده و ضروری است. بهانه های ساده آرامش و شادی است. که بی آن لنگ ميمانی و نگرانی هايت به تو توان انديشه و رشد نميدهد. آنچه ميماند حس مالکیت اشخاص است. اگر ميخواهی نگهم داری از دستم ميدهی ... اين را باور دارم. باور دارم که بايد حق جاری شدن داشته باشيم ، باور دارم که بايد بتوانيم آزادانه در کنار هم زندگی کنيم. همديگر را همراه باشيم و آزادگی و شکوفايی را تجربه کنيم . باور دارم که بايد حق انتخاب داشته باشيم و باور دارم که اين حق از ان هر دو نفر است.و در اين ميانه مالک بودن حسی است کشنده، حسی ايستا که رابطه را به شکلی غیر قابل بخشش از عاطفه تهی ميکند. اگر به ترجمه شاملو نگاه کنيم ، ترجمه ای که آزاد است و به همين دليل انتقادی بر آن وارد نخواهد بود ، اما با حذف اين عبارت لطمه ای به شعر وارد آمده . آيا اين موجبات بخت ياری ماست که هر آنچه ميخواهيم يا به دست نمی آيد ، و يا از دست می گريزد؟؟ هر آنچه می خواهيم با مالکيت متفاوت است. هر آنچه می خواهيم شادی ست، آزادی ست، آرامش است. کسی که دوستش داشته باشيم و به مهر پاسخ دهد. چرا به دست نيامدن اين همه ، يا از دست دادن آن از بخت ياری ما ست؟ چرا شاملو ی عزيزم اين کلمه کوچک را که معنای همه جمله را تغيير می دهد حذف کرد ؟؟ چون من هميشه مسئله داشتم. هميشه مسئله داشتم که آیا اين کمترين خواست انسان را، نياز به شادی، نياز به عشق و آرامش ، بهايی سنگين بايد؟؟ حقيقت بسياری از ما اين است که آنچه خواسته ايم يا به دست نيامده يا گريخته است، اما اين حقيقت است و نه بخت ياری، بار تلخ اين حقيقت را بر دوش ميکشيم ، اين حقيقت را در شبهای سرد و تاريک که روزنه ای نميابيم گريه ميکنيم ، چرا که به آزادی معتقديم ، به آزادی او همانقدر معتقديم که به آزادی خود ، و به حق انتخاب او احترام ميگذاريم و درد اين را که انتخاب نشده ايم به تنهايی حمل ميکنيم. در اين بساط صحبت از" بخت ياری " کالايی لوکس است که من بضاعت آن را ندارم. گفتنيها کم نيست ، من و تو کم گفتيم ....