یک دوستی به نام جارچی سوئد( لطفش پاینده) یک چیزی در صفحه نظر خواهی نوشتند. که فکر کردم بد نیست که گپی با ایشون داشته باشم هر جند که در قسمت نظر خواهی نوشتم، اینجا هم بنویسم. چون در اون صفحه جا محدودتره. انگار بیش از یک تعداد محدود کلمه رو نمیشه پشت هم قطار کرد. خلاصه اگر دوستی مایل است در صفحه نظر خواهی میتونه comment ایشان رو بخونه(چون یک سری اصلاحات در صفحه انجام دادم که بر خلاف اصلاحات وطن موفق بود تونستم یک سر و سامونی به نظر خواهی بدم ، اما نظرات قبلی مهو شدند، حالا چون میخواستم خودم رو از تک و تا ننداخته باشم و این همه نوشته رو به زباله دانی نندازم ،نظر این دوست ، جار چی سوئد، رو گذاشتم ته همین نوشته تا همه فیض ببرند.)
آدم بیاد روی وبلاگ خودش هم نظر بده. به این میگن سلف سرویس :) جارچی جان میدونم چی میگی. دیروز به دنیا نیومدم، فرق خیلی چیزها رو با هم میدونم (آنچه که نمیدونم خیلی بیشتر است از آنچه که میدونم،و این رو هم میدونم) آنچه من نوشتم از حق انتخاب در کشوری است که مهد تمدن و دمکراسی نام گرفته. و نه در رابطه با فاجعه بشری که به نام دیکتاتوری در کشور ما و خیلی کشور های دیگه که راه نفس رو به مردمبسته،این رو حد اقل منی که از آنجا اومدم و به انتخاب آزاد خودم هم نیومدم میشناسشم عزیز. اما راجع به رفتن به ایران ، بزار یک لطیفه کوتاه برات بگم شاید بتونه دلیل نرفتنم به ایران رو توضیح بده: بعد از حلال اعلام شدن ماهی اوزون بورون توسط فقیه عالی قدر که انگار توانسته بود یک فلس در دم ماتهت این ماهی شریف پیدا کنه و صنعت صادرات ایران رو از کفر و جور و ستم و از همین حرفا در امان نگه داره ، دم در بهشت یک صف بلند تشکیل شد از آدما. همه هم ماشالا ایرانی، با فرهنگ چندین هزار ساله البته. یکی پرسید: اینا واسه چی اینجا جم شدن ؟ جواب شینید که از آنجا که رهبر عالیقدر مسلمانان این ماهی مستضعف را از چنگال استکبار جهانی نجات داده و به دامان منزه اسلام عزیز برگردانده، ـبه زبان ساده یعنی که ماهی هلال شدـ اینها که قبلا به دلیل خوردن اوزون برون رفته بودن جهنم، الان میتونند برن بهشت. همان یکی ـ که انگار کله اش بوی قرمه سبزی هم میداد و نمیدانست که سئوال زیادی گاهی دردسر داره ـ اشاره ای کرد به گروهی که بلاتکلیف منتظر ایستاده بودند کرد و پرسید: اونا چی ؟ اونا منتظر چی هستند؟ و کسی که جواب میداد گفت: اونا اوزون برون رو با عرق خوردن...حالا منتظرند که عرق حلال بشه. خلاصه عزیز،ا گر منظورم رو متوجه میشی و باز سو تفاهمی پیش نمی یاد و نمیگی که فلانی الکلی هستی و چه و چه ها ....منم یه جورائی باید صبر کنم که عرق حلال بشه تا بتونم برم بهشت.
برایت عمری دراز و همراه با حداقل پیش داوری ها رو آرزو میکنم .