September 21, 2002

ساکتی ، در خودت غوطه میزنی
میپرسندو میپرسند و میپرسند.
میگوئی : عزیزی مرد....
میگویند : آه مرگ زیاد شده. من یکی رو میشناسم هفته پیش مرد. طفلک سنی نداشت.
میگوئی : از سرطان ...
میگویند : آه ...سرطان زیاد شده. همه سرطان میگیرند. من خودم یک نفر رو میشناسم هفته پیش! سرطان گرفت و مرد، جوون جوون.
میگوئی: سرم دارد از درد میترکد.....
میگویند: آه ...سر درد اینقدر زیاد شده ، من خودم مرتب سر درد میگیرم.
میگوئی: دارم خفه میشوم....
میگویند: آه...خفه گی زیاد شده، من خودم یکی رو میشناسم........
......................
میگویند : آه ..چرا تنهائی ...چرا با کسی حرف نمیزنی ...آخه تو هیچ معلومه چته ؟





[ 13:28 | مهشيـد ]


Powered by MT3.35