ساکتی ، در خودت غوطه میزنی میپرسندو میپرسند و میپرسند. میگوئی : عزیزی مرد.... میگویند : آه مرگ زیاد شده. من یکی رو میشناسم هفته پیش مرد. طفلک سنی نداشت. میگوئی : از سرطان ... میگویند : آه ...سرطان زیاد شده. همه سرطان میگیرند. من خودم یک نفر رو میشناسم هفته پیش! سرطان گرفت و مرد، جوون جوون. میگوئی: سرم دارد از درد میترکد..... میگویند: آه ...سر درد اینقدر زیاد شده ، من خودم مرتب سر درد میگیرم. میگوئی: دارم خفه میشوم.... میگویند: آه...خفه گی زیاد شده، من خودم یکی رو میشناسم........ ...................... میگویند : آه ..چرا تنهائی ...چرا با کسی حرف نمیزنی ...آخه تو هیچ معلومه چته ؟