اگر با من ازدواج کردی برایم لباسی بخر نازک که از پشت آن برهنگی تو دیده شود و دستمال گردنی که اخلاق دستهای تو را داشته باشد و کفش اسپورتی که به مغز تو متصل باشد ولی قلاده را فراموش نکن چهره صادق تری دارد!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا لنگه کفش
نه نمی شود نمی شود آرام بگیرم ! این گوشه از جهان محکومیت من است ویترین خیابانهایش عقب مانده اند و شلوارهایش تنم را فشار میدهند نه به من دست نزن مثل گربه های هیز بار می آیم به پاچه های مادرم بدبین می شوم رهبر عزیز چگونه میتوانم به تو اعتماد کنم! تو اصلا شبیه ترمو دینامیک نیستی دهانت پر از ساچمه است و از کپل هایت سیاهچالهای فضائی میریزد چگونه میتوانی به من مهربانی کنی وقتی پسرانت در آرزوی زنا جان می سپرند و دخترانت به فاحشه خانه های پنج قاره تبعید می شوند
نه به من دست نزن من از بال سوسک میترسم پروازش مستراح خانه ای را متروک میکند
این مردم نمیدانم چطور آنقدر شجاعند که تو در آسمان شان پرواز میکنی
آه اگر کودکان بزرگ می شدند لنگه کفشی برای تو کافی بود.