May 5, 2008

 لطفا کمک کنید  تا جان زنی را نجات دهیم:

زنی در  آستانه ی اعدام. نه به دلیل اینکه جرمی انجام داده باشد ، که داده . بلکه به این دلیل که پول ندارد تا جان خود را بخرد. 

وکیل اکرم مهدوی برای جمع آوری پول دیه یعنی60 میلیون تومان ، شماره حسابی باز کرده است. حدود سه میلیون تومان چمع شده است و 56 میلیون تومان برای بازگشت زنی 30 ساله به زندگی باقی است.

به من نگویید که این مسئله غیر عقلانی است. میدانم . میدانم که خریدن جان یک انسان غیر عقلانی ترین و ظالمانه ترین اتفاقی است که میتواند بیافتد. ولی چاره ی دیگری داریم ؟ 

چه کنیم ؟ فکر میکنم کار را از تبلیغ وبلاگی فراتر ببریم. به دوستان و آشنایان میل بزنیم و درخواست کمک کنیم. خیلی رک و راست ، پول جمع کنیم. هر قدر که باشد . و به حساب اکرم بریزیم.

من نه قصاص را قبول دارم ، نه دیه را قبول دارم. و نه قوانین قرون وسطایی جمهوری اسلامی را . من زندگی را قبول دارم و فکر میکنم این زن 30 ساله که از بدو تولد در فقر و رنج دست و پا زده است ، مستحق شانسی دوباره است.

 من از امروز شروع میکنم برای جمع آوری پول ، با چند تا از دوستان صحبت خواهم کرد تا با هم پولها را جمع آوری کنیم و به دست خانم جعفری ، وکیل اکرم مهدوی برسانیم.

فکر میکنم به جای نوشتن و پر کردن صفحه های وبلاگهایمان و آپ کردن ،به جای آه کشیدن و نمیدانم چه کنم گفتن ، همت کنیم .  شروع کنیم به پول جمع کردن. هر کدام چیزی کنار بگذاریم. داریم سعی میکنیم زندگی انسانی را نجات دهیم. کمی سخاوتمند باشیم
بچه های داخل کشور تلاششان را دارند میکنند. شب و روز پشت در زندانها هستند و برای پس گرفتن جان این و آن زندانی به این سو و آن سو میدوند و رو می اندازند. معمولا بیشترین کمک های مالی هم از سوی همانهاست.
ما که مجبور به انجام این کارها نیستیم ، لا اقل میتوانیم آنها را با مبلغی در کارشان یاری کنیم. کار آنها نجات جان تک تک انسانهاست. ماجرای ستاره های دریایی و حرف دخترک را به خاطر داشته باشیم. شاید بتوانیم این یکی را نجات دهیم ، و این یکی را ، و این یکی را....

ما که مجبور نیستیم نگاه های تنفر آمیز خانواده های مقتول را تحمل کنیم ، ما که مجبور نیستیم بر سر بالا رفتن یا پایین آمدن قیمت دیه چانه بزنیم . این زحمت ها را بچه های ایران میکشند. ما فقط لازم است به آنها کمی کمک مالی کنیم تا بتوانند زندگی ای را نجات دهند.  

اگر توانستیم پولی جمع آوری کنیم ، همین جا برای شما از چگونگی آن خواهم نوشت. و گزارش کامل خواهم داد. 

من چنین میکنم. شما هم اگر کاری از دستتان بر می آید دریغ نکنید.

سرگذشت اکرم مهدوی و چگونگی موقعیت او را در وبلاگ آسیه امینی مفصل بخوانید.

  پس نوشت : با دوستم شعله ی ایرانی ، سردبیر مجله ی آوای زن صحبت کردم ، و در کار جمع آوری کمک مالی ، او نیز همراه است، به گفته ی او میتوانیم موقتا  از شماره حساب نشریه نیز برای کمک هایی که از راه دور ـ احیانا ـ میشوند استفاده کنیم ( در شرایط کنونی ، باز کردن یک شماره حساب مجزا در خارج از کشور برای این کار وقت زیادی میبرد و کارها باید به سرعت انجام شود ، از این رو از شماره حسابی که فعلا هست  ، اگر دوستان مایل باشند ، استفاده میکنیم ) که اگر لازم بود شماره حساب را و چگونگی استفاده از آن را با میل به اطلاع شما خواهم رساند.

شماره حساب بانکی مجله ی آوای زن ، برای ارسال پول از خارج از سوئد :
 Bank Account : 99 604200 5685 68,
IBAN: SE19 9500 0099 6042 0056 8568
BIC-kod ( Swift-adress :NDEASESS

یا میتوانید از این لینک استفاده کنید 

برای پرداخت از داخل سوئد ـ توسط اینترنت یا در بانک نوردیا ـ از شماره حساب زیر استفاده کنید

plus giro : 5 68 56-8

بانک نوردیا ، سوئد

لطفا در صورت استفاده از شماره حساب با حروف لاتین قید کنید : اکرم مهدوی ، Akram Mahdavi

لطفا پس از فرستادن پول با میل آدرس زیر تماس گرفته و خبر فرستادن پول و مقدار آن را اعلام کنید تا از رسید آن شما را مطلع کنیم.

mahshid.r@gmail.com

خبردار  شده ام که از طریق پی پال امکان ریختن کمک های مالی به این حساب ـ چون در خارج از کشور است ـ بدون پرداخت هزینه ی انتقال بانکی وجود دارد. اگر ممکن است دوستانی که به این مسئله وارد هستند چک کنند و اطلاع دهند.

دوست عزیزم فریبا داوودی ، از واشنگتن دی سی ، اعلام آمادگی کرد تا به عنوان ناظر در جمع آوری کمک مالی همراه باشد.

 دوست عزیزم ، منیره کاظمی ( آلمان ) ، یکی از همکاران  سایت شبکه همبستگی با مبارزات زنان ایران ، اعلام آمادگی کرد تا به عنوان ناظر در جمع آوری کمک های مالی همراه باشد.

پریسا هم نوشته است : قضاوتم نکنید ، کمکم کنید  

وبلاگی که برای نجات اکرم مهدوی به وجود آمده است اطلاعات بیشتری در اختیار شما خواهد گذاشت. 

پس نوشت 2:

از آنجایی که ریختن پول از خارج از سوئد به این شماره حساب هزینه ای را در بر میگیرد ، دو راه برای کمک می ماند. اول اینکه چند نفر پولها را جمع کنند و با هم بریزیند به حساب که هزینه که یک هزینه ی یک باره است و برای هر مبلغی همان است چندان زیاد نباشد. دوم اینکه خودشان در کشورهای مختلف پول جمع کرده و به حساب خانم مینا جعفری بریزند.

من هیچ اصراری ندارم که حتما از طریق ما کمک کنید. ما هم پول را به دست خانم جعفری میرسانیم . پس شما از  هر طریق که میتوانید این پول را به دست خانم جعفری برسانید . وقت زیادی باقی نمانده است.

 

[ 17:32 | مهشيـد | 0 دنبالک | 6 ديدگاه ]

May 2, 2008
 
 
 
 
تو بوی سیلی و شلاق میدی خانم
تا کی میخوای به مردا باج بدی خانم
مثل وطن شدی همدم ولگردا
تقدیر تو دست تویه واسه ی فردا
 
رستم اگر بود حالا کراکی بود
رستم امروز از جنس بد شاکی بود
رستم اگر بود واسش جرم میساختن
تو گردنش آفتابه لگن مینداختن
شاید میرفت جنگ و بر میگشت احترام داشت
سرتیپ سپاه میشد تو دبی سهام داشت
رستم میتونست اصلا به قولی گنجی شه
یه کم  کانت و پوپر بخونه فرنگی شه
میشد اسلام رو سکولاریستی  تعبیر کنه
میشد قرآن رو تو هرمنوتیک تفسیر کنه
میشد فیلم بسازه تو کن تقدیر بشه
میشد جک بگه معترض تعبیر بشه
شاید میرفت اروپا الان دو تا پاس داشت
اونجا تاکسی میروند اینجا الگانس داشت
تو هر عید میرفت تو کنسرتا میرقصید
دیگه حرف سیاسی نمیزد ، می ترسید
 
خانم ما مرد نیستیم رومون خط بکش
پرچم رو بگیر خودت بشو رئیس جنبش
ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش
یه کم از عطر غیرتت رو ما هم بپاش 
 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یکی از بهترین رپ های فارسی است که تا کنون شنیده ام. 
خورشید خانم توضیحاتی در مورد شناسنامه ی این رپ نوشته است. 
پس نوشت : صنم در وبلاگش نوشته است که این کار گروهی به اسم اینان است که آن طور که در یوتوب توضیح دادند ،
کار منفرد شاهین نجفی است ، و او کارهای مشترکی هم با گروه اینان دارد.
به هرحال به نظر من کار جالبی است.  اما من دقیقا متوجه نمیشوم که وقتی اینجا و آنجا میکند ، ــ اونجا تاکسی میروند اینجا الگانس داشت ـ چرا این احساس را میدهد  که این کار در ایران انجام شده ، آیا واقعا چنین قصدی داشته و اگر چنین بوده به چه علت.
این هم وبلاگ شاهین نجفی که از سایت صنم پیدایش کردم  
 
[ 18:07 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]

May 1, 2008

آسانسور های زنان

چند روز پیش در جمعی از دوستان ، صحبت بر سر زنانی شد که با ازدواج " لیفت " میگیرند و پله های ترقی را با این ازدواج ها یا همزیستی ها سه تا یکی طی میکنند.

این مسئله در میان زنان ایرانی اینجا چند نمونه ای رخ داده است. و در تمام موارد ، زنان ایرانی با مردان سوئدی یا غیر ایرانی ای که در سوئد در رشته های خود  مقامات مطرحی دارند همزیست هستند یا ازدواج کرده اند و از این طریق برای خود ایجاد رابطه ـ کنتاکت ـ کرده اند.
دوستی  به خوبی اشاره کرد که مشکل اصلی در ساختار مردانه ی اجتماع انسانی است و باید آن را مورد بررسی قرار دهیم. 

این مسئله البته فقط مربوط به زنان ایرانی نیست. مثلا مدتی پیش در جمعی سوئدی ، با خانمی از نژاد زرد آشنا شدم. فکر میکنم تایلندی بود. کار این خانم در آن جمع ، کترینگ یا تهیه ی غذای جمع بود . و خود نیز یکی از مهمانان بود. این که مسئول کاترینگ در جمعی که نسبتا اور کلاس این جامعه هم باشد ، خود یکی از مهمانان باشد برایم مورد سوال قرار گرفت. غذایی که سرو میشد غذای خاصی هم نبود. با ایشان تماس گرفتم و جویای نامش شدم ، نام او یک نام با تلفظ سخت بود ولی نام خانوادگی اش ، یکی از مشهور ترین نام های خانوادگی سوئد بود. نام خانوادگی که در سوئد تک است و تنها به این خانواده تعلق دارد و تنها با ازدواج میتواند به کسی که این نام را نداشته منتقل شود . نامی که در جای خود اعتبار می آورد.  یکی از خانمهای سوئدی که همراه من بود زیر گوشی به من گفت که باید حواست باشد که با شخص مناسب ازدواج کنی .  

وقتی از دوستان جدا شدم مدتها به این مسئله فکر میکردم. به تمام زنانی که در تمام عمر شناخته ایم که در سایه ی مردان زندگی شان توانسته اند امکاناتی برای خود دست و پا کنند. عمدتا هم زنان بی لیاقتی نبوده اند. ولی بدون این ازدواج ها و یا همزیستی ها ، به دست آوردن روابط برایشان شاید غیر ممکن میبود. 

ما زنان را به سادگی قضاوت میکنیم ، و حتی شماتت . که با خوابیدن با کسی برای خود رابطه به وجود می آورند. این مسئله بخصوص در روابط هنرمندانه ، سینمایی ، تاتری ، نویسندگی و .... بسیار بیشتر به چشم میخورد.
ما جایی را که زنان ایستاده اند مورد سوال قرار میدهیم که اگر با فلانی ازدواج نمیکرد ، در این جا نمی ایستاد.

اما راستی آن آقای فیلمساز ، آن آقای رئیس موزه ی فلان ، آن آقای نویسنده  آیا جایگاهی از آن خود دارند ؟ آیا جایی که ایستاده اند واقعا نه با کنتاکت و روابط بلکه صرفا به دلیل لیاقت به دست آورده اند ؟

در مورد چند مرد و جایگاهی که ایستاده اند میتوانیم با اطمینان چنین بگوییم ؟

چرا زنان را راحت تر مورد قضاوت قرار میدهیم ؟ و چرا به این راحتی حکم صادر میکنیم ؟ 

 

[ 23:06 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]

Sex and Robatkarim *
 
دنیای مجردی با دنیای متاهلی خیلی متفاوت است. 
در دنیای متاهلی ، همسر و فرزندان و خانواده رکن اصلی ارتباطات را تشکیل میدهند. و معمولا هم از دوستان متاهل زیاد میشنوم که وقتی رابطه ی دوستانی ایشان را ناامید میکند ، میگویند که به این روابط اصلا احتیاجی ندارند.
در دنیای مجردی ، بنای اصلی دوستان هستند. و اینکه دوستانی داشته باشی که بتوانی به ایشان اعتماد کنی ، کسانی که تنهایی و شادی هایت را با ایشان قسمت کنی ، مسئله ی مهمی هستند. اینکه بگویی که نیازی به رابطه نداری ، یک کالای لوکس است که در دنیای مجردی ، توان خریدش را نداری.
دنیای متاهل ها  عموما در روابط خانوادگی میگذرد. رفت و آمد های خانوادگی ، و اگر خانواده همگونی هم با خصوصیاتت داشته باشد ، روابط سهل تر و خوشایند تر میشود.
دنیای  مجردها متفاوت است. باید حلقه ی روابطت را داشته باشی . وجود جمعی که در آن راحت باشی ، مسئله ی مهمی است. و واقعیت این است که خیلی وقتها ، این جمع واقعا جمعی نیست که سعی میکنی به خودت بقبولانی ، نه راحتی ات را تامین میکند و نه به تو اجازه میدهد خودت باشی.
و ما هم جمع کوچکی داشتیم . همسر یکی از دوستان جمع ، به نیت سریال تلویزیونی سکس اند دِ سیتی ، اسم جمع ما را سکس اند رباط کریم گذاشته بود. اوایلش به همه برخورده بود که نخیر ، ما افراد مدرنی هستیم . سکس اند رباط کریم چیه آقا.
ولی بعد از مدتی معلوم شد که دوستمان شاید حتی کمی هم اشتباه کرده بود. رباط کریم برای این جمع قدری مدرن هم محسوب میشد.  وقتی که به خاطر خندیدن به مردی غریبه از طرف اعضای جمع بازخواست شدم ، وقتی که از قول یکی از خانمها شنیدم که او کاری نمیکند که پشت سرش حرف بزنند در حالی که من میکنم و اگر ملت ـ و منجمله خود او ـ  پشت سر من حرف میزدند به خاطر رفتار  خودم است. دیدم که رباط کریم نامی مدرن است که همسر دوستمان به خاطر مهربانی روی این جمع گذاشته است.
این جمع هر چه بود ، ابدا به پرسوناژ های سکس اند دِ سیتی شباهتی نداشت.
 
و روزی باید بایستی و قبول کنی که جمع تنها در تخیل تو جمعی کامل و راحت بود. این جمع کامل و راحت هرگز وجود نداشت ، و امروز دیگر آن جمع ناقص و پر از حرف و حدیث هم وجود ندارد.
باید بایستی و بپذیری ، و از آن بگذری.
این کاریست که باید بکنی.
وقت میگیرد جمعی مشابه را دوباره به وجود آوردن. شاید غیر ممکن باشد.
سن که از 40 گذشت ، پیدا کردن دوستهای جدید سخت میشود. ایجاد ارتباط های جدید تقریبا غیر ممکن میشود. آنهم در شهری که تقریبا همه ی هموطنانت را می شناسی.
اما ترس از تنهایی هرگز برای من دلیلی در باقی ماندن در ارتباط های غلط نبوده است.
باید بایستی و بپذیری که جمعی وجود ندارد. شاید هرگز وجود نداشته.

Believe it  and get over it .
 
 
*: 
پارودی ای در مقابل سریال پر طرفدار تلویزیونی sex and the city
در این سریال ، زندگی چهار زن  مجرد در نیویورک و روابط ایشان ، با همدیگر و با مردان زندگی شان برجسته شده بود. جدای از نکات منفی ای که این سریال داشت ، مثل اینکه تمام این زنان سفید پوست و مرفه بودند ، اما شیوه ای از زندگی مجردی زنانه را نیز برجسته کرد.
داشتن سکس بدون عشق برای زنان ، و اینکه مجرد بودن بدترین اتفاق زندگی انسان نیست و میتوان به جنبه های مثبت آن نیز اشاره داشت. زنانی که در این سریال نقش های اصلی را داشتند ، تیپ های خاصی را نمایندگی میکردند. تیپ سنتی و تیپ مدرن و ... و خلاصه کلی دبات در مورد زندگی زنانه و زندگی مجردی در جوامع اروپایی و آمریکایی به وجود آورد.
این سریال مدتی است به پایان رسیده است و از آنجایی که سریال آمریکایی بود و ازدواج و خانواده اصل مهمی را در آمریکا تشکیل میدهد. همه ی زنان این سریال در آخرین قسمت عاقبت به خیر شدند و ازدواج کردند ـ بجز یکی که او هم یک رابطه ی دائم پیدا کرد و تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردند. ـ هپی اندینگ.
[ 10:12 | مهشيـد | 0 دنبالک | 3 ديدگاه ]

April 30, 2008

آسيه ی عزيز لطف کرده و توضيحی بر مسئله ی مقاله ی  من هفت شوهر دارم  نوشته است . اين توضيح را در وارش بخوانيد.
آقای کامبيز توانا که نويسنده ی آن ماجرا بودند هم در کامنت ها که آسيه جان در وبلاگ به صورت پس نوشت منتشر کرده است ماجرای چاپ مجدد اين ماجرا را در روزنامه ها نوشته اند که خواندنی است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پنج شنبه روز اول ماه مه و روز جهانی کارگر است. راستش اين روز و تظاهرات های اين روز هر سال دارند برايم بيرنگ تر ميشوند. انسان کارگر مثل فيلم عصر جديد چارلی لای چرخ دنده های دنیای جدید  له ميشود و هر ایده ئولوژی ای  به خاطر دفاع از حق و حقوق او با دگنگ بر سرش ميکوبد و دسته ها و گروه ها و ایده ها و نظر ها  او را مثل گوشت قربانی از هر سو به نزد خود میکشند . و او در زیر بار فقر و ناآگاهی و ناتوانی له میشود.
باز اما به تظاهرات روز کارگر میرویم. البته همه با هم چاق سلامتی میکنند و کسی به سخنرانی ها گوش نمیدهد. خیلی ها میگویند که بعدا در روزنامه ها خواهند خواند. اما راستش را بخواهید  ، نمیخوانند. آخر چه فرقی میکند که لارش اولی چه میگوید و منا سالین چه میگوید و .... راستی چه فرقی میکند ؟
 چادر های حزب توده و حزب کمونیست کارگری و اکثریت و اقلیت و کوفت و زهرمار در باغ شاه استکهلم برپاست . سرگرمی است دیگر .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اما در ميان سرگرمی ها . ساکنان سوئد که اين وبلاگ را ميخوانند ، فیلم ملاحت های پنهان بورژوازی ، شاهکار بونوئل - البته از نظر من - را که فردا شب ساعت ۱۰ از کانال دوی تلويزيون سوئد به نمايش در می آيد از دست ندهيد. تلويزيون سوئد به ندرت فيلمهای بونوئل را پخش ميکند و اين يکی از بهترين فيلمهايش است.

[ 14:13 | مهشيـد | 0 دنبالک | 2 ديدگاه ]

April 28, 2008
دیوانه کننده است. 
دیوانه کننده ، تنها چیزی است که میشود در مورد اتفاقی که در آمستت ، شهر کوچکی در اتریش اتفاق افتاده است.
دقیقا نمیدانم اخباری از اینگونه به چه نحوی در رسانه های فارسی منتشر میشود ، پس بهتر است توضیحی کلی بدهم
 آقای  Joseph Fritzl  که اکنون 73 ساله است ، در شهر آمستت ، یکی از شهرهای کوچک و کم جمعیت اتریش ، دختر خود را که اکنون 42 ساله است به مدت 24 سال در زیر زمین خانه اش زندانی کرده است. این زن 42 ساله که الیزابت نام دارد مدت 24 سال نور خورشید را ندیده است و در زیر زمین خانه ی پدری که به شکل ابتدایی مسکونی شده بود و دارای توالت و محل کوچکی برای پخت و پز بود زندگی کرده است. جوزف فریتز ، از سن 11 سالگی به دخترش تجاوز میکرده است و در سن 18 سالگی او را در زیر زمین خانه زندانی  کرده است و به پلیس خبر مفقود شدن او را داده . بعد از مدتی او پلیس را مطلع میکند که الیزابت با یک سکت مذهبی فرار کرده و با آنها زندگی میکند و پلیس دست از جستجو میکشد. 
الیزابت در این مدت 7 بچه میزاید که پدر ایشان ، پدر خودش بوده است. و از این 7 بچه ، 6 تای ایشان زنده می مانند. سه تا از بچه ها به همراه پدر و همسرش یعنی مادر الیزابت ،  در طبقه ی بالا زندگی میکنند و سه تای دیگر که بزرگترینشان 19 ساله است در زیرزمین زندگی میکنند و در عرض تمام عمر خود ، اجازه ی خروج از زیرزمین را نداشته اند. یعنی این بچه ها که بین 12 و 19 سال دارند ، هرگز نور خورشید را ندیده اند و هرگز بجز چهاردیوار زیرزمین جایی را ندیده اند.
بچه هایی که اجازه ی زندگی در خانه را پیدا کرده بودند از طرف جوزف فریتزل  به عنوان فرزندان دخترش که فرار ی است و نزد او گذاشته شدند معرفی شدند.
بلاخره بعد از 24 سال ، وقتی که دختر 19 ساله ی الیزابت دچار بیماری سختی میشود ، با التماس الیزابت توسط پدرش به بیمارستان منتقل میشود و پی آمد مسائلی که به وجود امد ،  مسئله افشا میگردد. فریتزل اعتراف میکند و الیزابت و پنج فرزندش و مادر الیزابت به کلینیک روانی منتقل میشوند. دختر  19 ساله الیزابت که دچار بیماری ناشناخته ای شده است ، در بیمارستان بستری است. 
رئیس پلیس محلی میگوید که همسر فریتزل از ماجرا هیچ خبری نداشت و من فکر میکنم که چگونه چنین چیزی میتواند امکان داشته باشد.  همسر فریتزل نیز 7 بچه دارد .
الیزابت  به طور دائم مورد تجاوز قرار میگرفت ، حتی اگر عادت کرده بود که اعتراض نکند و فریادی نزند ،  باز هم هفت بار زایمان انجام داده است . و هیچ زایمانی در سکوت نیست.
چگونه این اتفاق دیوانه کننده  می افتد ؟ در یک شهر کوچک اروپایی که همه از هم خبر دارند ، چگونه ممکن است چنین جنایتی در پیش چشم همه اتفاق بیافتد و ادامه پیدا کند و هیچ کسی متوجه نشود. ؟
این دختر از سن 11 سالگی تا 18 سالگی مورد تجاوز سیستماتیک قرار میگرفت ، چطور کسی از حال و روحیه اش نفهمید که بر او چه میگذرد ؟
در یک شهر کوچک ، 4 نفر به مدت 24 سال زندانی بودند ، چطور کسی نفهمید که چه میگذرد ؟
چگونه ممکن است چنین اتفاقی بیافتد ؟
پس نوشت : ناتاشا کامپوش ، دختر جوانی که توسط یکی از همسایگان در اتریش  دزدیده شده و هشت سال در زیرزمین خانه ی مرد نگاه داری شده بود ،  برای کمک به این خانواده اعلام آمادگی کرده است. لینک .
[ 22:10 | مهشيـد | 0 دنبالک | 8 ديدگاه ]

دنیای سینما  

کمی پز همشهری هایمان را بدهم .

در استکهلم یک رادیوی هفتگی  داریم به اسم رادیو همبستگی و آقای جواد تسلیمی قسمت نقد سینما را در این رادیو به عهده گرفته است. صحبت های آقای تسلیمی بسیار جالب است و نکته ها و اشاره ها و کنایه های فیلم  که به آن اشاره میکند بسیار موشکافانه و دقیق است. 

خلاصه همه ی این برای این بود که قسمت نقد سینمایی این رادیو را که روی نت گذاشته میشود به شما معرفی کنم.

بخصوص نقد فیلم ماتریکس را. که تا کنون سه قسمت آن روی نت است و طوری که میدانم ، یک قسمت در هفته ی دیگر اجرا میشود و روی نت قرار میگیرد.

نگاه تسلیمی به ماتریکس از نظر علم جامعه شناسی و اقتصاد ـ رشته ی تحصیلی آقای تسلیمی اقتصاد است ـ بسیار قابل ملاحظه است. ضمن اینکه بعضی از  نکته هایی از این فیلم که توسط او برجسته شده و مورد بررسی قرار گرفته است روشن گر  ایده هایی است که در پشت این سلسله فیلمهای قابل توجه دنیای سینما قرار گرفته است.

نقد های جواد تسلیمی را که به صورت فایل های صوتی است در صفحه ی دنیای  سینمای رادیو همبستگی در این آدرس  میتوانید بیابید و گوش کنید .  

نقد های سینمایی جواد تسلیمی یکی از بخش های بسیار مورد توجه از برنامه های رادیو همبستگی است. او با برنامه ی خود امکان دیدن فیلم ـ به جای فقط نگاه کردن به فیلم ـو بازشناسی شناسه های فیلم را به بسیاری از شنوندگان داده است. 

[ 5:23 | مهشيـد | 0 دنبالک | 1 ديدگاه ]










Powered by MT3.35
RSS 1 , RSS 2
ATOM